بیانات در دیدار اساتید دانشگاه‌ها

(15/5/92)

بیست و هشتم ماه رمضان ۱۴۳۴

 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌

خداى متعال را شكر میكنیم كه توفیق پیدا كردیم یك بار دیگر این جلسه‌ى مطلوب و شیرینِ همه‌ساله را - ولو در آخرین روزهاى ماه رمضان - در اینجا شاهد باشیم. جلسه، جلسه‌ى علم است؛ جلسه‌ى دانشگاه است و اهمیت علم و دانشگاه براى نظام جمهورى اسلامى و ملت ایران و بخصوص براى برهه‌ى كنونى تاریخ ما، بر همه روشن است.

 البته این جلسه براى این نیست كه من عرایض خودم را و نكاتى را كه در باب دانشگاه یا درباره‌ى علم و جامعه‌ى علمى دارم، بیان كنم - حالا مطالبى عرض میكنیم، لیكن جلسه براى این نیست - عمده‌ى نظر بنده در تشكیل این جلسه، دو چیز است: یكى احترام به مقام اساتید دانشگاه. این جلسه در واقع یك جلسه‌ى نمادین است؛ براى این است كه اهتمام نظام جمهورى اسلامى به مقام علم و عالم و استاد و دانشگاه، با این وجه نمادین شناخته شود و بیان شود؛  كه خب، این بحمدالله حاصل میشود. جهت دوم، شنیدن برخى از مطالبى است كه در ذهن دوستان و اساتید محترم هست - چه در زمینه‌ى مسائل كشور، چه در زمینه‌ى مسائل دانشگاه و مسائل علم - كه این هم بحمدالله حاصل میشود.

 البته ما زیاد گزارش میگیریم، من زیاد گزارش میخوانم، ملاقات هم كم ندارم - ملاقات خاص با افرادى كه با دانشگاه مرتبطند -  لیكن مطمئنم كه آنچه ما درباره‌ى مسائل دانشگاه كشور میدانیم، همه‌ى مسائل دانشگاههاى كشور نیست؛ و چه بهتر كه بخشى از آنچه را كه نمیدانیم، در یك چنین جلسه‌اى، در یك چنین مجموعه‌اى، از زبان نخبگان دانشگاهى بیان شود؛ كه خب بحمدالله این مقصود هم حاصل میشود، و حاصل شد، و هر سال همین جور است. البته وقت به قدرى نیست كه از عدد بیشترى از دوستان استاد بتوان استفاده كرد، لیكن همین مقدارى هم كه استفاده كردیم، مغتنم است.

 امروز هم مطالبى كه آقایان و خانمها بیان كردند، مطالب خوبى بود؛ بر معلومات ما افزود؛ هم در مورد مسائل دانشگاه، و هم از جمله در مورد آشنائى بیشتر با دیدگاه‌هاى متنوعى كه در دانشگاه نسبت به مسائل گوناگون وجود دارد. خب، ملاحظه كردید كه در همین جلسه یكى از دوستان معتقدند به این كه جریان ترجمه در داخل كشور باید رصد شود - یعنى در واقع به معناى نوعى اشراف و نظارت بر جریان ترجمه در كشور - آقاى محترم دیگرى بیان میكنند كه در مورد ترجمه، دست مترجم و دستگاه ترجمه و نشر ترجمه را باید آزاد گذاشت؛ یعنى در واقع نقطه‌ى مقابل آن حرف اول. هر دو حرف با یك توجیه و تفسیر، درست است؛ یعنى میتوان یك ممشا و سلوكى را انتخاب كرد كه هم آن نظر اول برآورده شود، هم آن نظر دوم؛ اما من مطمئن نیستم كه آن دو برادر محترمى كه این دو نظر را بیان كردند، نظرشان به راه میانه باشد. هر كدام نظر مستقلى دارند، بیان میكنند؛ این براى ما آموزنده است؛ یعنى وجود نگاههاى مختلف، براى من شخصاً حاوى یك موضوع قابل توجه است. حالا این یك مثالى بود كه عرض كردیم؛ مثالهاى فراوان دیگرى هم وجود دارد.

 من چند نكته را یادداشت كرده‌ام كه عرض كنم؛ حالا هر مقدارى كه تا اذان وقت شد، آنچه را كه یادداشت شده، عرض خواهیم كرد. نكته‌ى اول این است كه از حدود ده سال، دوازده سال پیش یك حركت علمىِ جدید و رو به گسترشى در كشور آغاز شد و این حركت ادامه پیدا كرد و رو به تزاید گذاشت. یعنى من اینجور مى‌بینم و میفهمم كه حركت تولید علم و نگاه مجاهدت‌آمیز به كار علمى و تلاش علمى در كشور كه از همان حدود ده دوازده سال قبل آغاز شده است تا امروز، نه فقط متوقف نشده است، بلكه رو به عمق و توسعه پیش رفته. تقریباً میشود گفت كه در همه‌ى زمینه‌هاى علمى هم این حركت وجود داشته است - در بعضى كمتر، و در بعضى بیشتر - این همان چیزى است كه ما دنبالش بودیم؛ این همان مجاهدت علمى است كه براى نظام جمهورى اسلامى و براى كشور ما لازم بود.

 در این حدود دوازده سال، رشد علمى كشور نسبت به قبل از این دوازده سال، شانزده برابر شده. اینها آمارهاى تقریبى است و از مراكز مطمئنى به دست آمده است؛ این خیلى مهم است. همین حركت علمىِ رو به گسترش موجب شده كه پایگاههاى اطلاع‌رسانى علمى معتبر دنیا اظهارنظر كنند كه رشد پیشرفت علم در ایران سیزده برابر متوسط دنیا است. این واقعیتها را در نظر داشته باشیم، اینها خیلى نكات مهمى است؛ ما چون زیاد میشنویم، زیاد تكرار میكنیم، برایمان عادى شده. این جزو آمارهاى داخلى نیست كه حالا یك نفرى آمارى بدهد، یك نفر هم بگوید نخیر، این آمار درست نیست؛ نه، این پایگاههاى اطلاع‌رسانى رسمى دنیایند كه این قضاوت را دارند میكنند؛ با ما هم خوب نیستند. یعنى من باور نمیكنم كه سیاستهاى مسلط جهانى از دخالت در مراكز علمى و امثال اینجور پایگاهها دست بردارند؛ اگر بتوانند، انكار میكنند؛ كمااینكه خیلى از پیشرفتهاى ما را انكار میكنند؛ اما درعین‌حال این آمار را به ما میدهند. همین پایگاههاى اطلاع‌رسانى علمى میگویند - كه در دنیا منتشر شده و در اختیار همه هم هست - اگر همین پیشرفت در ایران ادامه پیدا كند، در سال ۲۰۱۸، یعنى پنج سال دیگر، ایران رتبه‌ى چهارم علمى دنیا را خواهد داشت؛ این خیلى چیز مهمى است. یعنى بعد از سه كشور دیگر - آمریكا و چین و انگلیس؛ آن سه كشورى است كه ذكر كردند - كشور چهارم، ایران خواهد بود؛ این خیلى چیز مهمى است. البته من نمیخواهم ادعا كنم كه این آمارها صددرصد آمارهائى است كه انسان میتواند رویش سوگند یاد كند؛ نه، لیكن روش و حركت دانشگاههاى كشور الان به این سبك است؛ یك حركت عمومىِ رو به پیشرفت.

 خب، ما اگر وضعیت دانشگاهىِ امروز كشور را با دوران اول انقلاب - یعنى آنچه كه میراث قبل از انقلاب و دوران طاغوت بود - مقایسه كنیم، آمارها شگفت‌آورتر از اینها هم هست. آن روزى كه انقلاب پیروز شد، صد و هفتاد هزار دانشجو داشتیم؛ امروز چهار میلیون و چهار صد هزار دانشجو در كشور هست؛ یعنى حدود بیست و پنج برابر. آن روز بار تعلیم بر دوش حدود پنج هزار استاد و استادیار و دانشیار و معلم و امثال اینها بود، امروز در حدود شصت هزار معلم دانشگاهى داریم؛ چه در دانشگاهها، چه در مراكز پژوهشى. اینها مسائل مهمى است، اینها پیشرفتهاى ارزنده‌اى است. البته من اینجا چیزهائى یادداشت كرده‌ام كه دیگر لزومى ندارد بیان كنم؛  بعضى از اینها را شماها میدانید و شنیده‌اید، بعضى‌ها هم لازم نیست مطرح شود. مقالات علمى پراستناد - یعنى مقالات علمى‌اى كه از طرف محققین ایرانى منتشر میشود و در دنیا به آنها استناد میشود - روزبه‌روز رو به افزایش است؛ آمارش را به طور ریز به من داده‌اند، كه حالا من نمیخواهم روى آن تكیه كنم؛ اما این خیلى پدیده‌ى مهمى است. پس مجاهدت علمى در كشور اتفاق افتاده.

 یك سؤالى در اینجا مطرح است: آیا حالا كه ما این پیشرفتهاى علمى را در زمینه‌هاى مختلف در كشور مشاهده میكنیم، یك نفس راحتى بكشیم، بنشینیم سر جایمان؟ خب، پیدا است كه پاسخ منفى است؛ نه. ما هنوز از خط مقدم علم عقبیم، هنوز در بسیارى از دانشهاى مورد نیاز زندگى دچار عقب‌ماندگى‌هاى مزمن هستیم؛ با همه‌ى این پیشرفتى كه در بخشى از دانشها داشته‌ایم. پس چون دچار عقب‌ماندگى هستیم، باید كار كنیم. وانگهى كاروان علم در دنیا متوقف كه نمیشود؛ دارند با سرعت حركت میكنند. ما نه فقط باید جایگاه فعلى‌مان را حفظ كنیم، بلكه باید جلو برویم؛ اینها همه‌اش تلاش لازم دارد، مجاهدت لازم دارد. لذا اولین حرف ما به دانشگاههاى كشور و دانشمندان كشور و نخبگان كشور این است كه نگذارید این حركت از دوْر بیفتد، نگذارید حركت علمى كشور متوقف شود؛ هیچ مانعى نتواند دانشگاه كشور را از رشد به سمت پیشرفت علمى باز بدارد.

 اینكه ما روى علم تكیه میكنیم، فقط به جهت احترام آرمانى به علم نیست - كه البته این خودش یك نقطه‌ى مهمى است؛ اسلام براى علم ارزش ذاتى قائل است - لیكن علاوه‌ى بر این ارزش ذاتى، علم قدرت است. یك ملت براى اینكه راحت زندگى كند، عزیز زندگى كند، با كرامت زندگى كند، احتیاج دارد به قدرت. عامل اصلى كه به یك ملت اقتدار میبخشد، علم است. علم، هم میتواند اقتدار اقتصادى ایجاد كند، هم میتواند اقتدار سیاسى ایجاد كند، هم میتواند آبرو و كرامت ملى براى یك ملت در چشم جهانیان به وجود بیاورد. یك ملت عالم، دانا، تولید كننده‌ى علم، در چشم جامعه‌ى بین‌المللى و انسانها طبعاً با كرامت است. پس علم علاوه بر كرامت ذاتى و ارزش ذاتى، این ارزشهاى بسیار مهمِ اقتدارآفرین را هم دارد. بنابراین باید این حركتى كه وجود دارد، این شتابى كه وجود دارد، به‌هیچ‌وجه متوقف و كنْد نشود.

 یك نكته هم در كنار این وجود دارد؛ این را باید باور كنیم. دوستان در زمینه‌ى جبهه‌بندى‌هاى سیاسى در دنیا نكات خوبى را بیان كردند؛ نكات قابل توجهى است و درست است، ما هم اعتقاد داریم؛ اما چیزى كه باید در نظر باشد، این است كه یك جبهه‌ى دشمن عنودى در مقابل نظام جمهورى اسلامى در میان قدرتهاى دنیا وجود دارد. آیا این جبهه‌ى عنود و لجوج در دشمنى با جمهورى اسلامى، مشتمل بر اكثر كشورهاى دنیا است؟ ابداً؛ آیا مشتمل بر اكثر كشورهاى غربى است؟ ابداً؛ این مربوط به چند كشور قدرتمندى است كه به خاطر دلائل خاصى با نظام جمهورى اسلامى و با اقتدار نظام جمهورى اسلامى مخالفند و كارشكنى میكنند؛ یكى از كارشكنى‌ها، همین كارشكنى در زمینه‌ى علمى است. بعضى از دوستان گفتند «دیپلماسى علمى»، «دیپلماسى دانشگاهى»؛ بنده هم اعتقاد به این دارم، تشویق هم كرده‌ام؛ اما توجه داشته باشید كه طرف مقابل روى این نكته بخصوص توجه دارد، روى این نكته برنامه‌ریزى میكنند. بر روى همین نقطه‌ى «دیپلماسى علمى» برنامه‌ریزى میكنند و اهداف خودشان را دنبال میكنند. اگر با توجه، با آگاهى، با بصیرت، كار انجام بگیرد، ما كاملاً موافق هستیم. از پیشرفت علمى ما هم راضى نیستند. بخشى از این كارهائى كه امروز در زمینه‌ى تحریم و امثال اینها مشاهده میكنید، مربوط به همین است كه نمیخواهند جامعه‌ى ایرانى به این اقتدار درونزا دست پیدا كند؛ كه اقتدار علمى، یك اقتدار درونزا است. بنابراین، این پیشرفت باید ادامه پیدا كند.

 خب، نكته‌اى كه بر این اساس بنده اصرار دارم در ذهن آقایان و خانمها و اساتید محترم مطرح باشد، این است كه «گفتمان علم و پیشرفت علمى» و «گفتمان پیشرفت عمومى كشور» - یعنى انگیزه براى سهیم شدن دانشگاه در پیشرفت كشور - در دانشگاه باید حفظ شود؛ كه البته امروز وجود دارد، اما باید حفظ و تقویت شود. هیچ چیزى نباید با این گفتمان در دانشگاه مزاحمت كند. باید اصرار بر نوآورى علمى در دانشگاه وجود داشته باشد؛ اصرار بر قرار گرفتن پیشرفتهاى علمى در خدمت نیازهاى كشور، كه یكى از جهتگیرى‌ها و معیارهاى اساسى این است. بالاخره ظرفیتها محدود است - هم ظرفیتهاى انسانى، هم ظرفیتهاى مالى و مادى - حتماً باید توجه شود كه كار علمى ما در جهت نیاز كشور باشد. ما نیازهاى گوناگونى داریم كه دانشگاه میتواند به این نیازها پاسخ دهد، این خلأها را پر كند. این هم یك تجربه‌ى ما است.

 ما در دوران دفاع مقدس مشكلات فراوانى داشتیم، خلأهاى بیشمارى داشتیم، این خلأها پر نمیشد؛ بتدریج دانشگاهها وارد میدان شدند و بسیارى از این خلأها كه ما فكر نمیكردیم یك وقتى بتوانیم اینها را پر كنیم، به وسیله‌ى همت دانشگاهها و همت اساتید ما و جوانان ما و دانشمندان ما پر شد. ما در زمینه‌هاى اقتصادى، در زمینه‌هاى فرهنگى، در زمینه‌هاى سیاسى، در زمینه‌هاى مدیریتى میتوانیم این خلأهائى را كه وجود دارد، پر كنیم؛ دانشگاهها میتوانند موضوعات پژوهشى را در دستور كار قرار دهند و این خلأها را پر كنند. بنابراین یكى از معیارها و ضابطه‌ها باید این باشد كه كار علمى در خدمت نیازهاى كشور قرار بگیرد.

 اصرار بر گره‌خوردن تحقیقات دانشگاهى با صنعت و تجارت؛ این حرفى است كه ما ده دوازده سال آن را تكرار كردیم، به دولتها هم گفتیم، به دانشگاهها هم گفتیم؛ البته تا حدود زیادى هم تحقق پیدا كرده، اما به طور كامل نه. این موضوع، هم براى دانشگاهها مفید است، هم براى صنعت ما، و همچنین براى تجارت ما، و همچنین براى كشاورزى ما.

 اصرار بر ایجاد رقابت سازنده در نوآورى. یك رقابت قوى و سازنده و جدى باید در كشور به وجود بیاید براى نوآورى‌هاى علمى، و بر اثر آن، نوآورى‌هاى فناورى. رقابت بین دانشگاههاى كشور، رقابت بین اساتید، رقابت بین نخبگان، باید به وجود بیاید. دستگاههاى آموزش عالى برنامه‌ریزى كنند براى ایجاد این رقابت در بین دانشگاههاى برتر. فرض كنید در علوم فنى - مهندسى تعدادى دانشگاه برتر هست، در علوم انسانى همین جور، و بخشهاى مختلف و حوزه‌هاى مختلف علوم. بین دانشگاههاى گوناگون رقابت ایجاد كنند و به دانشگاهها امتیاز داده شود.

 البته مطلبى را كه در زمینه‌ى عدم نگاه مساوى به دانشگاههاى برتر و قوى و دانشگاههاى ضعیف، اینجا گفته شد، ما رد نمیكنیم؛ به نظر ما این مطلب به نحو مشروط، مطلب درستى است؛ آنجائى كه ظرفیتهاى بیشترى وجود دارد، طبعاً باید اهتمام بیشتر و توجه بیشترى هم به آنجا وجود داشته باشد. بنابراین باید همه مراقبت كنند - هم استادان، هم مدیران، هم مؤثرین و متنفذین در دانشگاهها - كه فضاى دانشگاه به سمت مسائل پوچ حركت نكند؛ فضا، فضاى دنباله‌گیرى مسائل اصلى و اساسى باشد؛ گفتمان علم و گفتمان پیشرفت علمى و گفتمان پیشرفت عمومى كشور بر دانشگاهها همچنان حاكم باشد. البته اینجا هم دشمنانى هستند كه مایلند حتّى مسائل صنفى در دانشگاهها به سمت مسائل سیاسى و جنجالهاى سیاسى گرایش پیدا كند؛ از این باید پرهیز كرد. این براى یك دانشگاه افتخار نیست كه مسائل اساسى آن تحت‌الشعاع مسائل كوچك و كم‌اهمیت و احیاناً تحت تأثیر جریانهاى سیاسى واقع شود. فضاى دانشگاه باید یك فضائى باشد كه در آنجا علم و عالِم بتواند زیست مناسب خودش را داشته باشد.

 البته این هم معلوم است؛ همه‌ى دوستان توجه دارند كه این پیشرفت علمى و این توفیقاتى كه تا امروز در محیط علمى كشور اتفاق افتاده است، به بركت انقلاب اسلامى است؛ این به بركت اسلام است، به بركت انقلاب است. اگر عامل فعال و پیشبرنده‌ى انقلاب و اعتقاد دینى نمیتوانست اوضاع كشور را به طور عموم و از جمله در مسئله‌ى علم تحت تأثیر قرار دهد، یقیناً شعاع نفوذ قدرتهاى سلطه‌گر اجازه نمیداد یك كشورى مثل ایران - كه آنها چشم طمع به آن دوخته‌اند - بتواند در زمینه‌ى علم این پیشرفتها را بكند و این خودباورى و اعتمادبه‌نفس را به دست آورد؛ نمیگذاشتند؛ كمااینكه جاهاى دیگر هم نمیگذارند؛ آنجاهائى كه آنها تسلط و نفوذ دارند. این انقلاب اسلامى بود كه آمد آن فضا را شكست و فضاى علمى را غالب كرد. بنابراین همه باید خودمان را مدیون بدانیم و متعهد بدانیم به حفظ و پاسدارى آرمانهاى انقلاب و ارزشهاى انقلاب.

 یك نكته‌ى دیگرى كه من اینجا یادداشت كرده‌ام و در بیانات دوستان هم اشاره‌اى به آن شده بود، مسئله‌ى بالا بردن كیفیت در دانشگاهها است. البته من اعتقاد ندارم كه گسترش كمیت چیز كم‌ارزشى است؛ نه، گسترش كمیت فى‌نفسه چیز بسیار باارزشى است. این كه تعداد دانشجو زیاد شود، تعداد دانشگاه زیاد شود، مراكز علمى كشور این همه گسترش پیدا كند، این كه در بیمارستانهاى شهرهاى دوردست پزشكانى بتوانند عملهاى جراحى‌اى  انجام دهند كه در گذشته‌ى نه چندان دورى - در اوائل انقلاب، یا به طریق اولى‌ قبل از انقلاب - حتّى در تهران هم به این آسانى امكان نداشت، اینها چیز كمى نیست؛ اینها افتخارآمیز است. بنابراین گسترش كمّى را نفى نكنیم، اما این را تأكید كنیم كه این گسترش كمّى باید با اهتمام به گسترش كیفى باشد - عمق كیفیت - این قبول است. اولاً رتبه‌ى كیفى دانشگاههاى كشور مشخص شود؛ یعنى دستگاه مدیریت دانشگاهى مشخص كند كه كدام دانشگاهى یا دانشگاههائى از خط شاخص كیفىِ معتبر پائین‌ترند؛ بعد برنامه‌ریزى كند براى اینكه بتواند كیفیت این دانشگاهها را بالا ببرد؛ این جزو كارهاى بسیار لازم است و حتماً باید صورت بگیرد؛ یعنى به عنوان یك موضوع مستقل، مسئله‌ى كیفیت باید مورد توجه قرار بگیرد.

 یك نكته‌ى دیگرى هم كه من یادداشت كرده‌ام و خوب است كه تكرار كنم، این است: از پیشرفت علمى در كشور براى گسترش و نفوذ زبان فارسى استفاده شود. زبان خیلى مهم است برادران و خواهران عزیز! اهمیت زبان ملى یك كشور براى خیلى‌ها هنوز دانسته و شناخته نیست. زبان فارسى باید گسترش پیدا كند. باید نفوذ فرهنگىِ زبان فارسى در سطح جهان روزبه‌روز بیشتر شود. فارسى بنویسید، فارسى واژه‌سازى كنید و اصطلاح ایجاد كنید. كارى كنیم كه در آینده، آن كسانى كه از پیشرفتهاى علمى كشور ما استفاده میكنند، ناچار شوند بروند زبان فارسى را یاد بگیرند. این افتخارى نیست كه ما بگوئیم حتماً زبان علمى كشور ما فلان زبان خارجى است. زبان فارسى اینقدر ظرفیت و گنجایش دارد كه دقیق‌ترین و ظریف‌ترین علوم و دانشها میتوانند با این زبان بیان شوند. ما زبان پرظرفیتى داریم. كمااینكه بعضى از كشورهاى اروپائى هم نگذاشتند زبان انگلیسى تبدیل شود به زبان علمى آنها - مثل فرانسه، مثل آلمان - اینها زبان خودشان را به عنوان زبان علمى در دانشگاههایشان حفظ كردند. مسئله‌ى زبان، مسئله‌ى بسیار مهمى است؛ واقعاً احتیاج دارد به این كه حمیت به‌خرج دهید. یكى از اهتمامهائى كه دولتهاى آگاه و هوشیار در دنیا انجام میدهند، تكیه بر روى گسترش زبان ملى‌شان در دنیا است. متأسفانه با غفلت خیلى از كشورها، این كار اتفاق نیفتاده؛ حتّى زبانهاى بومى را، زبانهاى اصلىِ بسیارى از ملتها را بكلى از بین برده یا تحت‌الشعاع قرار داده‌اند. بنده از پیش از انقلاب، از اینكه واژه‌هاى بیگانه بى‌دریغ در دست و زبان مردم ما به كار میرفت و به آنها افتخار میكردند - كأنه كسى اگر چنانچه یك مطلبى را با یك تعبیر فرنگى بیان كند، این را یك افتخارى میدانست - همیشه رنج میبردم؛ متأسفانه تا امروز هم این باقى است! خیلى از سنتهاى غلط پیش از انقلاب، با انقلاب از بین رفت؛ این یكى متأسفانه از بین نرفت! یك عده‌اى كأنه افتخار میكنند كه یك حقیقتى را، یك عنوانى را با یك واژه‌ى فرنگى بیان كنند؛ در حالى كه واژه‌ى معادل فارسى براى آن عنوان وجود دارد، دوست میدارند از تعبیرات غربى استفاده كنند؛ بعد حالا یواش یواش این دیگر به دامنه‌هاى گسترده‌اى در سطوح پائین و سطوح عوامانه هم رسیده، كه واقعاً رنج‌آور است. من نمونه‌هائى در ذهن دارم، كه دیگر حالا لزومى ندارد آنها را عرض كنم.

 یك نكته‌ى دیگر هم - كه شاید نكته‌ى آخر باشد - این است كه ما اگر دنبال پیشرفت هستیم و پیشرفت علمى را شرط لازم پیشرفت عمومى كشور میدانیم، توجه داشته باشیم كه مراد ما از پیشرفت، پیشرفت با الگوى غربى نیست. دستور كار قطعى نظام جمهورى اسلامى، دنبال كردن الگوى پیشرفت ایرانى - اسلامى است. ما پیشرفت را به شكلى كه غرب دنبال كرد و پیش رفت، نمیخواهیم؛ پیشرفت غربى هیچ جاذبه‌اى براى انسان آگاهِ امروز ندارد. پیشرفت كشورهاى پیشرفته‌ى غربى نتوانست فقر را از بین ببرد، نتوانست تبعیض را از بین ببرد، نتوانست عدالت را در جامعه مستقر كند، نتوانست اخلاق انسانى را مستقر كند. اولاً آن پیشرفت بر پایه‌ى ظلم و استعمار و غارت كشورهاى دیگر بنا شد. شما ببینید همین حالا یكى از آقایان راجع به حمله‌ى پرتغال به ایران مطالبى گفتند. خب، فقط ایران نبود. در این منطقه‌ى شرق آسیا، جاهاى مختلفى پرتغالى‌ها رفتند، هلندى‌ها رفتند. مگر هلند چه اندازه عرض و طول جغرافیائى و تاریخى و ارزش علمى دارد؟ یا پرتغال یا اسپانیا یا انگلیس همین جور؟ تمام این قاره‌ى عظیم آسیا را، قاره‌ى آفریقا را اینها در مشت گرفتند و فشردند؛ اینها مراكز ثروت بود. نگاه كنید به نوشته‌ى نهرو در «نگاهى به تاریخ جهان»؛ او تشریح میكند پیشرفتهاى علمى و فنى موجود در هند را پیش از ورود انگلیسها. بنده تا قبل از اینكه این مطلب را از نگاه آدم مطلعى مثل نهرو - كه آن روز این را نوشته بود - بخوانم، از چنین مسئله‌اى مطلع نبودم. یك كشورى در مسیر علمىِ معقول و صحیحى حركت میكند، بعد مى‌آیند به كمك علم و به كمك سلاح این كشور را تصرف میكنند، بى‌دریغ انسانها را میكُشند، منابع ثروت او را از بین میبرند و خودشان را بر او تحمیل میكنند. ثروت را از هند بیرون میكشند، میروند در كشور خودشان سرمایه‌گذارى میكنند، ذخیره درست میكنند. انگلیسها آمریكا را با پولى كه از هند به دست آوردند، گرفتند. تا قبل از سالهاى استقلال آمریكا كه انگلیسها بر كشور آمریكا مسلط بودند، عمده‌ى درآمد تجار انگلیسى از تجارتى بود كه از هند به سواحل آمریكا میكردند؛ كه بعد با مقابله‌ى ساكنان آمریكا - البته نه ساكنان بومى، بلكه باز هم همان مهاجرین انگلیسى و اسپانیائى و دیگران - و جنگى كه انجام گرفت و سپس استقلال آمریكا، دوران تسلط انگلیس تمام شد. به‌هرحال اینها پایه‌ى تمدن خودشان را با مكیدن خون ملتها شروع كردند؛ بعد هم با پیشرفتهاى گوناگون، نه ظلم را در كشورهاى خودشان برطرف كردند، نه تبعیض را برطرف كردند، نه جوامع فقیر را توانستند به بى‌نیازى برسانند؛ مى‌بینید امروز هم وضع اقتصاد در این كشورها چه جورى است، وضع اجتماعى چه جورى است، وضع اخلاقى چه جورى است؛ این انحطاط اخلاقى، این لجنزار اخلاق جنسى در غرب. پیشرفت تمدن غربى، یك چنین پیشرفتى است با این خصوصیات؛ این را ما به‌هیچ‌وجه نمى‌پسندیم. ما دنبال الگوى مطلوب و آرمانىِ خودمان هستیم، كه یك الگوى اسلامى و ایرانى است؛ از هدایت اسلام سرچشمه میگیرد، از نیازها و سنتهاى ایرانى بهره میبرد؛ یك الگوى مستقل. البته امروز محققین و صاحبنظران‌تلاشهاى فراوانى هم دارند میكنند براى اینكه این الگو را تدوین كنند.

 فكر میكنم وقت هم تمام شد؛ در حالى كه یادداشتهائى كه بنده كردم، تمام نشد و مثل سخن بسیارى از برادران و خواهران محترمى كه اینجا مطالبى بیان كردند و به علت كمىِ وقت، حرفهایشان را نصفه‌كاره گذاشتند، بنده هم ناچار برخى از حرفها را میگذارم تا ان‌شاءالله اگر عمرى بود، باز شماها را در جلسات دیگرى در دانشگاهها و در دیدارهاى دیگرى مشاهده كنیم و برخى از عرایض خودمان را به شما عرض كنیم.

 پروردگارا! بركات خودت را در این ماه بر جامعه‌ى دانشگاهى ما نازل كن. پروردگارا! دلهاى مشتاق را در این ماه از رحمت بى‌پایان خود بى‌نصیب مگردان. پروردگارا! اگر تا این روزهاى آخر ماه مبارك رمضان ما را نیامرزیده‌اى، در این فرصت باقیمانده ما را بیامرز. پروردگارا! ملت ایران را در همه‌ى صحنه‌ها، در همه‌ى بخشهاى زندگى كامیاب فرما؛ این ملت بزرگ را بر دشمنانش پیروز كن. پروردگارا! نیتهاى صادق و دلهاى عاشق پیشرفت ملت ایران و عاشق حقیقت را بر انجام آرزوهاى بزرگ آرمانىِ خودشان قادر بفرما. پروردگارا! روح مطهر امام بزرگوارمان و ارواح مقدسه‌ى شهداى عزیزمان را از ما راضى بفرما و دعاى مستجاب امام زمان (علیه الصّلاة و السّلام و عجّل الله فرجه) را شامل حال ما بگردان و قلب مقدس ولىّ‌عصر را از ما راضى و خشنود بفرما.

والسّلام علیكم و رحمةالله و بركاته




نوع مطلب : انقلاب اسلامی و امام خمینی، تقابل اسلام و غرب، دانشگاه و دانشجویان، دشمن شناسی و استکبار ستیزی، علم، 
برچسب ها : تفاوت پیشرفت اسلامی ایرانی با پیشرفت غربی، پشرفت غربی بر اساس مکیدن خون ملتها، سال 2018، دیپلماسی علمی و دانشگاهی، انقلاب اسلامی فضای علمی را غالب کرد، ارزش ذاتی علم و قدرت و کرامت بودن علم، بیانات در دیدار اساتید دانشگاه ها،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 مرداد 1392

 یك سؤال دیگر این است - كه اینجا هم باز بعضى از دوستان گفتند - كه رابطه‌ى «تكلیف‌مدارى» با «دنبال نتیجه بودن» چیست؟ امام فرمودند: ما دنبال تكلیف هستیم. آیا این معنایش این است كه امام دنبال نتیجه نبود؟ چطور میشود چنین چیزى را گفت؟ امام بزرگوار كه با آن شدت، با آن حدّت، در سنین كهولت، این همه سختى‌ها را دنبال كرد، براى اینكه نظام اسلامى را بر سر كار بیاورد و موفق هم شد، میشود گفت كه ایشان دنبال نتیجه نبود؟ حتماً تكلیف‌گرائى معنایش این است كه انسان در راه رسیدن به نتیجه‌ى مطلوب، بر طبق تكلیف عمل كند؛ برخلاف تكلیف عمل نكند، ضدتكلیف عمل نكند، كار نامشروع انجام ندهد؛ والّا تلاشى كه پیغمبران كردند، اولیاى دین كردند، همه براى رسیدن به نتائج معینى بود؛ دنبال نتائج بودند. مگر میشود گفت كه ما دنبال نتیجه نیستیم؟ یعنى نتیجه هر چه شد، شد؟ نه. البته آن كسى كه براى رسیدن به نتیجه، برطبق تكلیف عمل میكند، اگر یك وقتى هم به نتیجه‌ى مطلوب خود نرسید، احساس پشیمانى نمیكند؛ خاطرش جمع است كه تكلیفش را انجام داده. اگر انسان براى رسیدن به نتیجه، بر طبق تكلیف عمل نكرد، وقتى نرسید، احساس خسارت خواهد كرد؛ اما آن كه نه، تكلیف خودش را انجام داده، مسئولیت خودش را انجام داده، كار شایسته و بایسته را انجام داده است و همان طور كه قبلاً گفتیم، واقعیتها را ملاحظه كرده و دیده است و بر طبق این واقعیتها برنامه‌ریزى و كار كرده، آخرش هم به نتیجه نرسید، خب احساس خسارت نمیكند؛ او كار خودش را انجام داده. بنابراین، این كه تصور كنیم تكلیف‌گرائى معنایش این است كه ما اصلاً به نتیجه نظر نداشته باشیم، نگاه درستى نیست.

 در دفاع مقدس و در همه‌ى جنگهائى كه در صدر اسلام، زمان پیغمبر یا بعضى از ائمه (علیهم‌السّلام) بوده است، كسانى كه وارد میدان جهاد میشدند، براى تكلیف هم حركت میكردند. جهاد فى‌سبیل‌الله یك تكلیف بود. در دفاع مقدس هم همین جور بود؛ ورود در این میدان، با احساس تكلیف بود؛ آن كسانى كه وارد میشدند، اغلب احساس تكلیف میكردند. اما آیا این احساس تكلیف، معنایش این بود كه به نتیجه نیندیشند؟ راه رسیدن به نتیجه را محاسبه نكنند؟ اتاق جنگ نداشته باشند؟ برنامه‌ریزى و تاكتیك و اتاق فرمان و لشكر و تشكیلات نظامى نداشته باشند؟ اینجور نیست. بنابراین تكلیف‌گرائى هیچ منافاتى ندارد با دنبال نتیجه بودن، و انسان نگاه كند ببیند این نتیجه چگونه به دست مى‌آید، چگونه قابل تحقق است؛ براى رسیدن به آن نتیجه، بر طبق راههاى مشروع و میسّر، برنامه‌ریزى كند.

 یك نكته‌ى دیگر این است كه در دانشگاهها شور و نشاط یك امر لازمى است. دانشگاهِ دچار ركود، دانشگاه خوبى نیست. مراد از این شور و نشاط چیست؟ این شور و نشاط در بخشهاى مختلفى خودش را نشان میدهد؛ هم در بخشهاى علمى، هم در بخشهاى اجتماعى و سیاسى، این شور و نشاط میتواند خودش را نشان دهد. محیط دانشگاه، محیط جستجو كردن از نقطه‌نظرات درست در زمینه‌ى سیاسى و در زمینه‌ى اداره‌ى كشور و همچنین در زمینه‌ى مسائل كلان دیگر است. فرض كنید راجع به مسئله‌ى بیدارى اسلامى - كه یك مسئله‌ى مهمى است - جاى جستجو كردن از نقطه‌نظر صحیح در این باره، محیطهاى دانشگاهى و دانشجوئى است. بر اساس فكر و بحث و تحرك ذهنى، تحرك عملى به وجود مى‌آید؛ وظائف آشكار میشود؛ بر طبق آن وظائف باید كارهائى انجام بگیرد، كه انجام میگیرد. بنابراین بحث و تحلیل و فهم و تشخیص در دانشگاهها، یكى از عرصه‌هاى گوناگون شور و نشاط است.

 جدا كردن مسائل اصلى از فرعى، مسائل درجه‌ى یك از مسائل درجه‌ى دو، سرگرم نشدن به مسائلى كه از اولویت برخوردار نیستند و شناختن این مسائل، از عرصه‌هاى شور و شوق دانشجوئى و دانشگاهى است. اگر شما مى‌بینید در بیرون كسانى احیاناً به مسائل فرعى سرگرم میشوند، خودشان را مشغول میكنند، محیط دانشگاه باید بتواند در این زمینه داورى درستى داشته باشد: آقا این مسئله اصلى است، این مسئله فرعى است؛ این مسئله از اولویت برخوردار است، این مسئله از اولویت برخوردار نیست. محیط دانشجوئى، یك چنین محیطى است. این معنایش این نیست كه حتماً بر همه‌ى این جمع دانشجوئى، فكر واحدى حاكم باشد؛ نه، ممكن است اختلاف نظر وجود داشته باشد؛ شما میگوئید این مسئله از اولویت برخوردار نیست، دیگرى میگوید هست؛ خیلى خوب، محیط، محیط بحث است؛ همین، نشاط ایجاد میكند.

 به نظر من امروز موضوعاتى وجود دارد كه میتواند مورد بحث در محیطهاى دانشجوئى واقع شود و همین زمینه‌هاى شور و نشاط گوناگون علمى و اجتماعى را به‌وجود آورد؛ یكى‌اش مسئله‌ى «حماسه‌ى اقتصادى» است. خب، حماسه‌ى اقتصادى یك عنوان است، به كار رفت؛ درباره‌ى حدود این عنوان میشود فكر كرد، بحث كرد؛ راهكارهاى رسیدن به این حماسه را میشود بحث كرد. محیطهاى دانشگاهى و دانشجوئى میتوانند در این زمینه فعال باشند. اینها جزو بحثهائى است كه میتواند سرنوشت كشور را تغییر دهد. البته حماسه‌ى اقتصادى یك مسئله‌ى زودگذر نیست؛ اینجور نیست كه حالا ما چند ماه حماسه‌ى اقتصادى به راه بیندازیم و به نتائجى دست پیدا كنیم؛ نه، حماسه‌ى اقتصادى یك عنوان و یك تیتر براى یك حركت بلندمدت است، كه میتواند در سال ۹۲ شروع شود، و باید هم شروع شود.

 یا فرض بفرمائید «اقتصاد مقاومتى». خب، عنوان «اقتصاد مقاومتى»، عنوان مهمى است. البته كار شده، تعریف شده، بحث شده، سیاستگذارى شده - در مراكزى كه براى سیاستگذارى است - منتها جاى بحث دارد: اقتصاد مقاومتى یعنى چه؟ در زمینه‌ى مسائل اقتصادى كشور، چه جور مقاومتى مورد نظر است؟ دانشگاه به عنوان یك كار علمى، یك موضوع علمى، چقدر میتواند به این قضیه بپردازد؟ اینها همه میتواند موضوع بحثهاى دانشجوئى قرار بگیرد.

 یا مسئله‌ى «سبك زندگى» - كه بنده سال گذشته در سفر بجنورد آن را مطرح كردم و مورد استقبال هم قرار گرفت - مسئله‌ى مهمى است. بحث درباره‌ى مسائل سبك زندگى، اظهارنظر، موافقت، مخالفت، در مواد گوناگون؛ اینها بحثهائى است كه دانشگاه را زنده و بانشاط نگه میدارد. اینجور بحثهاى مهم و ناظر به واقعیتها، خون در رگهاى این پیكره‌ى عظیم جارى میكند. اینها غیر از بحثهاى رائجى است كه ما دیده بودیم و زمان جوانى ما معمول بود. ما آن‌وقتها به این بحثها میگفتیم بحثهاى روشنفكرى، كه هیچ ناظر به واقعیت نبود؛ ساعتها مى‌نشستند بحث میكردند، یك چیزى را یكى اثبات میكرد، دیگرى نفى میكرد؛ هیچ نتیجه‌اى هم نداشت، هیچ ناظر به واقعیتهاى اجتماعى هم نبود؛ اما اینها بحثهائى است كه همه‌اش ناظر به مسائل اجتماعى است.

 یا همین مسئله‌ى «بیدارى اسلامى»، آفتهاى بیدارى اسلامى. اتفاقى كه در دنیاى اسلام در این چند كشور رخ داد، اتفاق كوچكى نبود؛ اتفاق بزرگى بود. البته تحلیل یكى از برادران كاملاً درست است؛ بلا شك برخاسته‌ى از بیدارى اسلامى در جمهورى اسلامى در ایران اسلامى بود. نمیخواهیم این را بیخودى مطرح كنیم كه حساسیتها در میان كشورهاى مختلف تحریك شود؛ اما واقعیت این است. خود این بیدارى اسلامى یك پدیده‌ى بسیار مهمى است؛ اینجور هم نیست كه حالا با آنتى‌تزهائى كه به قول خودشان برایش درست كردند، بگوئیم این بیدارى از بین رفته است؛ نه، اینجورى نیست؛ این بیدارى به وجود آمده. همین حوادثى كه امروز شما در مصر و در بعضى جاهاى دیگر مشاهده میكنید، اینها همه‌اش نشانه‌ى این است كه عمق بیدارى اسلامى در این كشورها وجود دارد؛ البته خوب مدیریت نشد، ناشیگرى كردند. یكى از همین حرفها این است كه شما این ناشیگرى‌ها را پیدا كنید، ببینید كجا اشتباه كردند؛ چه كار كردند كه نباید میكردند، یا چه كارهائى نكردند كه باید میكردند؛ این یكى از موضوعات مهم بحثهاى حلقه‌هاى دانشجوئى است. به نظر من مهم است كه بدانیم و مقایسه كنیم بین انقلاب اسلامى و تشكیل نظام اسلامى در ایران، و آنچه كه به عنوان انقلاب اسلامى مثلاً در كشور بزرگى مثل مصر اتفاق افتاد. آنجا این آفتها به وجود آمد. امروز صحنه‌ى مصر، صحنه‌ى بسیار دردناكى است؛ براى ماها كه نگاه میكنیم، واقعاً دردناك است. این به خاطر اشتباهاتى است كه صورت گرفت؛ یك كارهائى نباید میشد، شد؛ یك كارهائى باید میشد، نشد. آن‌وقت اینها مقایسه شود با نظائر خودش در نظام جمهورى اسلامى؛ اینجااز اول چگونه عمل شد، و آنجا چگونه؟ به نظر ما اینها خیلى مهم است. امروز استكبار یك صف‌آرائى عجیبى دارد، یك خاكریز طولانى‌اى در مقابل این بیدارى به‌وجود آورده؛ حالا یك بخشهائى‌اش را شما در این كشورها و در این حوادث و همچنین در حوادث كشور خودمان دارید مشاهده میكنید. كار، خیلى كار مهمى است.

 یا یكى از موضوعاتى كه باز میتواند مورد بحث و مطالعه قرار بگیرد، عمق راهبردى نظام در نگاه به مسائل منطقه است. در نگاه به مسائل منطقه، انسان متوجه یك موضوعى میشود و آن، عمق راهبردى جمهورى اسلامى در این مناطق است. یك جاهائى یك حوادثى است كه میتواند مثل ریشه و مایه‌ى استحكام یا ریسمانهاى نگهدارنده‌ى خیمه، براى داخل كشور به حساب بیاید؛ اینها عمق راهبردى است. اینكه شما ملاحظه كردید امام در زمینه‌ى انقلابهاى خارج از كشور و هسته‌هاى انقلابى، بیانات صریحى را در آن روزها بیان میكردند، براى تشكیل یك چنین عمقى بود؛ كه تشكیل هم شد. امروز دستگاه استكبار با دستپاچگى دارد با این عمق استراتژیك مبارزه میكند؛ البته به جائى هم نرسیده و نخواهد رسید.

 یك بحث مهم در همین قضیه، كارى است كه دشمن دارد در زمینه‌ى اختلاف شیعه و سنى میكند؛ كوبیدن مجموعه‌هاى شیعه در نقاط مختلف دنیاى اسلام. دشمن با این تصور كه چون عناصر شیعه در واقع پایگاه‌هاى طبیعى براى جمهورى اسلامى محسوب میشوند، میخواهد این پایگاه‌ها را بكوبد؛ البته اشتباه میكند. پایگاه‌هاى جمهورى اسلامى منحصر به شیعه‌ها نیست. خیلى از برادران سنى در خیلى از كشورها آنچنان دفاع جانانه‌اى از جمهورى اسلامى میكنند كه خیلى از شیعه‌ها نمیكنند. بعضى از این مخالفین ضدانقلابى كه در خارج از كشور نشسته‌اند - به قول شماها، آن ور آب - و علیه جمهورى اسلامى مرتب حرف میزنند، اگر به آنها بگویند مذهبت چیست، میگوید شیعه. خیلى از مسلمانهائى كه شیعه‌ى امامى هم نیستند - حالا یا شیعه‌ى زیدى‌اند، یا سنى‌اند - در دفاع از نظام اسلامى، از برادران شیعه كمتر نیستند. بنابراین در مورد عمق راهبردى، دشمنان ما فهم درستى ندارند و كارى كه دارند میكنند، كار اشتباهى است. بنابراین یك صحنه‌ى مهمِ نشاطى كه براى دانشگاهها لازم است، همین صحنه‌ى مسائل سیاسى و اجتماعى و مسائل ناظر به واقعیتهاى زندگى است؛ كه اینها را شما میتوانید بحث كنید، پخته كنید، سنجیده كنید، اینها را بر مدیریتهاى كشور عرضه كنید و به عنوان فرآورده‌هاى علمى و فكرى براى نظام اسلامى به جا بگذارید. خود شماها چند صباح دیگر در بخشهاى مختلف كشور جزو مدیرانید؛ از اینها باید استفاده كنید، و امروز هم باید استفاده شود.

 یك عرصه‌ى دیگر، عرصه‌ى علم است؛ نشاط علمى. من به شما عرض بكنم؛ امروز یكى از نیازهاى اساسى و درجه‌ى یك كشور، نیاز علمى است. اگر چنانچه ما توانستیم در عرصه‌ى علمى، پیشرفتهائى را كه تا امروز بحمدالله به دست آمده است، با همین سرعت دنبال كنیم، هم در زمینه‌ى مشكلات اقتصادى، هم در زمینه‌ى مشكلات سیاسى، هم در زمینه‌ى مشكلات اجتماعى، هم در زمینه‌ى مسائل بین‌المللى، مطمئناً گره‌گشائى‌هاى بزرگى خواهد شد. علم مسئله‌ى بسیار مهمى است. در این حدود ده سال، یازده سال گذشته، در این زمینه خیلى كار شده؛ لیكن بعد از این هم باید كار شود؛ كار مضاعف شود. من عقیده‌ام  این است كه كار علمى در دانشگاه و در كشور باید جهادى باشد؛ كار علمىِ جهادى انجام بگیرد.

 یك توصیه‌ى من به دانشجوهاى عزیز این است كه با اساتید ارزشى و مكتبى ارتباطاتتان را مستحكم كنید. امروز خوشبختانه در محیط  دانشگاه، استادان ارزشى و مكتبى كم نیستند؛ ارتباطات را با اینها افزایش دهید؛ با مراجع فكرى - چه فكر دینى، چه فكر سیاسى، كه مورد اعتماد و اطمینان و سالم باشند - ارتباطات را افزایش دهید. مطالعات فكرى را هم - همچنان كه من همیشه به دانشجویان عزیز سفارش كردم و میكنم - تقویت كنید.

در مورد موضع در برابر دولت كنونى سؤال شد. من عقیده‌ام این است كه از همه‌ى دولتها و از جمله دولتى كه منتخب است و ان‌شاءالله تا یكى دو هفته‌ى دیگر رسماً تشكیل و مشغول كار خواهد شد، باید حمایت كرد، باید كمك كرد، باید همكارى كرد. دوستان گفتند كه اگر اینجور باشد، ما حمایت میكنیم؛ اگر اینجور باشد، انتقاد میكنیم. البته من با انتقاد مخالفتى ندارم، منتها توجه شود كه اولاً انتقاد با عیبجوئى فرق میكند؛ ثانیاً باید  فرصتى براى كار به‌وجود بیاید. من در مورد این دولتى هم كه امروز سر كار است، در هشت سال قبل به بعضى‌ها كه هى میخواستند انتقاد كنند، گفتم بگذارید یك مقدارى وقت بگذرد و فرصتى و فضائى در اختیار این دولت قرار بگیرد، تحركى پیدا كند، بعد اگر چنانچه انتقاد داشتید، انتقاد را شروع كنید؛ عجله نكنید در شروع انتقاد. در مورد این دولت و همه‌ى دولتها، ما همین نظر را داریم. ما معتقدیم دولتها مسئولیتهاى سنگینى دارند، كارشان واقعاً سخت است؛ اداره‌ى كشور در بخش قوه‌ى مجریه، حقیقتاً كار دشوارى است؛ باید همه كمك كنند. هیچ كس هم از ضعف خالى نیست. من به خودم نگاه میكنم، ضعفهاى فراوانى را در خودم مشاهده میكنم. طلبه‌ها گاهى كه كسى یك چیزى میگوید، میگویند آقا قیاس به نفس نكن. بنده قیاس به نفس میكنم. به خودم نگاه میكنم، ضعفهاى فراوانى را در خودم مشاهده میكنم؛ میگویم همه همین جورند. همه ضعفهائى دارند، قوّتهائى دارند، مشكلاتى دارند؛ بنابراین نباید انسان توقعات را به قدرى بالا ببرد كه از توان منطقى خارج باشد؛ نه، باید واقعیتها را دید، مشكلات را مشاهده كرد و كمك كرد و دعا كرد كه خداى متعال ان‌شاءالله به این دولت - و هر دولتى - كمك كند تا بتوانند ان‌شاءالله كارهایشان را انجام دهند؛ و مجموعه‌ى نیروهاى فعال سیاسى و دانشجوئى و كارى و مدیریتهاى مختلف بتوانند ان‌شاءالله دست به دست هم بدهند و كارها را پیش ببرند.

 خب، وقت ما هم تمام شد؛ نزدیك به اذان هستیم، من چند تا دعا بكنم؛ شما جوانهاى عزیز با دلهاى صاف و پاكتان همراهى كنید كه ان‌شاءالله این دعاها مستجاب شود. پروردگارا! سرنوشت كشور و ملت ما را سرنوشتى افتخارآمیز و همراه با سعادت و شیرینىِ خوشبختى قرار بده. پروردگارا! به ملت ما، به جوانان ما، به مسئولان ما، توفیقات و هدایت و كمك خودت را ارزانى بدار. پروردگارا! آرمانها و اهداف والاى نظام جمهورى اسلامى را در آینده‌ى نزدیكى كه این جوانهاى ما آن آینده را ببینند، محقق بفرما؛ همت ما را براى رسیدن به این آرمانها روزافزون بفرما. پروردگارا! در میدانهاى خطرناك، ملت ایران و جوانان ما را یارى بفرما؛ ملت ایران را بر دشمنانش پیروز كن. پروردگارا ! در این شبهاى مبارك، در این روزهاى صفا و معنویت، رحمت و بركت خودت را بر ملت ایران نازل كن. پروردگارا! آنچه گفتیم و آنچه شنیدیم، براى خودت و در راه خودت قرار بده. قلب مقدس ولىّ‌عصر را از ما راضى و خشنود كن. ارواح طیبه‌ى شهیدان و روح مطهر امام بزرگوار را از همه‌ى ما راضى و خشنود بفرما.

والسّلام علیكم و رحمةالله و بركاته‌





نوع مطلب : انقلاب اسلامی و امام خمینی، بیداری اسلامی، دانشگاه و دانشجویان، دفاع مقدس، دولت یازدهم، مصر، رابطه تکلیف و نتیجه، 
برچسب ها : رابطه تکلیف و نتیجه، دو ثمره تکلیف گرایی، عدم فتح یا شکست؟، فرعی و اصلی سازی مسائل، سبک زندگی، حماسه اقتصادی و اقتصاد مقاومتی، بیانات در دیدار با دانشجویان،
لینک های مرتبط :

بیانات در دیدار دانشجویان‌

(6/5/92)

نوزدهم ماه مبارك رمضان ۱۴۳۴

 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌

خداى متعال را شكرگزارم كه عمر داد تا یك بار دیگر جمع باصفاى دانشجویان عزیز را در روزهاى باصفاى ماه رمضان در اینجا در این حسینیه ملاقات كنم. ان‌شاءالله این جلسه، چه آنچه كه شماها گفتید، چه آنچه كه ما عرض خواهیم كرد، براى كشور، براى دانشگاه، براى حركت عظیم دانشجوئى، در آینده مفید باشد.

 خب، این روزها روزهاى صفا است؛ همان طور كه عرض كردیم، صفاى ماه رمضان و روزه‌دارى، صفاى شبهاى قدر، صفاى متصاعد از یاد مولاى متقیان - كه مظهر صفا و منبع صفا، آن بزرگوار بود - و صفاى جوانى شما است. بحمدالله جمع جوانان دانشجوى ما - كه البته شماها الگوهائى هستید - و مجموعه‌ى عظیم دانشجوئى در كشور،  از جهات مختلف جمع امیدبخشى هستند. امیدواریم ان‌شاءالله آینده‌ى شما، آینده‌ى كشور، به بركت تلاش و كار شما، شیرین و سرشار از امید و نیرو باشد.

مطالبى كه دوستان بیان كردند، مطالب بسیار خوبى بود. سال گذشته هم من یادم هست كه از مطالب برادران و خواهران دانشجو كه اینجا بیان كردند، حقیقتاً لذت بردم و  این را گفتم. البته آن حرفها با جزئیات در یاد من نمیمانَد، اما به طور كلى یادم هست كه بسیار خوب بود. امسال هم همین جور؛ امسال هم بحمدالله آنچه شما جوانها در بخشهاى مختلف بیان كردید، مطالب پخته و سنجیده‌اى بود. اغلب این حرفهائى را كه شما گفتید، من قبول دارم. پیشنهادهائى هم در ضمن بیاناتتان بود كه امیدواریم ان‌شاءالله دستگاههاى كشور، خود ما، مسئولین دیگر، بتوانیم این پیشنهادها را بیشتر بررسى كنیم و راه تحقق خواسته‌هائى كه در وراى این پیشنهادها هست، پیدا شود.

من چند تا مطلب را در ضمن بیانات شما اینجا علامتگذارى كردم كه درباره‌اش یك جمله‌اى عرض كنم. یكى از آقایان درباره‌ى لزوم اندیشكده‌ها مطلبى گفتند؛ حرف كاملاً درستى است، من تأیید میكنم؛ و این را باید طراحى كرد دیگر. حالا آن دوستمان گفتند كه ما یك الگوى محدودى هم براى این داریم و تحویل میدهیم، كه چیزى ظاهراً به من تحویل ندادند.

 یكى از دوستان به مسئله‌ى اعتدال اشاره كردند و از من خواستند كه «اعتدال» را معنا كنم؛ چون دولت منتخب، شعار اعتدال میدهد. به نظرم این تكلیف من نیست كه اعتدال را معنا كنم. بالاخره هر كسى یك نیتى، یك فكرى پشت سر حرف و شعارش هست. رئیس جمهور منتخبِ محترم حتماً این كار را خواهد كرد و اعتدال را معنا خواهد كرد و عرصه براى قضاوتها باز است؛ ما هیچ كس را از قضاوت كردن درباره‌ى مطالبى كه گفته میشود، منع نمیكنیم. البته من توصیه‌هائى دارم كه شاید ان‌شاءالله در خلال مطالب عرض كنم.

 یكى از دوستان اشاره كردند كه بین دانشجویان به خاطر اختلاف در تحلیل درباره‌ى مسائل گوناگون، كدورتهائى وجود دارد. من جداً میخواهم این را خواهش كنم كه همه كوشش كنند كه اختلاف نظر در تحلیل، در برداشت، در تلقى از واقعیتها، به كدورت نینجامد، به دعوا نینجامد. خب، مثل محیطهاى علمى، دو نفر ممكن است نظرات علمىِ متفاوتى داشته باشند؛ این لزوماً به درگیرى و مخالفت و دشمنى نخواهد انجامید؛ خب، دو تا نظر است. در زمینه‌ى مسائل سیاسى و اجتماعى هم به نظرم میرسد كه وقتى در چهارچوبها شما متفق و متحدید، اینجور باید برخورد كنید؛ نگذارید به كدورت بینجامد. بله، ممكن است كسانى باشند كه از لحاظ اصول و مبانى با شما دشمنى كنند؛ خب آن یك مقوله‌ى دیگرى است، یك بحث دیگرى است؛ اما اختلاف نظر نباید به دعوا و كدورت و احیاناً خشونت بینجامد. امام (رضوان الله علیه) - البته نه به دانشجویان  - مكرر به سیاستمداران و نمایندگان و مسئولان و فعالان سیاسى توصیه میكردند و میگفتند مثل مباحثه‌ى طلبه‌ها رفتار كنید. طلبه‌ها در هنگام مباحثه، گاهى اوقات علیه هم عصبانى میشوند - حالا مضمون هم میگویند به طلبه‌ها، میگویند كتاب تو سر هم میزنند! كه البته چنین چیزى نیست - بحث میكنند، داد میكشند؛ كسى نگاه كند، خیال میكند اینها میخواهند مثلاً همدیگر را تكه‌پاره كنند؛ در حالى كه نه، مباحثه كه تمام میشود، بلند میشوند میروند با همدیگر سر سفره مى‌نشینند و آبگوشتشان را میخورند، با هم حرف میزنند، با هم دوستند، رفیقند. امام میگفتند: سیاسیون  - چه در مجلس، چه در دولت، چه در حزب جمهورى اسلامى كه آن‌وقت ما داشتیم، یا بقیه‌ى عرصه‌هاى سیاسى - اینجورى با هم رفتار كنند. ممكن است اختلاف نظر هم باشد، بگومگو هم باشد، اما نگذارید كدورت و دشمنى به میان بیاید.

 خوشبختانه امروز جامعه‌ى دانشجوئى كشور - به طور اغلبى میخواهیم عرض كنیم - با مبانى مشتركى دارند حركت میكنند؛ اگرچه سلائق مختلف سیاسى هم دارند. بنده هم اعتقادم همین است كه با سلائق گوناگون، بحث باید كرد، گفتگو باید كرد - كه حالا من شاید ان‌شاءالله در خلال عرایضم مطالبى عرض كنم - منتها دشمنى و دعوا و اختلاف و كدورت و این چیزها، نه؛ حتّى‌المقدور سعى كنید این را از محیط دانشجوئى دور كنید.

 یكى از برادرها به قضایاى سال ۸۸ و این حرفها اشاره كردند. من خواهش میكنم اگر چنانچه مسائل سال ۸۸ را مطرح میكنید، مسئله‌ى اصلى و عمده را در این قضایا مورد نظر و در مدّ نگاهتان قرار دهید؛ آن مسئله‌ى اصلى این است كه یك جماعتى در مقابل جریان قانونى كشور، به شكل غیر قانونى و به شكل غیر نجیبانه ایستادگى كردند و به كشور لطمه و ضربه وارد كردند؛ این را چرا فراموش میكنید؟ البته ممكن است در گوشه و كنار یك حادثه‌ى بزرگ زد و خوردهائى انجام بگیرد كه انسان نتواند ظالم را از مظلوم تشخیص دهد؛ یا یك نفر در موردى ظالم، در موردى مظلوم باشد؛ این كاملاً امكان‌پذیر است؛ اما در این قضایا، مسئله‌ى اصلى گم نشود. خب، در انتخابات سال ۸۸، آن كسانى كه فكر میكردند در انتخابات تقلب شده، چرا براى مواجهه‌ى با تقلب، اردوكشى خیابانى كردند؟ چرا این را جواب نمیدهند؟ صد بار ما سؤال كردیم؛ نه در مجامع عمومى، نخیر، به شكلى كه قابل جواب دادن بوده؛ اما جواب ندارند. خب، چرا عذرخواهى نمیكنند؟ در جلسات خصوصى میگویند ما اعتراف میكنیم كه تقلب اتفاق نیفتاده بود. خب، اگر تقلب اتفاق نیفتاده بود، چرا كشور را دچار این ضایعات كردید؟ چرا براى كشور هزینه درست كردید؟ اگر خداى متعال به این ملت كمك نمیكرد، گروه‌هاى مردم به جان هم مى‌افتادند، میدانید چه اتفاقى مى‌افتاد؟ مى‌بینید امروز در كشورهاى منطقه، آنجاهائى كه گروه‌هاى مردم مقابل هم قرار میگیرند، چه اتفاقى دارد مى‌افتد؟ كشور را لب یك چنین پرتگاهى بردند؛ خداوند نگذاشت، ملت هم بصیرت به‌خرج دادند. در قضایاى سال ۸۸، این مسئله‌ى اصلى است؛ این را چرا فراموش میكنید؟ درباره‌ى حادثه‌ى سال ۷۸ هم ما حرف زیاد داریم؛ آن هم داستان دیگرى است.

 دنبال همین موضوعى كه عرض كردم، این را هم بگویم كه یكى از دوستان گفتند اگر در دانشگاه چنین شود یا چنان شود، ما بشدت برخورد خواهیم كرد. من معناى این «شدت» را درست نفهمیدم! این برادرى كه این مطلب را گفتند، اتفاقاً منطق بیانى‌شان بسیار متین و مستحكم و سنجیده بود. خیلى خوب، شما كه اهل منطقید، شما كه به این خوبى استدلال میكنید، شما كه میتوانید اینجور از مبانى درستِ خودتان دفاع كنید، چه احتیاج دارید كه با شدت برخورد كنید؟ اگر مراد از شدت، شدت در بیان و بحث و استدلال و نگارش است، خب حرفى نیست؛ اما اگر به معناى دیگرى است، نه، من موافق نیستم كه در مقابل نظر مخالف خودتان، یا فلان پدیده‌ى مخالف نظر شما، كار همراه با عنف، با شدت -  به آن معنائى كه ممكن است مورد نظرتان باشد - صورت بگیرد.

 چند نفر از دوستان راجع به مسئله‌ى «تكلیف» و «نتیجه» سؤال كردند؛ كه من  درباره‌ى آن، یك مختصر توضیحى بعد خواهم داد.

 یكى از برادران درباره‌ى «نظارت» بحث كردند؛ من كاملاً حرف ایشان را تصدیق میكنم. نظارت بر دستگاه‌هائى از جمله صدا و سیما را ذكر كردند؛ كه این كاملاً مورد تأیید ما است، و لازم است؛ منتها سازوكار نظارت بر دستگاهى مثل مجلس چگونه است؟ - این مطلب مهمى است، این چیز كوچكى نیست - یا سازوكار نظارت بر قوه‌ى قضائیه یا برخى دستگاه‌هاى دیگر چگونه خواهد بود؟ این یك موضوع مهمى است؛ این میتواند جزو موضوعاتى باشد كه فعالان دانشجوئى در سطح فكر بالا، رویش برنامه‌ریزى كنند، فكر كنند، كار كنند، پیشنهاد تهیه كنند؛ به نظرم جزو كارهاى شما است؛ این كارها را بكنید، به تشكیلات عمومى كشور كمك كنید.

 یكى از برادران راجع به این‌كه برخى از دستگاه‌هائى كه مرتبط با رهبرى هستند، از فعالیت شفاف و از بازرسى امتناع میكنند، تذكر دادند. البته من چنین گمانى ندارم. اگر چنانچه اینجور باشد، بله، نباید از بیان شفاف در مسائلى كه تبیین‌شدنى است و باید تبیین شود، اجتناب كنند؛ از بازرسى هم نباید امتناع كنند. فكر هم نمیكنم كه حالا مثلاً دستگاه‌هائى مثل بنیاد مستضعفان یا از قبیل اینها، از بازرسى مستثنا باشند؛ یعنى من تا حالا چنین تصورى ندارم. به‌هرحال اگر اینجور باشد، این اشكال وارد است؛ و لازم است كه دستگاه‌هاى نظارتى بتوانند بر اینها هم نظارت كنند.

 یكى از برادران راجع به مختصات فضاى بانشاط دانشگاه از بنده سؤال كردند؛ كه خب، این موضوع قابل توجهى است؛ كه من حالا یادداشتهائى هم در این زمینه دارم، كه عرض میكنم.

 یكى از دوستان از من میپرسند كه توصیه‌ى شما به دانشجویانى كه از مهر آینده وارد محیط دانشگاه خواهند شد، چیست؟ توصیه‌ى من به آن دانشجویان هم مثل توصیه‌ى به همه‌ى دانشجویان است؛ من همه‌ى دانشجویان را به «دانشجوئى» به معناى واقعى كلمه - یعنى دنبال علم رفتن - و به فعالیتهاى متناسب با دانشجوئى دعوت میكنم؛ چه فعالیتهاى اجتماعى، چه فعالیتهاى سیاسى.

 نكته‌اى هم كه یكى از دوستان درباره‌ى تأمین مالى دانشگاه‌ها گفتند، نكته‌ى درست و قابل توجهى است. به‌هرحال مطالبى را آقایان و خانمى كه صحبت كردند، بیان كردید؛ مطالبِ بسیار خوب و درستى بود.

 آنچه كه من یادداشت كردم كه به شما عرض كنم - البته این حرفها مربوط به مجموعه‌هاى دانشجوئى است، لیكن قابل تعمیم به كل كشور و قشرهاى مختلف جوان در كشور است - یكى این است كه جوان، دانشجو و عنصر انقلابى نسبتش با آرمانهاى انقلاب چیست؟ بنده معتقدم كه آرمانهاى انقلاب - كه چهارچوبهایش مشخص است، بنده هم بعضى‌ها را تصریح خواهم كرد و اسم خواهم آورد - بدون نیرو و نشاط و جسارت جوانى، قابل تعقیب و قابل دسترسى نیست. نسبت شما با آرمانها، اینچنین نسبتى است. عقیده‌ى من این است كه اگر چنانچه نیروى جوانى، یعنى قدرت فكرى و بدنى، و اگر نشاط و روحیه و حالت تحرك، و همچنین جسارت، یعنى خطشكنى‌ها، كه در جوانها به عنوان خصیصه وجود دارد، نباشد،  ما به آرمانها دست پیدا نخواهیم كرد. لذا جوانها در زمینه‌ى دسترسى به آرمانها و تحقق آرمانهاى انقلاب و آرمانهاى اسلامى، داراى مسئولیتهاى بزرگى هستند و كارآمدى بسیار بالائى هم دارند. هر كسى كه در پى تحقق آرمانها است، باید نقش جوانها را جدى بگیرد؛ و بدانید بنده نقش جوانها را جدى میگیرم. آنچه كه من در مورد جوانها، چه جوان دانشجو - البته بخصوص جوان دانشجو - و چه غیر دانشجویان، بارها بر زبان آوردم، تعارف زبانى نیست؛ اعتقادم این است و معتقدم كه جوانها میتوانند گره‌گشائى كنند. البته مهم این است كه میدان كار را، میدان تحرك را بشناسند، آن را درست تعریف كنند؛ كارى را هم كه میخواهند انجام دهند، درست تعریف كنند. این یك مطلب.

 مطلب دیگر این است كه آرمانهاى نظام اسلامى - كه در حقیقت آرمانهاى اسلامى است - یك منظومه‌اى است، یك مجموعه‌اى است، مراتب مختلفى هم دارد؛ بعضى از اینها اهداف غائى‌تر و نهائى‌ترند، بعضى‌ها اهداف كوتاه‌مدتند، اما جزو آرمانهایند؛ همه‌ى اینها را باید دنبال كرد. مثلاً فرض بفرمائید جامعه‌ى عادلانه و عادل و پیشرفته و معنوى - با این خصوصیات - خب، یك آرمان است؛ جزو آرمانهاى درجه‌ى یك و جزو برترین آرمانها است. اسلام در پى آن است كه اولاً یك جامعه‌اى ایجاد كند كه عادلانه اداره شود؛ یعنى مسئولان و مدیران جامعه به عدالت رفتار كنند؛ ثانیاً خود جامعه، جامعه‌ى عادلى باشد - عدالت مخصوص مدیران نیست؛ آحاد مردم هم باید نسبت به یكدیگر عدالت داشته باشند - و آنگاه جامعه، جامعه‌ى پیشرفته‌اى باشد. اسلام به‌هیچ‌وجه برنمیتابد جامعه‌ى عقب‌افتاده‌ى در مسائل علمى، در مسائل سیاسى، در مسائل تمدنى و در هر عرصه‌ى دیگرى را؛ اسلام دنبال ایجاد یك جامعه‌ى پیشرفته است؛ بخش مهمى از احكام اسلام این را فریاد میزند. بنابراین، این جزو آن مجموعه‌ى كلان جامعه‌ى اسلامى است. اسلام همچنین در پى ایجاد جامعه‌ى معنوى است. در نظام اسلامى، جامعه، هم عادلانه اداره میشود، هم در درون خود، جامعه‌ى عادلى است، هم جامعه‌ى پیشرفته است، هم جامعه‌ى معنوى است؛ یعنى از معنویت سیراب است، برخوردار است؛ معنویتى كه موجب میشود انسان اهداف حقیر مادى و شهوات روزمره‌ى زندگى را اهداف بلند خود نشمارد؛ هدفهاى والاترى، هدفهاى بالاترى براى او مطرح باشد؛ ارتباط آحاد انسان، ارتباط دلها با خدا، محفوظ باشد؛ این جامعه‌ى مورد نظر اسلام است. خب، این شد یك آرمان. البته یك چنین جامعه‌اى آن‌وقت الگو هم خواهد شد. اگر ما بتوانیم با كوشش جمعى، یك چنین جامعه‌اى را به‌وجود بیاوریم - كه البته به نظر من كاملاً ممكن و كاملاً قابل تحقق و عملى است و بخش زیادى هم ما در این زمینه پیش رفتیم  - این جامعه الگو خواهد شد؛ نه فقط براى جوامع مسلمان و كشورهاى مسلمان، بلكه حتّى براى كشورهاى غیر مسلمان. خب، ایجاد یك جامعه‌اى با این خصوصیات، یكى از آرمانهاست.

 یك آرمان دیگر، اقتصاد مقاومتى است؛ كه نسبت به آرمان قبلى كه گفتیم، یك آرمان خُرد است. با اینكه خود اقتصاد مقاومتى چیز مهمى است، اما در واقع در ذیل آن آرمان قبلى تعریف میشود. سلامت در جامعه، صنعت برتر، كشاورزى برتر، تجارت پر رونق، علم پیشرو، اینها همه‌اش جزو آرمانها است. نفوذ فرهنگى در جهان، نفوذ سیاسى در جهان و در منظومه‌ى سیاسى سلطه در عالم، اینها همه‌اش جزو آرمانها است. رسیدن به عدالت اجتماعى، جزو آرمانها است. بنابراین وقتى میگوئیم آرمان، ذهن ما به یك امر غیر قابل تعریفِ دور از دسترسى نرود؛ آرمان یعنى اینها، اینها همه آرمانهایند؛ البته در درجات مختلف.

 مجموعه‌ى این خواسته‌ها و هدفها، منظومه‌ى آرمانى اسلام را تشكیل میدهد. شما براى هر كدام از اینها كه تلاش كنید، تلاش براى آرمانها كرده‌اید. آن مجموعه‌اى كه فرض كنیم در راه اقتصاد مقاومتى كار میكند، یا آن مجموعه‌اى كه در زمینه‌ى گسترش فرهنگ انقلابى و اسلامى در دنیاى اسلام تلاش میكند، اینها همه دارند كار آرمانى میكنند. آن كسى كه همین تلاش را در زمینه‌ى سیاسى و دیپلماسى دارد انجام میدهد، كارش آرمانى است. آن كسى كه  فرضاً در زمینه‌ى سلامت تلاش میكند، دارد كارى براى آرمانها انجام میدهد. آرمانها اینهایند؛ مجموعه‌ى رتبه‌هاى مختلف براى آرمانها، و همه لازم.

 سؤال دیگرى كه مطرح شد و من هم اینجا از قبل یادداشت كردم - كه این نشان میدهد این سؤال قبلاً به من منتقل شده؛ یعنى سؤالى است كه مطرح است - این است: نسبت آرمانها با واقعیتهائى كه وجود دارد، چیست؟ مثلاً فرض بفرمائید تحریم. تحریم یك واقعیتى است. خب، یكى از آرمانهاى ما پیشرفت اقتصادى كشور است، از آن طرف هم واقعیتى وجود دارد به نام تحریم. یا در مسائل گوناگون سیاسى؛ در انتخابات، در غیره، غیره. آنچه كه من میتوانم عرض كنم، این است كه ما آرمانگرائى را صددرصد تأیید میكنیم، دیدن واقعیتها را هم صددرصد تأیید میكنیم. آرمانگرائى بدون ملاحظه‌ى واقعیتها، به خیالپردازى و توهّم خواهد انجامید. وقتى شما دنبال یك مقصودى، یك آرمانى حركت میكنید، واقعیتهاى اطراف خودتان را باید بسنجید و بر طبق آن واقعیتها برنامه‌ریزى كنید. بدون دیدن واقعیتهاى جامعه، تصور آرمانها خیلى تصور درست و صحیحى نخواهد بود، چه برسد به دستیابى به آرمانها.

 اگر بخواهیم مثال بزنیم، باید بگوئیم آرمانها مثل قله‌اند. كسانى كه اهل گردش در كوهستان و رفتن به سمت قله‌ها هستند، قله را درست تصور میكنند. رسیدن به قله، یك آرمان است؛ آرمانها را به این تشبیه كنید. انسان دوست میدارد به آن قله برسد. وقتى شما این پائین هستید، دوست میدارید بروید و برسید به آن نقطه‌ى اوج و ستیغ این بلندى و ارتفاع؛ منتها واقعیتى وجود دارد؛ اگر بى‌توجه به این واقعیت بخواهید این كار را بكنید، نیروى خودتان را هدر میدهید؛ آن واقعیت این است كه راه رسیدن به این قله، این نیست كه شما جلوى چشمت مشاهده میكنى كه حالا اینجا قله است، این هم دامنه است، بگیر و برو بالا؛ اینجورى نیست، راه دارد. اگر چنانچه شما بى‌احتیاطى كردید، همینى كه جلوى چشم شما است، دامنه را گرفتید رفتید بالا، قطعاً به نقاطى خواهید رسید كه نه راه پیش رفتن دارید، نه راه عقب آمدن. اینهائى كه اهل رفتن به كوه و گردش در كوهستان هستند، چنین چیزى برایشان پیش مى‌آید؛ براى بنده هم پیش آمده. وقتى انسان بدون آشنائى با راه حركت میكند، به نقطه‌هائى میرسد كه راه جلو رفتن و عقب ماندن ندارد؛ با زحمت زیاد انسان باید خودش را از مشكل خلاص كند. واقعیت عبارت است از همین راه؛ راه را باید پیدا كرد.

 البته باید واقعیتها را به معناى واقعى كلمه دید، نه آنچه كه به عنوان واقعیت القاء میشود. شما جوانها خیلى خوب میدانید؛ در جنگهاى روانى كه امروز در دنیا معمول است، یكى از كارها القاى واقعیتهاى غیر واقعى است؛ چیزهائى را به عنوان واقعیت القاء میكنند كه واقعیت ندارد؛ شایعه درست میكنند، حرف میزنند، كه واقعیت نیست؛ اگر چنانچه كسى چشم باز و بینا نداشته باشد، دچار اشتباه میشود. اینكه ما میگوئیم بصیرت، به خاطر این است. یكى از كاركردهاى بصیرت همین است كه انسان واقعیتها را آنچنان كه هست، ببیند. در تبلیغات گاهى یك واقعیتى را از آنچه كه هست، چندین برابر بزرگتر نشان میدهند؛ در حالى كه بعضى از واقعیتهاى دیگر را اصلاً نشان نمیدهند. مثلاً فرض بفرمائید یكى از واقعیتها این است كه بخشى از نخبگان كشور از كشور خارج میشوند؛ بله، این یك واقعیتى است؛ اما در قبال این، یك واقعیت دیگرى هم وجود دارد و آن عبارت است از افزایش نخبه، افزایش دانشجویان نخبه. ما كِى این همه دانشجوى نخبه داشتیم؟ به تاریخ دانشگاه كشور نگاه كنید؛ در این ده بیست سال اخیر، فراوانى دانشجویان نخبه‌ى ما در بخشهاى مختلف كاملاً چشمگیر است. چقدر ما استاد نخبه داریم. جمهورى اسلامى وقتى كه پیروز شد، تعداد اساتید دانشگاه‌هاى كشور، یك تعداد معدودى بود - كه البته چون دقیقش یادم نیست، نمیخواهم بگویم، اما تعداد خیلى معدودى بود؛ حدودش یادم هست - امروز بیش از ده برابر، این تعداد بالا رفته؛ خب، اینها همه نخبگانند. حالا گیرم از این مجموعه‌ى عظیم نخبه‌اى كه در دانشگاه‌هاى كشور پروریده شده‌اند - اعم از دانشجو و استاد و نخبه‌هاى علمى و اینها - یك تعدادى هم رفتند خارج. اگر انسان آن واقعیت را مى‌بیند، این واقعیت را هم ببیند. كسانى كه  علیه نظام جمهورى اسلامى تبلیغات میكنند، آن یكى را بزرگ میكنند، این یكى را ندیده میگیرند؛ اصلاً اسمى از آن نمى‌آورند. بنابراین واقعیت را باید دید. آرمانها با نگاه به واقعیتها است كه قابل تحقق خواهند بود. اما واقعیت را ببینیم، نه آنچه كه  با شگردهاى دشمنانه، به‌عنوان واقعیت به ما القاء میشود.

 به نظر من فعال دانشجوئىِ آرمانخواه كه واقعیتها را هم میشناسد، هرگز نباید در هیچ شرائطى احساس انفعال و بن‌بست كند. یعنى نباید از آرمانخواهى دست برداشت؛ نه در هنگام پیروزى‌هاى شیرین، نه در هنگام هزیمتهاى تلخ. ما در عرصه‌ى دفاع مقدس پیروزى‌هاى بزرگى داشتیم، هزیمتهاى تلخى هم داشتیم. امام (رضوان الله علیه) سفارش میكردند و میگفتند: نگوئید شكست، بگوئید عدم‌الفتح. یك جا پیروزى نصیب انسان میشود، یك جا هم پیروزى نصیب انسان نمیشود؛ چه اهمیتى دارد؟ بعضى‌ها هستند كه اگر چنانچه جریان كار بر وفق مرادشان پیش آمد و به نقطه‌ى مورد نظر خودشان رسیدند، از دنبال كردن آرمانها دست میكشند؛ این خطا است. «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ»؛(۱) قرآن به ما میگوید: وقتى این كار را تمام كردى، این تلاش را تمام كردى، تازه خودت را آماده كن، بایست براى ادامه‌ى كار. بعضى آنجورند - این اشتباه است - بعضى هم بعكس؛ اگر آنچه كه پیش مى‌آید، بر طبق خواست آنها نبود، بر وفق مراد آنها نبود، دچار یأس و انفعال و شكست میشوند؛ این هم غلط است؛ هر دو غلط است. اصلاً بن‌بستى وجود ندارد در آرمانخواهىِ صحیح و واقع‌بینانه. وقتى انسان واقعیتها را ملاحظه كند، هیچ چیز به نظرش غیر قابل پیش‌بینى نمى‌آید.

 توقع من از عزیزان دانشجو این است كه همواره دنبال آرمانها باشند؛ چه در آن مواردى كه حادثه‌اى كه پیش مى‌آید، طبق دلخواه شما است، چه در آنجائى كه حادثه‌اى كه پیش مى‌آید، طبق دلخواه شما نیست؛ آرمانگرائى را با نگاه به واقعیتها از دست ندهید و دنبال كنید. در اصلِ انقلاب همین جور بود، در جنگ همین جور بود؛ در حوادث گوناگونى هم كه در این سالها پیش آمده، همیشه همین جور بوده است. بعضى‌ها در قبال حوادث گوناگون، موضعگیرى‌ها و موقعیتهاى روحى و معنوى و فكرى‌شان، متناسب با آنچه كه لازمه‌ى آرمانخواهى است، نیست.


۱) شرح: ۷ وقتی (از کاری) فراغت یافتی خودت را برنج (انجام کاری دیگر) بیافکن!


 






نوع مطلب : دانشگاه و دانشجویان، فتنه 88، قانون، آرمانگرایی و واقع نگری، اختلاف نظر و مباحثه، بازرسی و نظارت، 
برچسب ها : اختلاف سلیقه و کدورت، مباحثات طلبگی، مسئله اصلی فتنه 88، توصیه به دانشجویان، بیانات در دیدار با دانشجویان،
لینک های مرتبط :





درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سید علی روح بخش
برچسبها
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات