بیانات در دیدار اساتید دانشگاه‌ها

(15/5/92)

بیست و هشتم ماه رمضان ۱۴۳۴

 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌

خداى متعال را شكر میكنیم كه توفیق پیدا كردیم یك بار دیگر این جلسه‌ى مطلوب و شیرینِ همه‌ساله را - ولو در آخرین روزهاى ماه رمضان - در اینجا شاهد باشیم. جلسه، جلسه‌ى علم است؛ جلسه‌ى دانشگاه است و اهمیت علم و دانشگاه براى نظام جمهورى اسلامى و ملت ایران و بخصوص براى برهه‌ى كنونى تاریخ ما، بر همه روشن است.

 البته این جلسه براى این نیست كه من عرایض خودم را و نكاتى را كه در باب دانشگاه یا درباره‌ى علم و جامعه‌ى علمى دارم، بیان كنم - حالا مطالبى عرض میكنیم، لیكن جلسه براى این نیست - عمده‌ى نظر بنده در تشكیل این جلسه، دو چیز است: یكى احترام به مقام اساتید دانشگاه. این جلسه در واقع یك جلسه‌ى نمادین است؛ براى این است كه اهتمام نظام جمهورى اسلامى به مقام علم و عالم و استاد و دانشگاه، با این وجه نمادین شناخته شود و بیان شود؛  كه خب، این بحمدالله حاصل میشود. جهت دوم، شنیدن برخى از مطالبى است كه در ذهن دوستان و اساتید محترم هست - چه در زمینه‌ى مسائل كشور، چه در زمینه‌ى مسائل دانشگاه و مسائل علم - كه این هم بحمدالله حاصل میشود.

 البته ما زیاد گزارش میگیریم، من زیاد گزارش میخوانم، ملاقات هم كم ندارم - ملاقات خاص با افرادى كه با دانشگاه مرتبطند -  لیكن مطمئنم كه آنچه ما درباره‌ى مسائل دانشگاه كشور میدانیم، همه‌ى مسائل دانشگاههاى كشور نیست؛ و چه بهتر كه بخشى از آنچه را كه نمیدانیم، در یك چنین جلسه‌اى، در یك چنین مجموعه‌اى، از زبان نخبگان دانشگاهى بیان شود؛ كه خب بحمدالله این مقصود هم حاصل میشود، و حاصل شد، و هر سال همین جور است. البته وقت به قدرى نیست كه از عدد بیشترى از دوستان استاد بتوان استفاده كرد، لیكن همین مقدارى هم كه استفاده كردیم، مغتنم است.

 امروز هم مطالبى كه آقایان و خانمها بیان كردند، مطالب خوبى بود؛ بر معلومات ما افزود؛ هم در مورد مسائل دانشگاه، و هم از جمله در مورد آشنائى بیشتر با دیدگاه‌هاى متنوعى كه در دانشگاه نسبت به مسائل گوناگون وجود دارد. خب، ملاحظه كردید كه در همین جلسه یكى از دوستان معتقدند به این كه جریان ترجمه در داخل كشور باید رصد شود - یعنى در واقع به معناى نوعى اشراف و نظارت بر جریان ترجمه در كشور - آقاى محترم دیگرى بیان میكنند كه در مورد ترجمه، دست مترجم و دستگاه ترجمه و نشر ترجمه را باید آزاد گذاشت؛ یعنى در واقع نقطه‌ى مقابل آن حرف اول. هر دو حرف با یك توجیه و تفسیر، درست است؛ یعنى میتوان یك ممشا و سلوكى را انتخاب كرد كه هم آن نظر اول برآورده شود، هم آن نظر دوم؛ اما من مطمئن نیستم كه آن دو برادر محترمى كه این دو نظر را بیان كردند، نظرشان به راه میانه باشد. هر كدام نظر مستقلى دارند، بیان میكنند؛ این براى ما آموزنده است؛ یعنى وجود نگاههاى مختلف، براى من شخصاً حاوى یك موضوع قابل توجه است. حالا این یك مثالى بود كه عرض كردیم؛ مثالهاى فراوان دیگرى هم وجود دارد.

 من چند نكته را یادداشت كرده‌ام كه عرض كنم؛ حالا هر مقدارى كه تا اذان وقت شد، آنچه را كه یادداشت شده، عرض خواهیم كرد. نكته‌ى اول این است كه از حدود ده سال، دوازده سال پیش یك حركت علمىِ جدید و رو به گسترشى در كشور آغاز شد و این حركت ادامه پیدا كرد و رو به تزاید گذاشت. یعنى من اینجور مى‌بینم و میفهمم كه حركت تولید علم و نگاه مجاهدت‌آمیز به كار علمى و تلاش علمى در كشور كه از همان حدود ده دوازده سال قبل آغاز شده است تا امروز، نه فقط متوقف نشده است، بلكه رو به عمق و توسعه پیش رفته. تقریباً میشود گفت كه در همه‌ى زمینه‌هاى علمى هم این حركت وجود داشته است - در بعضى كمتر، و در بعضى بیشتر - این همان چیزى است كه ما دنبالش بودیم؛ این همان مجاهدت علمى است كه براى نظام جمهورى اسلامى و براى كشور ما لازم بود.

 در این حدود دوازده سال، رشد علمى كشور نسبت به قبل از این دوازده سال، شانزده برابر شده. اینها آمارهاى تقریبى است و از مراكز مطمئنى به دست آمده است؛ این خیلى مهم است. همین حركت علمىِ رو به گسترش موجب شده كه پایگاههاى اطلاع‌رسانى علمى معتبر دنیا اظهارنظر كنند كه رشد پیشرفت علم در ایران سیزده برابر متوسط دنیا است. این واقعیتها را در نظر داشته باشیم، اینها خیلى نكات مهمى است؛ ما چون زیاد میشنویم، زیاد تكرار میكنیم، برایمان عادى شده. این جزو آمارهاى داخلى نیست كه حالا یك نفرى آمارى بدهد، یك نفر هم بگوید نخیر، این آمار درست نیست؛ نه، این پایگاههاى اطلاع‌رسانى رسمى دنیایند كه این قضاوت را دارند میكنند؛ با ما هم خوب نیستند. یعنى من باور نمیكنم كه سیاستهاى مسلط جهانى از دخالت در مراكز علمى و امثال اینجور پایگاهها دست بردارند؛ اگر بتوانند، انكار میكنند؛ كمااینكه خیلى از پیشرفتهاى ما را انكار میكنند؛ اما درعین‌حال این آمار را به ما میدهند. همین پایگاههاى اطلاع‌رسانى علمى میگویند - كه در دنیا منتشر شده و در اختیار همه هم هست - اگر همین پیشرفت در ایران ادامه پیدا كند، در سال ۲۰۱۸، یعنى پنج سال دیگر، ایران رتبه‌ى چهارم علمى دنیا را خواهد داشت؛ این خیلى چیز مهمى است. یعنى بعد از سه كشور دیگر - آمریكا و چین و انگلیس؛ آن سه كشورى است كه ذكر كردند - كشور چهارم، ایران خواهد بود؛ این خیلى چیز مهمى است. البته من نمیخواهم ادعا كنم كه این آمارها صددرصد آمارهائى است كه انسان میتواند رویش سوگند یاد كند؛ نه، لیكن روش و حركت دانشگاههاى كشور الان به این سبك است؛ یك حركت عمومىِ رو به پیشرفت.

 خب، ما اگر وضعیت دانشگاهىِ امروز كشور را با دوران اول انقلاب - یعنى آنچه كه میراث قبل از انقلاب و دوران طاغوت بود - مقایسه كنیم، آمارها شگفت‌آورتر از اینها هم هست. آن روزى كه انقلاب پیروز شد، صد و هفتاد هزار دانشجو داشتیم؛ امروز چهار میلیون و چهار صد هزار دانشجو در كشور هست؛ یعنى حدود بیست و پنج برابر. آن روز بار تعلیم بر دوش حدود پنج هزار استاد و استادیار و دانشیار و معلم و امثال اینها بود، امروز در حدود شصت هزار معلم دانشگاهى داریم؛ چه در دانشگاهها، چه در مراكز پژوهشى. اینها مسائل مهمى است، اینها پیشرفتهاى ارزنده‌اى است. البته من اینجا چیزهائى یادداشت كرده‌ام كه دیگر لزومى ندارد بیان كنم؛  بعضى از اینها را شماها میدانید و شنیده‌اید، بعضى‌ها هم لازم نیست مطرح شود. مقالات علمى پراستناد - یعنى مقالات علمى‌اى كه از طرف محققین ایرانى منتشر میشود و در دنیا به آنها استناد میشود - روزبه‌روز رو به افزایش است؛ آمارش را به طور ریز به من داده‌اند، كه حالا من نمیخواهم روى آن تكیه كنم؛ اما این خیلى پدیده‌ى مهمى است. پس مجاهدت علمى در كشور اتفاق افتاده.

 یك سؤالى در اینجا مطرح است: آیا حالا كه ما این پیشرفتهاى علمى را در زمینه‌هاى مختلف در كشور مشاهده میكنیم، یك نفس راحتى بكشیم، بنشینیم سر جایمان؟ خب، پیدا است كه پاسخ منفى است؛ نه. ما هنوز از خط مقدم علم عقبیم، هنوز در بسیارى از دانشهاى مورد نیاز زندگى دچار عقب‌ماندگى‌هاى مزمن هستیم؛ با همه‌ى این پیشرفتى كه در بخشى از دانشها داشته‌ایم. پس چون دچار عقب‌ماندگى هستیم، باید كار كنیم. وانگهى كاروان علم در دنیا متوقف كه نمیشود؛ دارند با سرعت حركت میكنند. ما نه فقط باید جایگاه فعلى‌مان را حفظ كنیم، بلكه باید جلو برویم؛ اینها همه‌اش تلاش لازم دارد، مجاهدت لازم دارد. لذا اولین حرف ما به دانشگاههاى كشور و دانشمندان كشور و نخبگان كشور این است كه نگذارید این حركت از دوْر بیفتد، نگذارید حركت علمى كشور متوقف شود؛ هیچ مانعى نتواند دانشگاه كشور را از رشد به سمت پیشرفت علمى باز بدارد.

 اینكه ما روى علم تكیه میكنیم، فقط به جهت احترام آرمانى به علم نیست - كه البته این خودش یك نقطه‌ى مهمى است؛ اسلام براى علم ارزش ذاتى قائل است - لیكن علاوه‌ى بر این ارزش ذاتى، علم قدرت است. یك ملت براى اینكه راحت زندگى كند، عزیز زندگى كند، با كرامت زندگى كند، احتیاج دارد به قدرت. عامل اصلى كه به یك ملت اقتدار میبخشد، علم است. علم، هم میتواند اقتدار اقتصادى ایجاد كند، هم میتواند اقتدار سیاسى ایجاد كند، هم میتواند آبرو و كرامت ملى براى یك ملت در چشم جهانیان به وجود بیاورد. یك ملت عالم، دانا، تولید كننده‌ى علم، در چشم جامعه‌ى بین‌المللى و انسانها طبعاً با كرامت است. پس علم علاوه بر كرامت ذاتى و ارزش ذاتى، این ارزشهاى بسیار مهمِ اقتدارآفرین را هم دارد. بنابراین باید این حركتى كه وجود دارد، این شتابى كه وجود دارد، به‌هیچ‌وجه متوقف و كنْد نشود.

 یك نكته هم در كنار این وجود دارد؛ این را باید باور كنیم. دوستان در زمینه‌ى جبهه‌بندى‌هاى سیاسى در دنیا نكات خوبى را بیان كردند؛ نكات قابل توجهى است و درست است، ما هم اعتقاد داریم؛ اما چیزى كه باید در نظر باشد، این است كه یك جبهه‌ى دشمن عنودى در مقابل نظام جمهورى اسلامى در میان قدرتهاى دنیا وجود دارد. آیا این جبهه‌ى عنود و لجوج در دشمنى با جمهورى اسلامى، مشتمل بر اكثر كشورهاى دنیا است؟ ابداً؛ آیا مشتمل بر اكثر كشورهاى غربى است؟ ابداً؛ این مربوط به چند كشور قدرتمندى است كه به خاطر دلائل خاصى با نظام جمهورى اسلامى و با اقتدار نظام جمهورى اسلامى مخالفند و كارشكنى میكنند؛ یكى از كارشكنى‌ها، همین كارشكنى در زمینه‌ى علمى است. بعضى از دوستان گفتند «دیپلماسى علمى»، «دیپلماسى دانشگاهى»؛ بنده هم اعتقاد به این دارم، تشویق هم كرده‌ام؛ اما توجه داشته باشید كه طرف مقابل روى این نكته بخصوص توجه دارد، روى این نكته برنامه‌ریزى میكنند. بر روى همین نقطه‌ى «دیپلماسى علمى» برنامه‌ریزى میكنند و اهداف خودشان را دنبال میكنند. اگر با توجه، با آگاهى، با بصیرت، كار انجام بگیرد، ما كاملاً موافق هستیم. از پیشرفت علمى ما هم راضى نیستند. بخشى از این كارهائى كه امروز در زمینه‌ى تحریم و امثال اینها مشاهده میكنید، مربوط به همین است كه نمیخواهند جامعه‌ى ایرانى به این اقتدار درونزا دست پیدا كند؛ كه اقتدار علمى، یك اقتدار درونزا است. بنابراین، این پیشرفت باید ادامه پیدا كند.

 خب، نكته‌اى كه بر این اساس بنده اصرار دارم در ذهن آقایان و خانمها و اساتید محترم مطرح باشد، این است كه «گفتمان علم و پیشرفت علمى» و «گفتمان پیشرفت عمومى كشور» - یعنى انگیزه براى سهیم شدن دانشگاه در پیشرفت كشور - در دانشگاه باید حفظ شود؛ كه البته امروز وجود دارد، اما باید حفظ و تقویت شود. هیچ چیزى نباید با این گفتمان در دانشگاه مزاحمت كند. باید اصرار بر نوآورى علمى در دانشگاه وجود داشته باشد؛ اصرار بر قرار گرفتن پیشرفتهاى علمى در خدمت نیازهاى كشور، كه یكى از جهتگیرى‌ها و معیارهاى اساسى این است. بالاخره ظرفیتها محدود است - هم ظرفیتهاى انسانى، هم ظرفیتهاى مالى و مادى - حتماً باید توجه شود كه كار علمى ما در جهت نیاز كشور باشد. ما نیازهاى گوناگونى داریم كه دانشگاه میتواند به این نیازها پاسخ دهد، این خلأها را پر كند. این هم یك تجربه‌ى ما است.

 ما در دوران دفاع مقدس مشكلات فراوانى داشتیم، خلأهاى بیشمارى داشتیم، این خلأها پر نمیشد؛ بتدریج دانشگاهها وارد میدان شدند و بسیارى از این خلأها كه ما فكر نمیكردیم یك وقتى بتوانیم اینها را پر كنیم، به وسیله‌ى همت دانشگاهها و همت اساتید ما و جوانان ما و دانشمندان ما پر شد. ما در زمینه‌هاى اقتصادى، در زمینه‌هاى فرهنگى، در زمینه‌هاى سیاسى، در زمینه‌هاى مدیریتى میتوانیم این خلأهائى را كه وجود دارد، پر كنیم؛ دانشگاهها میتوانند موضوعات پژوهشى را در دستور كار قرار دهند و این خلأها را پر كنند. بنابراین یكى از معیارها و ضابطه‌ها باید این باشد كه كار علمى در خدمت نیازهاى كشور قرار بگیرد.

 اصرار بر گره‌خوردن تحقیقات دانشگاهى با صنعت و تجارت؛ این حرفى است كه ما ده دوازده سال آن را تكرار كردیم، به دولتها هم گفتیم، به دانشگاهها هم گفتیم؛ البته تا حدود زیادى هم تحقق پیدا كرده، اما به طور كامل نه. این موضوع، هم براى دانشگاهها مفید است، هم براى صنعت ما، و همچنین براى تجارت ما، و همچنین براى كشاورزى ما.

 اصرار بر ایجاد رقابت سازنده در نوآورى. یك رقابت قوى و سازنده و جدى باید در كشور به وجود بیاید براى نوآورى‌هاى علمى، و بر اثر آن، نوآورى‌هاى فناورى. رقابت بین دانشگاههاى كشور، رقابت بین اساتید، رقابت بین نخبگان، باید به وجود بیاید. دستگاههاى آموزش عالى برنامه‌ریزى كنند براى ایجاد این رقابت در بین دانشگاههاى برتر. فرض كنید در علوم فنى - مهندسى تعدادى دانشگاه برتر هست، در علوم انسانى همین جور، و بخشهاى مختلف و حوزه‌هاى مختلف علوم. بین دانشگاههاى گوناگون رقابت ایجاد كنند و به دانشگاهها امتیاز داده شود.

 البته مطلبى را كه در زمینه‌ى عدم نگاه مساوى به دانشگاههاى برتر و قوى و دانشگاههاى ضعیف، اینجا گفته شد، ما رد نمیكنیم؛ به نظر ما این مطلب به نحو مشروط، مطلب درستى است؛ آنجائى كه ظرفیتهاى بیشترى وجود دارد، طبعاً باید اهتمام بیشتر و توجه بیشترى هم به آنجا وجود داشته باشد. بنابراین باید همه مراقبت كنند - هم استادان، هم مدیران، هم مؤثرین و متنفذین در دانشگاهها - كه فضاى دانشگاه به سمت مسائل پوچ حركت نكند؛ فضا، فضاى دنباله‌گیرى مسائل اصلى و اساسى باشد؛ گفتمان علم و گفتمان پیشرفت علمى و گفتمان پیشرفت عمومى كشور بر دانشگاهها همچنان حاكم باشد. البته اینجا هم دشمنانى هستند كه مایلند حتّى مسائل صنفى در دانشگاهها به سمت مسائل سیاسى و جنجالهاى سیاسى گرایش پیدا كند؛ از این باید پرهیز كرد. این براى یك دانشگاه افتخار نیست كه مسائل اساسى آن تحت‌الشعاع مسائل كوچك و كم‌اهمیت و احیاناً تحت تأثیر جریانهاى سیاسى واقع شود. فضاى دانشگاه باید یك فضائى باشد كه در آنجا علم و عالِم بتواند زیست مناسب خودش را داشته باشد.

 البته این هم معلوم است؛ همه‌ى دوستان توجه دارند كه این پیشرفت علمى و این توفیقاتى كه تا امروز در محیط علمى كشور اتفاق افتاده است، به بركت انقلاب اسلامى است؛ این به بركت اسلام است، به بركت انقلاب است. اگر عامل فعال و پیشبرنده‌ى انقلاب و اعتقاد دینى نمیتوانست اوضاع كشور را به طور عموم و از جمله در مسئله‌ى علم تحت تأثیر قرار دهد، یقیناً شعاع نفوذ قدرتهاى سلطه‌گر اجازه نمیداد یك كشورى مثل ایران - كه آنها چشم طمع به آن دوخته‌اند - بتواند در زمینه‌ى علم این پیشرفتها را بكند و این خودباورى و اعتمادبه‌نفس را به دست آورد؛ نمیگذاشتند؛ كمااینكه جاهاى دیگر هم نمیگذارند؛ آنجاهائى كه آنها تسلط و نفوذ دارند. این انقلاب اسلامى بود كه آمد آن فضا را شكست و فضاى علمى را غالب كرد. بنابراین همه باید خودمان را مدیون بدانیم و متعهد بدانیم به حفظ و پاسدارى آرمانهاى انقلاب و ارزشهاى انقلاب.

 یك نكته‌ى دیگرى كه من اینجا یادداشت كرده‌ام و در بیانات دوستان هم اشاره‌اى به آن شده بود، مسئله‌ى بالا بردن كیفیت در دانشگاهها است. البته من اعتقاد ندارم كه گسترش كمیت چیز كم‌ارزشى است؛ نه، گسترش كمیت فى‌نفسه چیز بسیار باارزشى است. این كه تعداد دانشجو زیاد شود، تعداد دانشگاه زیاد شود، مراكز علمى كشور این همه گسترش پیدا كند، این كه در بیمارستانهاى شهرهاى دوردست پزشكانى بتوانند عملهاى جراحى‌اى  انجام دهند كه در گذشته‌ى نه چندان دورى - در اوائل انقلاب، یا به طریق اولى‌ قبل از انقلاب - حتّى در تهران هم به این آسانى امكان نداشت، اینها چیز كمى نیست؛ اینها افتخارآمیز است. بنابراین گسترش كمّى را نفى نكنیم، اما این را تأكید كنیم كه این گسترش كمّى باید با اهتمام به گسترش كیفى باشد - عمق كیفیت - این قبول است. اولاً رتبه‌ى كیفى دانشگاههاى كشور مشخص شود؛ یعنى دستگاه مدیریت دانشگاهى مشخص كند كه كدام دانشگاهى یا دانشگاههائى از خط شاخص كیفىِ معتبر پائین‌ترند؛ بعد برنامه‌ریزى كند براى اینكه بتواند كیفیت این دانشگاهها را بالا ببرد؛ این جزو كارهاى بسیار لازم است و حتماً باید صورت بگیرد؛ یعنى به عنوان یك موضوع مستقل، مسئله‌ى كیفیت باید مورد توجه قرار بگیرد.

 یك نكته‌ى دیگرى هم كه من یادداشت كرده‌ام و خوب است كه تكرار كنم، این است: از پیشرفت علمى در كشور براى گسترش و نفوذ زبان فارسى استفاده شود. زبان خیلى مهم است برادران و خواهران عزیز! اهمیت زبان ملى یك كشور براى خیلى‌ها هنوز دانسته و شناخته نیست. زبان فارسى باید گسترش پیدا كند. باید نفوذ فرهنگىِ زبان فارسى در سطح جهان روزبه‌روز بیشتر شود. فارسى بنویسید، فارسى واژه‌سازى كنید و اصطلاح ایجاد كنید. كارى كنیم كه در آینده، آن كسانى كه از پیشرفتهاى علمى كشور ما استفاده میكنند، ناچار شوند بروند زبان فارسى را یاد بگیرند. این افتخارى نیست كه ما بگوئیم حتماً زبان علمى كشور ما فلان زبان خارجى است. زبان فارسى اینقدر ظرفیت و گنجایش دارد كه دقیق‌ترین و ظریف‌ترین علوم و دانشها میتوانند با این زبان بیان شوند. ما زبان پرظرفیتى داریم. كمااینكه بعضى از كشورهاى اروپائى هم نگذاشتند زبان انگلیسى تبدیل شود به زبان علمى آنها - مثل فرانسه، مثل آلمان - اینها زبان خودشان را به عنوان زبان علمى در دانشگاههایشان حفظ كردند. مسئله‌ى زبان، مسئله‌ى بسیار مهمى است؛ واقعاً احتیاج دارد به این كه حمیت به‌خرج دهید. یكى از اهتمامهائى كه دولتهاى آگاه و هوشیار در دنیا انجام میدهند، تكیه بر روى گسترش زبان ملى‌شان در دنیا است. متأسفانه با غفلت خیلى از كشورها، این كار اتفاق نیفتاده؛ حتّى زبانهاى بومى را، زبانهاى اصلىِ بسیارى از ملتها را بكلى از بین برده یا تحت‌الشعاع قرار داده‌اند. بنده از پیش از انقلاب، از اینكه واژه‌هاى بیگانه بى‌دریغ در دست و زبان مردم ما به كار میرفت و به آنها افتخار میكردند - كأنه كسى اگر چنانچه یك مطلبى را با یك تعبیر فرنگى بیان كند، این را یك افتخارى میدانست - همیشه رنج میبردم؛ متأسفانه تا امروز هم این باقى است! خیلى از سنتهاى غلط پیش از انقلاب، با انقلاب از بین رفت؛ این یكى متأسفانه از بین نرفت! یك عده‌اى كأنه افتخار میكنند كه یك حقیقتى را، یك عنوانى را با یك واژه‌ى فرنگى بیان كنند؛ در حالى كه واژه‌ى معادل فارسى براى آن عنوان وجود دارد، دوست میدارند از تعبیرات غربى استفاده كنند؛ بعد حالا یواش یواش این دیگر به دامنه‌هاى گسترده‌اى در سطوح پائین و سطوح عوامانه هم رسیده، كه واقعاً رنج‌آور است. من نمونه‌هائى در ذهن دارم، كه دیگر حالا لزومى ندارد آنها را عرض كنم.

 یك نكته‌ى دیگر هم - كه شاید نكته‌ى آخر باشد - این است كه ما اگر دنبال پیشرفت هستیم و پیشرفت علمى را شرط لازم پیشرفت عمومى كشور میدانیم، توجه داشته باشیم كه مراد ما از پیشرفت، پیشرفت با الگوى غربى نیست. دستور كار قطعى نظام جمهورى اسلامى، دنبال كردن الگوى پیشرفت ایرانى - اسلامى است. ما پیشرفت را به شكلى كه غرب دنبال كرد و پیش رفت، نمیخواهیم؛ پیشرفت غربى هیچ جاذبه‌اى براى انسان آگاهِ امروز ندارد. پیشرفت كشورهاى پیشرفته‌ى غربى نتوانست فقر را از بین ببرد، نتوانست تبعیض را از بین ببرد، نتوانست عدالت را در جامعه مستقر كند، نتوانست اخلاق انسانى را مستقر كند. اولاً آن پیشرفت بر پایه‌ى ظلم و استعمار و غارت كشورهاى دیگر بنا شد. شما ببینید همین حالا یكى از آقایان راجع به حمله‌ى پرتغال به ایران مطالبى گفتند. خب، فقط ایران نبود. در این منطقه‌ى شرق آسیا، جاهاى مختلفى پرتغالى‌ها رفتند، هلندى‌ها رفتند. مگر هلند چه اندازه عرض و طول جغرافیائى و تاریخى و ارزش علمى دارد؟ یا پرتغال یا اسپانیا یا انگلیس همین جور؟ تمام این قاره‌ى عظیم آسیا را، قاره‌ى آفریقا را اینها در مشت گرفتند و فشردند؛ اینها مراكز ثروت بود. نگاه كنید به نوشته‌ى نهرو در «نگاهى به تاریخ جهان»؛ او تشریح میكند پیشرفتهاى علمى و فنى موجود در هند را پیش از ورود انگلیسها. بنده تا قبل از اینكه این مطلب را از نگاه آدم مطلعى مثل نهرو - كه آن روز این را نوشته بود - بخوانم، از چنین مسئله‌اى مطلع نبودم. یك كشورى در مسیر علمىِ معقول و صحیحى حركت میكند، بعد مى‌آیند به كمك علم و به كمك سلاح این كشور را تصرف میكنند، بى‌دریغ انسانها را میكُشند، منابع ثروت او را از بین میبرند و خودشان را بر او تحمیل میكنند. ثروت را از هند بیرون میكشند، میروند در كشور خودشان سرمایه‌گذارى میكنند، ذخیره درست میكنند. انگلیسها آمریكا را با پولى كه از هند به دست آوردند، گرفتند. تا قبل از سالهاى استقلال آمریكا كه انگلیسها بر كشور آمریكا مسلط بودند، عمده‌ى درآمد تجار انگلیسى از تجارتى بود كه از هند به سواحل آمریكا میكردند؛ كه بعد با مقابله‌ى ساكنان آمریكا - البته نه ساكنان بومى، بلكه باز هم همان مهاجرین انگلیسى و اسپانیائى و دیگران - و جنگى كه انجام گرفت و سپس استقلال آمریكا، دوران تسلط انگلیس تمام شد. به‌هرحال اینها پایه‌ى تمدن خودشان را با مكیدن خون ملتها شروع كردند؛ بعد هم با پیشرفتهاى گوناگون، نه ظلم را در كشورهاى خودشان برطرف كردند، نه تبعیض را برطرف كردند، نه جوامع فقیر را توانستند به بى‌نیازى برسانند؛ مى‌بینید امروز هم وضع اقتصاد در این كشورها چه جورى است، وضع اجتماعى چه جورى است، وضع اخلاقى چه جورى است؛ این انحطاط اخلاقى، این لجنزار اخلاق جنسى در غرب. پیشرفت تمدن غربى، یك چنین پیشرفتى است با این خصوصیات؛ این را ما به‌هیچ‌وجه نمى‌پسندیم. ما دنبال الگوى مطلوب و آرمانىِ خودمان هستیم، كه یك الگوى اسلامى و ایرانى است؛ از هدایت اسلام سرچشمه میگیرد، از نیازها و سنتهاى ایرانى بهره میبرد؛ یك الگوى مستقل. البته امروز محققین و صاحبنظران‌تلاشهاى فراوانى هم دارند میكنند براى اینكه این الگو را تدوین كنند.

 فكر میكنم وقت هم تمام شد؛ در حالى كه یادداشتهائى كه بنده كردم، تمام نشد و مثل سخن بسیارى از برادران و خواهران محترمى كه اینجا مطالبى بیان كردند و به علت كمىِ وقت، حرفهایشان را نصفه‌كاره گذاشتند، بنده هم ناچار برخى از حرفها را میگذارم تا ان‌شاءالله اگر عمرى بود، باز شماها را در جلسات دیگرى در دانشگاهها و در دیدارهاى دیگرى مشاهده كنیم و برخى از عرایض خودمان را به شما عرض كنیم.

 پروردگارا! بركات خودت را در این ماه بر جامعه‌ى دانشگاهى ما نازل كن. پروردگارا! دلهاى مشتاق را در این ماه از رحمت بى‌پایان خود بى‌نصیب مگردان. پروردگارا! اگر تا این روزهاى آخر ماه مبارك رمضان ما را نیامرزیده‌اى، در این فرصت باقیمانده ما را بیامرز. پروردگارا! ملت ایران را در همه‌ى صحنه‌ها، در همه‌ى بخشهاى زندگى كامیاب فرما؛ این ملت بزرگ را بر دشمنانش پیروز كن. پروردگارا! نیتهاى صادق و دلهاى عاشق پیشرفت ملت ایران و عاشق حقیقت را بر انجام آرزوهاى بزرگ آرمانىِ خودشان قادر بفرما. پروردگارا! روح مطهر امام بزرگوارمان و ارواح مقدسه‌ى شهداى عزیزمان را از ما راضى بفرما و دعاى مستجاب امام زمان (علیه الصّلاة و السّلام و عجّل الله فرجه) را شامل حال ما بگردان و قلب مقدس ولىّ‌عصر را از ما راضى و خشنود بفرما.

والسّلام علیكم و رحمةالله و بركاته




نوع مطلب : انقلاب اسلامی و امام خمینی، تقابل اسلام و غرب، دانشگاه و دانشجویان، دشمن شناسی و استکبار ستیزی، علم، 
برچسب ها : تفاوت پیشرفت اسلامی ایرانی با پیشرفت غربی، پشرفت غربی بر اساس مکیدن خون ملتها، سال 2018، دیپلماسی علمی و دانشگاهی، انقلاب اسلامی فضای علمی را غالب کرد، ارزش ذاتی علم و قدرت و کرامت بودن علم، بیانات در دیدار اساتید دانشگاه ها،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 مرداد 1392

بیانات در مراسم تنفیذ حكم ریاست جمهورى اسلامى ایران‌

12/5/92

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌

 مجلسِ بسیار باشكوه و مهم و روزِ ان‌شاءالله بسیار مباركى است. اینكه در نظام مقدس جمهورى اسلامى، قدرت اجرائى، با متانت، با آرامش، با صفا و صمیمیت، بین خدمتگزاران نظام دست‌به‌دست میشود، یك پدیده‌ى بسیار ارزشمند و مهمى است؛ این پدیده ناشى است از مردم‌سالارى اسلامى، كه امام بزرگوار ما با درایت خود، با حكمت خود، آن را اساس كار نظام جمهورى اسلامى قرار دادند. كار دست مردم است، انتخاب در اختیار مردم است، و محور و مدار كارها هم اسلام عزیز است؛ مردم‌سالارى اسلامى.

 ملت ما تا قبل از انقلاب اسلامى مزه‌ى حاكمیت مردم را نچشیده بود. از اعلام مشروطیت در ایران تا سالى كه انقلاب پیروز شد، هفتادوپنج سال طول كشید؛ از این هفتادوپنج سال، پنجاه‌وپنج سال دیكتاتورى خاندان پهلوى بود؛ دیكتاتورىِ خشن و وابسته به قدرتهاى جهانى؛ یعنى اول به انگلیس، بعد به آمریكا.  بدون ملاحظه‌ى خواست مردم، در این پنجاه‌وپنج سال، زمام امور كشور در دست انسانهائى قرار گرفت كه نه به سرنوشت این ملت، نه به منافع این ملت، نه به عظمت و شكوه و عزت این كشور اعتنائى نداشتند و به منافع شخصى خود و منافع قدرتهائى كه از آنها حمایت میكردند، دلبسته بودند. بیست سال قبل از آن هم كشور دچار هرج و مرج بود. یعنى از آغاز دوران مشروطیت تا انقلاب اسلامى، بجز یك فرصتِ حدود دو ساله‌اى در این میان ،كه یك دولت ملىِ ضعیفى تشكیل شده بود - كه این هم با توطئه‌ى مشترك انگلیس و آمریكا از بین رفت - بقیه‌ى این مدت، تمام به استبداد و دیكتاتورى گذشت.

 مزه‌ى مردم‌سالارى را مردم در جمهورى اسلامى چشیدند. از آغاز پیروزى انقلاب تا امروز، در همه‌ى مسائل مهم، در همه‌ى مسئولیتهاى اساسى كشور، مردم بودند كه نقش ایفا كردند. یازده بار انتخابات ریاست جمهورى، نُه بار انتخابات مجلس شوراى اسلامى، چند بار انتخابات مجلس خبرگان و شوراها؛ یعنى در این سى‌وچهار سال، تقریباً هر سال یك انتخابات انجام گرفته است. مردم احساس میكنند كه بر سرنوشت خود در مدیریت كشور و در برنامه‌هاى كلان كشور، آنها هستند كه تصمیم‌گیرند و نظارت میكنند و عمل میكنند؛ این مردم‌سالارى دینى است.

 یكى از خصوصیات این مردم‌سالارى این است كه رابطه‌ى مردم و مسئولان به صِرف رابطه‌ى قانونى منحصر نمیشود؛ بلكه علاوه بر آن، رابطه‌ى عاطفى و ایمانى است؛ كه ناشى از اعتقادات مردم، ناشى از بینش دینى مردم، ناشى از تعهد مردم به مبانى و اصول انقلاب است. این چیزى است كه در دنیا ما نظیرى برایش نمى‌شناسیم، كه رابطه‌ى مردم با مسئولین، یك چنین رابطه‌ى مستحكمِ عاطفى و ایمانى و نشانه‌ى پایبندى به مبانى باشد؛ و همین است كه مسئولین را هدایت میكند. رئیس جمهور محترمى كه امروز رسماً به مسئولیت سنگین و افتخارآمیز ریاست جمهورى رسیدند، به این نكته توجه كنند كه مردم، كشور عزیز ایران را یك كشور اسلامى و مبتنى بر تعاریف اسلامى و تعالیم اسلامى میدانند؛ لذا مى‌ایستند.

 شما ملاحظه كنید دیروز در این كشور روز قدس بود. چه كسى اجبار كرده بود كه مردم در این هواى گرم، با دهان روزه  بیایند توى خیابانها، در تهران، در شهرستانها، در هواى گرم مناطقى مثل خوزستان، و بر مبناى یك اعتقاد شعار بدهند و ایستادگى را به رخ دنیا بكشانند و موضع خود را نسبت به مسئله‌ى فلسطین و رژیم غاصب صهیونیست اعلام كنند؟ تحلیل تحلیلگران چگونه است؟ این حادثه‌ى عظیم را چگونه تحلیل میكنند؟ این اتفاقى است كه هر سال در روز قدس و نیز در روز بیست‌ودوى بهمن مى‌افتد؛ این ملت مى‌آیند با شوق، با ذوق، از همه‌ى قشرها، پیر و جوان، زن و مرد، در اقصى‌ نقاط كشور، موضع خودشان را نسبت به مسائل اساسى كشور فریاد میكنند. این همان ایمان است؛ این رابطه‌ى ایمانى است. هیچ دستورى، هیچ مشوق مادى‌اى نمیتواند مردم را اینجور به میدانهاى حضور بكشاند. حضور در انتخابات هم همین جور است. انتخابات پرشور ریاست جمهورىِ امسال را كه ملاحظه كردید، و همچنین نظائرش را در دوره‌هاى گذشته، مردم به‌وجود مى‌آورند؛ چون احساس تعهد میكنند، احساس تكلیف میكنند؛ پایبندى و تقید ایمانى، آنها را به میدان حضور سیاسى و حضور اجتماعى میكشاند؛ این، خصوصیت مردم‌سالارى دینى است. این راه را امام بزرگوار جلوى پاى مردم گذاشت، مردم هم با وفادارى كامل این راه را تا امروز پیموده‌اند، ان‌شاءالله بعد از این هم خواهند پیمود.

 وظیفه‌ى مسئولان، وظیفه‌ى سنگینى است. در نظام جمهورى اسلامى، پذیرش مسئولیت به معناى كامجوئى از قدرت نیست؛ به معناى قبول زحمات خدمت به مردم است؛ این معناى قبول زحمت است؛ معناى مسئولیت در نظام جمهورى اسلامى این است. مسئولان تلاش میكنند، كار میكنند، زحمت میكشند، توان خودشان را به میدان مى‌آورند تا بتوانند از مشكلات مردم كم كنند، بتوانند كشور را به اهداف برسانند. ظرفیتهاى كشور هم خوشبختانه بسیار زیاد است؛ زحمات متراكمى كه گذشتگان كشیدند، آنها هم جزو ظرفیتهاى این كشور است؛ از این ظرفیتها باید مسئولان محترم استفاده كنند.

 البته من توصیه میكنم، هم مردم را به بردبارى، هم مسئولین محترم را به شكیبائى و حوصله. نباید توقع داشت مشكلاتى كه در سر راه مردم وجود دارد - چه در زمینه‌ى اقتصادى، چه در هر زمینه‌ى دیگرى - در مدت كوتاهى برطرف شود. البته باید از خداى متعال درخواست كرد كه به مسئولین توفیق دهد هرچه بتوانند، سریعتر كارها را پیش ببرند؛ اما طبیعت كارهاى كلان در كشور، طبیعت زمانبر است.

 توصیه‌ى ما، هم به رئیس جمهور محترم، هم به هیئت دولتى كه ان‌شاءالله به توفیق الهى در آینده‌ى نزدیكى از مجلس رأى اعتماد خواهند گرفت، این است كه كارها را با صبر و بدون شتابزدگى انجام دهند؛ گامها را محكم و مطمئن بردارند. در همه‌ى زمینه‌ها ظرفیت كار وجود دارد، اهداف بلند هم وجود دارد، نشانه‌ها و بشارتها هم در كشور ما كم نیست. البته جبهه‌ى دشمنان برخوردهاى خصمانه‌اى دارند. رئیس جمهور محترم اشاره كردند به تحریمها و فشارهائى كه دشمنان ملت ایران - كه البته در رأس آنها آمریكا است -  بر كشور وارد میكنند. من میخواهم بگویم درست است كه فشارهاى دشمنان براى مردم مشكلاتى را به‌وجود مى‌آورد، اما تجربه‌هاى باارزشى هم در اختیار مسئولان و در اختیار مردم میگذارد. درس بزرگى كه ما از این فشارهاى اقتصادى دریافت كردیم، این است كه هرچه میتوانیم، باید به استحكام ساخت داخلى قدرت بپردازیم؛ هرچه میتوانیم، در درون، خودمان را مقتدر كنیم؛ دل به بیرون نبندیم. آنهائى كه دل به بیرون ظرفیت ملت ایران میبندند، وقتى با یك چنین مشكلاتى مواجه شوند، خلع سلاح خواهند شد. ظرفیتهاى ملت ایران خیلى زیاد است. ما باید بپردازیم به استحكام ساخت درونى اقتدار ملى؛ كه آن روز به مسئولان كشور عرض كردیم: در درجه‌ى اول، مسائل اقتصادى و مسائل علمى است؛ كه باید با جدیت دنبال شود.

 مسائل سیاسى هم مسائل مهمى است. من تأیید میكنم نظرى را كه رئیس جمهور محترم ابراز كردند در زمینه‌ى برخورد حكمت‌آمیز با مسائل گوناگون بین‌المللى و مسائل سیاسى و مسائل ارتباطات بین‌المللى و اینها. حتماً باید برخوردِ حكمت‌آمیز و عاقلانه باشد. البته ما دشمنانى داریم كه اینها زبان عقلائى هم خیلى سرشان نمیشود؛ لیكن آنچه كه ما وظیفه داریم، این است كه با استحكام، با توجه به اهداف والاى جمهورى اسلامى، بدانیم چه كار داریم میكنیم؛ اهداف خودمان را بشناسیم، آن اهداف را هم در نظر داشته باشیم و آنها را با جدیت دنبال كنیم.

 بله، همین جور كه گفتند، «امت وسط» خصوصیت جامعه‌ى اسلامى است؛ «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ یَكُونَ الرَّسُولُ عَلَیْكُمْ شَهیداً».(۱) راه وسط، همان راه اسلام است؛ نگاه كنیم ببینیم اسلام به ما چه میگوید، اسلام از ما چه میخواهد.

راه موفقیت این است كه دنبال رضاى الهى و دنبال انجام تكلیف الهى باشیم. خداى متعال راهها را براى ما مشخص كرده است؛ اگر از این راهها سلوك كنیم، مشى كنیم، به توفیق خواهیم رسید. فراموش نكنیم از روز اوّلى كه این انقلاب پیروز شد، دشمنانى بودند كه صریحاً اعلام دشمنى كردند و گفتند میخواهند این انقلاب را از بین ببرند و نظام جمهورى اسلامى را محو كنند. از آن روز تا امروز كه سى و چهار سال میگذرد، روزبه‌روز على‌رغم دشمنان، ملت ایران پیشرفت كرده است. نه فقط نتوانستند نظام اسلامى را متزلزل كنند، بلكه حتّى نتوانستند جلوى رشد نظام اسلامى را هم بگیرند. ما امروز در زمینه‌هائى پیشرفت كرده‌ایم كه در سالهاى اول انقلاب تصورش را هم نمیكردیم؛ این مربوط به الطاف الهى و كمك الهى و حضور قوى مردم و تلاش مسئولینى است كه در این مدت مشغول تلاش و كار بودند. راه موفقیت این كشور و این ملت عبارت است از راه اسلام، پایبندى به مبانى اسلام، پایبندى به ارزشهاى اسلامى، و پایبندى به آنچه كه امام بزرگوار ما براى ما به یادگار گذاشته است از نصایح و از رهنمودها و خطوط روشنى كه در اختیار ما قرار دارد.

  من به همه‌ى مسئولین محترم توصیه میكنم كه ان‌شاءالله همكارى‌هاى خودشان را در زمینه‌ى برطرف كردن مشكلات كشور بیش از پیش كنند؛ قواى مجریه، مقننه و قضائیه حداكثر همكارى را بكنند. وضع عمومى در دنیاى اسلام، در منطقه و در كل جهان با مشكلاتى همراه است؛ یعنى وضع ناآرامى بر همه‌ى اطراف عالم در زمینه‌هاى اقتصادى، در زمینه‌هاى سیاسى، در زمینه‌هاى امنیتى حاكم است. در منطقه‌ى ما هم كه مشكلات الى ماشاءالله وجود دارد؛ از آن طرف، مشكلاتى كه در برخى از كشورهاى اسلامى است؛ از آن طرف، حضور ظالمانه‌ى رژیم صهیونیستى  است كه شصت‌وپنج سال است این رژیم مشغول ظلم به مردم و مشغول جنایت نسبت به صاحبان اصلى فلسطین است. این مشكلات مربوط به شصت‌وپنج سال قبل نیست؛ تا امروز ادامه دارد: خانه‌هاى مردم را ویران میكنند؛ بچه را در آغوش پدرش میكُشند؛ نوجوان را از خانه‌ى خودش بیرون میكشند و به زندان میبرند؛ سالها افراد را بدون محاكمه یا بیش از اندازه‌اى كه محكوم به زندان شدند، نگه میدارند؛ روزانه به مردم فشار وارد میكنند؛ مردمى كه صاحبان اصلى سرزمین هستند. اینها جنایت نیست؟ اینها ظلم نیست؟ این یكى از خصوصیاتى است كه در منطقه مشاهده میشود، و متأسفانه كمك و حمایت برخى از قدرتهاى جهانى از این عنصر ظالم در منطقه. اینها اوضاعى است كه بر منطقه‌ى ما حاكم است.

 جمهورى اسلامى با مواضع روشن، با امكانات فراوان، با آینده‌اى كه همراه با بشارتهاى فراوانى است، باید كارهاى بزرگى را انجام دهد؛ در درجه‌ى اول، مسائل مربوط به مشكلات داخلى است. زحمات زیادى كشیدند. من لازم است از دولت جناب آقاى احمدى‌نژاد كه خدمات فراوانى كردند و كارهاى مهمى انجام دادند، تشكر كنم. كارهاى فراوانى هم وجود دارد كه مسئولین از حالا به بعد ان‌شاءالله باید انجام دهند. جریان پیشرفت كشور و پیشرفت ملت ایران و نظام جمهورى اسلامى توقف‌پذیر نیست. ان‌شاءالله به توفیق الهى كارها پیش خواهد رفت.

 جناب آقاى روحانى - همان‌طور كه اشاره كردند - جزو عناصر خدمتگزار قدیمى به نظام اسلامى در بخشهاى مختلف هستند؛ یك فرد آزموده شده‌اى در نظام جمهورى اسلامى هستند؛ چه در دوره‌ى دفاع مقدس، چه در مجلس شوراى اسلامى، چه در شوراى عالى امنیت ملى، كارهاى فراوانى  بر دوش ایشان بوده است، كه آن خدمات بزرگ را انجام دادند؛ امروز هم به عنوان رئیس جمهور بحمدالله مفتخرند به این كه آراء مردم ایشان را به این سِمت منصوب كرده است. امیدواریم ان‌شاءالله خداى متعال به ایشان كمك كند، از ایشان دستگیرى كند، هدایت كند.

 و همه سعى كنند كمك كنند. من از همه‌ى جریانهاى گوناگون سیاسى درخواست میكنم و اصرار دارم، و همچنین از همه‌ى شخصیتهاى متنفذى كه داراى نفوذ كلمه هستند، داراى حوزه‌ى تأثیرگذارى در میان ملت هستند، درخواست میكنم به مسئولین، به دولت، به رئیس جمهور كمك كنند تا ان‌شاءالله بتوانند وظائف سنگینى را كه برعهده دارند، بخوبى انجام دهند و توقعاتى را كه وجود دارد و مردم دارند، ان‌شاءالله به بهترین وجهى برآورده كنند.

 از خداوند متعال توفیقات را براى همه‌ى حضار محترم، براى همه‌ى ملت ایران، براى همه‌ى برادران مسلمان در سراسر جهان مسئلت میكنم و امیدوارم ان‌شاءالله بركات الهى در این ایام ماه مبارك رمضان شامل حال همه باشد و روح مطهر امام بزرگوار و ارواح طیبه‌ى شهیدان از ما راضى باشند.

 والسّلام علیكم و رحمةالله و بركاته‌

 

۱) بقره: ۱۴۳ همان‏گونه (كه قبله شما، یك قبله میانه است) شما را نیز، امت میانه‏اى قرار دادیم (در حد اعتدال، میان افراط و تفریط) تا بر مردم گواه باشید و پیامبر هم بر شما گواه است.



نوع مطلب : انتخابات، انقلاب اسلامی و امام خمینی، حمایت مردمی از نظام، دولت یازدهم، مشروطه، مبارزه با صهیونیزم، 
برچسب ها : لزوم رفتن در مسیر اسلام، رابطه عاطفی ایمانی مردم با مسؤولین، خصوصیات نظام مردم سالار دینی، تعریف اعتدال و امت وسط، تنفیذ، روحانی،
لینک های مرتبط :

 یك سؤال دیگر این است - كه اینجا هم باز بعضى از دوستان گفتند - كه رابطه‌ى «تكلیف‌مدارى» با «دنبال نتیجه بودن» چیست؟ امام فرمودند: ما دنبال تكلیف هستیم. آیا این معنایش این است كه امام دنبال نتیجه نبود؟ چطور میشود چنین چیزى را گفت؟ امام بزرگوار كه با آن شدت، با آن حدّت، در سنین كهولت، این همه سختى‌ها را دنبال كرد، براى اینكه نظام اسلامى را بر سر كار بیاورد و موفق هم شد، میشود گفت كه ایشان دنبال نتیجه نبود؟ حتماً تكلیف‌گرائى معنایش این است كه انسان در راه رسیدن به نتیجه‌ى مطلوب، بر طبق تكلیف عمل كند؛ برخلاف تكلیف عمل نكند، ضدتكلیف عمل نكند، كار نامشروع انجام ندهد؛ والّا تلاشى كه پیغمبران كردند، اولیاى دین كردند، همه براى رسیدن به نتائج معینى بود؛ دنبال نتائج بودند. مگر میشود گفت كه ما دنبال نتیجه نیستیم؟ یعنى نتیجه هر چه شد، شد؟ نه. البته آن كسى كه براى رسیدن به نتیجه، برطبق تكلیف عمل میكند، اگر یك وقتى هم به نتیجه‌ى مطلوب خود نرسید، احساس پشیمانى نمیكند؛ خاطرش جمع است كه تكلیفش را انجام داده. اگر انسان براى رسیدن به نتیجه، بر طبق تكلیف عمل نكرد، وقتى نرسید، احساس خسارت خواهد كرد؛ اما آن كه نه، تكلیف خودش را انجام داده، مسئولیت خودش را انجام داده، كار شایسته و بایسته را انجام داده است و همان طور كه قبلاً گفتیم، واقعیتها را ملاحظه كرده و دیده است و بر طبق این واقعیتها برنامه‌ریزى و كار كرده، آخرش هم به نتیجه نرسید، خب احساس خسارت نمیكند؛ او كار خودش را انجام داده. بنابراین، این كه تصور كنیم تكلیف‌گرائى معنایش این است كه ما اصلاً به نتیجه نظر نداشته باشیم، نگاه درستى نیست.

 در دفاع مقدس و در همه‌ى جنگهائى كه در صدر اسلام، زمان پیغمبر یا بعضى از ائمه (علیهم‌السّلام) بوده است، كسانى كه وارد میدان جهاد میشدند، براى تكلیف هم حركت میكردند. جهاد فى‌سبیل‌الله یك تكلیف بود. در دفاع مقدس هم همین جور بود؛ ورود در این میدان، با احساس تكلیف بود؛ آن كسانى كه وارد میشدند، اغلب احساس تكلیف میكردند. اما آیا این احساس تكلیف، معنایش این بود كه به نتیجه نیندیشند؟ راه رسیدن به نتیجه را محاسبه نكنند؟ اتاق جنگ نداشته باشند؟ برنامه‌ریزى و تاكتیك و اتاق فرمان و لشكر و تشكیلات نظامى نداشته باشند؟ اینجور نیست. بنابراین تكلیف‌گرائى هیچ منافاتى ندارد با دنبال نتیجه بودن، و انسان نگاه كند ببیند این نتیجه چگونه به دست مى‌آید، چگونه قابل تحقق است؛ براى رسیدن به آن نتیجه، بر طبق راههاى مشروع و میسّر، برنامه‌ریزى كند.

 یك نكته‌ى دیگر این است كه در دانشگاهها شور و نشاط یك امر لازمى است. دانشگاهِ دچار ركود، دانشگاه خوبى نیست. مراد از این شور و نشاط چیست؟ این شور و نشاط در بخشهاى مختلفى خودش را نشان میدهد؛ هم در بخشهاى علمى، هم در بخشهاى اجتماعى و سیاسى، این شور و نشاط میتواند خودش را نشان دهد. محیط دانشگاه، محیط جستجو كردن از نقطه‌نظرات درست در زمینه‌ى سیاسى و در زمینه‌ى اداره‌ى كشور و همچنین در زمینه‌ى مسائل كلان دیگر است. فرض كنید راجع به مسئله‌ى بیدارى اسلامى - كه یك مسئله‌ى مهمى است - جاى جستجو كردن از نقطه‌نظر صحیح در این باره، محیطهاى دانشگاهى و دانشجوئى است. بر اساس فكر و بحث و تحرك ذهنى، تحرك عملى به وجود مى‌آید؛ وظائف آشكار میشود؛ بر طبق آن وظائف باید كارهائى انجام بگیرد، كه انجام میگیرد. بنابراین بحث و تحلیل و فهم و تشخیص در دانشگاهها، یكى از عرصه‌هاى گوناگون شور و نشاط است.

 جدا كردن مسائل اصلى از فرعى، مسائل درجه‌ى یك از مسائل درجه‌ى دو، سرگرم نشدن به مسائلى كه از اولویت برخوردار نیستند و شناختن این مسائل، از عرصه‌هاى شور و شوق دانشجوئى و دانشگاهى است. اگر شما مى‌بینید در بیرون كسانى احیاناً به مسائل فرعى سرگرم میشوند، خودشان را مشغول میكنند، محیط دانشگاه باید بتواند در این زمینه داورى درستى داشته باشد: آقا این مسئله اصلى است، این مسئله فرعى است؛ این مسئله از اولویت برخوردار است، این مسئله از اولویت برخوردار نیست. محیط دانشجوئى، یك چنین محیطى است. این معنایش این نیست كه حتماً بر همه‌ى این جمع دانشجوئى، فكر واحدى حاكم باشد؛ نه، ممكن است اختلاف نظر وجود داشته باشد؛ شما میگوئید این مسئله از اولویت برخوردار نیست، دیگرى میگوید هست؛ خیلى خوب، محیط، محیط بحث است؛ همین، نشاط ایجاد میكند.

 به نظر من امروز موضوعاتى وجود دارد كه میتواند مورد بحث در محیطهاى دانشجوئى واقع شود و همین زمینه‌هاى شور و نشاط گوناگون علمى و اجتماعى را به‌وجود آورد؛ یكى‌اش مسئله‌ى «حماسه‌ى اقتصادى» است. خب، حماسه‌ى اقتصادى یك عنوان است، به كار رفت؛ درباره‌ى حدود این عنوان میشود فكر كرد، بحث كرد؛ راهكارهاى رسیدن به این حماسه را میشود بحث كرد. محیطهاى دانشگاهى و دانشجوئى میتوانند در این زمینه فعال باشند. اینها جزو بحثهائى است كه میتواند سرنوشت كشور را تغییر دهد. البته حماسه‌ى اقتصادى یك مسئله‌ى زودگذر نیست؛ اینجور نیست كه حالا ما چند ماه حماسه‌ى اقتصادى به راه بیندازیم و به نتائجى دست پیدا كنیم؛ نه، حماسه‌ى اقتصادى یك عنوان و یك تیتر براى یك حركت بلندمدت است، كه میتواند در سال ۹۲ شروع شود، و باید هم شروع شود.

 یا فرض بفرمائید «اقتصاد مقاومتى». خب، عنوان «اقتصاد مقاومتى»، عنوان مهمى است. البته كار شده، تعریف شده، بحث شده، سیاستگذارى شده - در مراكزى كه براى سیاستگذارى است - منتها جاى بحث دارد: اقتصاد مقاومتى یعنى چه؟ در زمینه‌ى مسائل اقتصادى كشور، چه جور مقاومتى مورد نظر است؟ دانشگاه به عنوان یك كار علمى، یك موضوع علمى، چقدر میتواند به این قضیه بپردازد؟ اینها همه میتواند موضوع بحثهاى دانشجوئى قرار بگیرد.

 یا مسئله‌ى «سبك زندگى» - كه بنده سال گذشته در سفر بجنورد آن را مطرح كردم و مورد استقبال هم قرار گرفت - مسئله‌ى مهمى است. بحث درباره‌ى مسائل سبك زندگى، اظهارنظر، موافقت، مخالفت، در مواد گوناگون؛ اینها بحثهائى است كه دانشگاه را زنده و بانشاط نگه میدارد. اینجور بحثهاى مهم و ناظر به واقعیتها، خون در رگهاى این پیكره‌ى عظیم جارى میكند. اینها غیر از بحثهاى رائجى است كه ما دیده بودیم و زمان جوانى ما معمول بود. ما آن‌وقتها به این بحثها میگفتیم بحثهاى روشنفكرى، كه هیچ ناظر به واقعیت نبود؛ ساعتها مى‌نشستند بحث میكردند، یك چیزى را یكى اثبات میكرد، دیگرى نفى میكرد؛ هیچ نتیجه‌اى هم نداشت، هیچ ناظر به واقعیتهاى اجتماعى هم نبود؛ اما اینها بحثهائى است كه همه‌اش ناظر به مسائل اجتماعى است.

 یا همین مسئله‌ى «بیدارى اسلامى»، آفتهاى بیدارى اسلامى. اتفاقى كه در دنیاى اسلام در این چند كشور رخ داد، اتفاق كوچكى نبود؛ اتفاق بزرگى بود. البته تحلیل یكى از برادران كاملاً درست است؛ بلا شك برخاسته‌ى از بیدارى اسلامى در جمهورى اسلامى در ایران اسلامى بود. نمیخواهیم این را بیخودى مطرح كنیم كه حساسیتها در میان كشورهاى مختلف تحریك شود؛ اما واقعیت این است. خود این بیدارى اسلامى یك پدیده‌ى بسیار مهمى است؛ اینجور هم نیست كه حالا با آنتى‌تزهائى كه به قول خودشان برایش درست كردند، بگوئیم این بیدارى از بین رفته است؛ نه، اینجورى نیست؛ این بیدارى به وجود آمده. همین حوادثى كه امروز شما در مصر و در بعضى جاهاى دیگر مشاهده میكنید، اینها همه‌اش نشانه‌ى این است كه عمق بیدارى اسلامى در این كشورها وجود دارد؛ البته خوب مدیریت نشد، ناشیگرى كردند. یكى از همین حرفها این است كه شما این ناشیگرى‌ها را پیدا كنید، ببینید كجا اشتباه كردند؛ چه كار كردند كه نباید میكردند، یا چه كارهائى نكردند كه باید میكردند؛ این یكى از موضوعات مهم بحثهاى حلقه‌هاى دانشجوئى است. به نظر من مهم است كه بدانیم و مقایسه كنیم بین انقلاب اسلامى و تشكیل نظام اسلامى در ایران، و آنچه كه به عنوان انقلاب اسلامى مثلاً در كشور بزرگى مثل مصر اتفاق افتاد. آنجا این آفتها به وجود آمد. امروز صحنه‌ى مصر، صحنه‌ى بسیار دردناكى است؛ براى ماها كه نگاه میكنیم، واقعاً دردناك است. این به خاطر اشتباهاتى است كه صورت گرفت؛ یك كارهائى نباید میشد، شد؛ یك كارهائى باید میشد، نشد. آن‌وقت اینها مقایسه شود با نظائر خودش در نظام جمهورى اسلامى؛ اینجااز اول چگونه عمل شد، و آنجا چگونه؟ به نظر ما اینها خیلى مهم است. امروز استكبار یك صف‌آرائى عجیبى دارد، یك خاكریز طولانى‌اى در مقابل این بیدارى به‌وجود آورده؛ حالا یك بخشهائى‌اش را شما در این كشورها و در این حوادث و همچنین در حوادث كشور خودمان دارید مشاهده میكنید. كار، خیلى كار مهمى است.

 یا یكى از موضوعاتى كه باز میتواند مورد بحث و مطالعه قرار بگیرد، عمق راهبردى نظام در نگاه به مسائل منطقه است. در نگاه به مسائل منطقه، انسان متوجه یك موضوعى میشود و آن، عمق راهبردى جمهورى اسلامى در این مناطق است. یك جاهائى یك حوادثى است كه میتواند مثل ریشه و مایه‌ى استحكام یا ریسمانهاى نگهدارنده‌ى خیمه، براى داخل كشور به حساب بیاید؛ اینها عمق راهبردى است. اینكه شما ملاحظه كردید امام در زمینه‌ى انقلابهاى خارج از كشور و هسته‌هاى انقلابى، بیانات صریحى را در آن روزها بیان میكردند، براى تشكیل یك چنین عمقى بود؛ كه تشكیل هم شد. امروز دستگاه استكبار با دستپاچگى دارد با این عمق استراتژیك مبارزه میكند؛ البته به جائى هم نرسیده و نخواهد رسید.

 یك بحث مهم در همین قضیه، كارى است كه دشمن دارد در زمینه‌ى اختلاف شیعه و سنى میكند؛ كوبیدن مجموعه‌هاى شیعه در نقاط مختلف دنیاى اسلام. دشمن با این تصور كه چون عناصر شیعه در واقع پایگاه‌هاى طبیعى براى جمهورى اسلامى محسوب میشوند، میخواهد این پایگاه‌ها را بكوبد؛ البته اشتباه میكند. پایگاه‌هاى جمهورى اسلامى منحصر به شیعه‌ها نیست. خیلى از برادران سنى در خیلى از كشورها آنچنان دفاع جانانه‌اى از جمهورى اسلامى میكنند كه خیلى از شیعه‌ها نمیكنند. بعضى از این مخالفین ضدانقلابى كه در خارج از كشور نشسته‌اند - به قول شماها، آن ور آب - و علیه جمهورى اسلامى مرتب حرف میزنند، اگر به آنها بگویند مذهبت چیست، میگوید شیعه. خیلى از مسلمانهائى كه شیعه‌ى امامى هم نیستند - حالا یا شیعه‌ى زیدى‌اند، یا سنى‌اند - در دفاع از نظام اسلامى، از برادران شیعه كمتر نیستند. بنابراین در مورد عمق راهبردى، دشمنان ما فهم درستى ندارند و كارى كه دارند میكنند، كار اشتباهى است. بنابراین یك صحنه‌ى مهمِ نشاطى كه براى دانشگاهها لازم است، همین صحنه‌ى مسائل سیاسى و اجتماعى و مسائل ناظر به واقعیتهاى زندگى است؛ كه اینها را شما میتوانید بحث كنید، پخته كنید، سنجیده كنید، اینها را بر مدیریتهاى كشور عرضه كنید و به عنوان فرآورده‌هاى علمى و فكرى براى نظام اسلامى به جا بگذارید. خود شماها چند صباح دیگر در بخشهاى مختلف كشور جزو مدیرانید؛ از اینها باید استفاده كنید، و امروز هم باید استفاده شود.

 یك عرصه‌ى دیگر، عرصه‌ى علم است؛ نشاط علمى. من به شما عرض بكنم؛ امروز یكى از نیازهاى اساسى و درجه‌ى یك كشور، نیاز علمى است. اگر چنانچه ما توانستیم در عرصه‌ى علمى، پیشرفتهائى را كه تا امروز بحمدالله به دست آمده است، با همین سرعت دنبال كنیم، هم در زمینه‌ى مشكلات اقتصادى، هم در زمینه‌ى مشكلات سیاسى، هم در زمینه‌ى مشكلات اجتماعى، هم در زمینه‌ى مسائل بین‌المللى، مطمئناً گره‌گشائى‌هاى بزرگى خواهد شد. علم مسئله‌ى بسیار مهمى است. در این حدود ده سال، یازده سال گذشته، در این زمینه خیلى كار شده؛ لیكن بعد از این هم باید كار شود؛ كار مضاعف شود. من عقیده‌ام  این است كه كار علمى در دانشگاه و در كشور باید جهادى باشد؛ كار علمىِ جهادى انجام بگیرد.

 یك توصیه‌ى من به دانشجوهاى عزیز این است كه با اساتید ارزشى و مكتبى ارتباطاتتان را مستحكم كنید. امروز خوشبختانه در محیط  دانشگاه، استادان ارزشى و مكتبى كم نیستند؛ ارتباطات را با اینها افزایش دهید؛ با مراجع فكرى - چه فكر دینى، چه فكر سیاسى، كه مورد اعتماد و اطمینان و سالم باشند - ارتباطات را افزایش دهید. مطالعات فكرى را هم - همچنان كه من همیشه به دانشجویان عزیز سفارش كردم و میكنم - تقویت كنید.

در مورد موضع در برابر دولت كنونى سؤال شد. من عقیده‌ام این است كه از همه‌ى دولتها و از جمله دولتى كه منتخب است و ان‌شاءالله تا یكى دو هفته‌ى دیگر رسماً تشكیل و مشغول كار خواهد شد، باید حمایت كرد، باید كمك كرد، باید همكارى كرد. دوستان گفتند كه اگر اینجور باشد، ما حمایت میكنیم؛ اگر اینجور باشد، انتقاد میكنیم. البته من با انتقاد مخالفتى ندارم، منتها توجه شود كه اولاً انتقاد با عیبجوئى فرق میكند؛ ثانیاً باید  فرصتى براى كار به‌وجود بیاید. من در مورد این دولتى هم كه امروز سر كار است، در هشت سال قبل به بعضى‌ها كه هى میخواستند انتقاد كنند، گفتم بگذارید یك مقدارى وقت بگذرد و فرصتى و فضائى در اختیار این دولت قرار بگیرد، تحركى پیدا كند، بعد اگر چنانچه انتقاد داشتید، انتقاد را شروع كنید؛ عجله نكنید در شروع انتقاد. در مورد این دولت و همه‌ى دولتها، ما همین نظر را داریم. ما معتقدیم دولتها مسئولیتهاى سنگینى دارند، كارشان واقعاً سخت است؛ اداره‌ى كشور در بخش قوه‌ى مجریه، حقیقتاً كار دشوارى است؛ باید همه كمك كنند. هیچ كس هم از ضعف خالى نیست. من به خودم نگاه میكنم، ضعفهاى فراوانى را در خودم مشاهده میكنم. طلبه‌ها گاهى كه كسى یك چیزى میگوید، میگویند آقا قیاس به نفس نكن. بنده قیاس به نفس میكنم. به خودم نگاه میكنم، ضعفهاى فراوانى را در خودم مشاهده میكنم؛ میگویم همه همین جورند. همه ضعفهائى دارند، قوّتهائى دارند، مشكلاتى دارند؛ بنابراین نباید انسان توقعات را به قدرى بالا ببرد كه از توان منطقى خارج باشد؛ نه، باید واقعیتها را دید، مشكلات را مشاهده كرد و كمك كرد و دعا كرد كه خداى متعال ان‌شاءالله به این دولت - و هر دولتى - كمك كند تا بتوانند ان‌شاءالله كارهایشان را انجام دهند؛ و مجموعه‌ى نیروهاى فعال سیاسى و دانشجوئى و كارى و مدیریتهاى مختلف بتوانند ان‌شاءالله دست به دست هم بدهند و كارها را پیش ببرند.

 خب، وقت ما هم تمام شد؛ نزدیك به اذان هستیم، من چند تا دعا بكنم؛ شما جوانهاى عزیز با دلهاى صاف و پاكتان همراهى كنید كه ان‌شاءالله این دعاها مستجاب شود. پروردگارا! سرنوشت كشور و ملت ما را سرنوشتى افتخارآمیز و همراه با سعادت و شیرینىِ خوشبختى قرار بده. پروردگارا! به ملت ما، به جوانان ما، به مسئولان ما، توفیقات و هدایت و كمك خودت را ارزانى بدار. پروردگارا! آرمانها و اهداف والاى نظام جمهورى اسلامى را در آینده‌ى نزدیكى كه این جوانهاى ما آن آینده را ببینند، محقق بفرما؛ همت ما را براى رسیدن به این آرمانها روزافزون بفرما. پروردگارا! در میدانهاى خطرناك، ملت ایران و جوانان ما را یارى بفرما؛ ملت ایران را بر دشمنانش پیروز كن. پروردگارا ! در این شبهاى مبارك، در این روزهاى صفا و معنویت، رحمت و بركت خودت را بر ملت ایران نازل كن. پروردگارا! آنچه گفتیم و آنچه شنیدیم، براى خودت و در راه خودت قرار بده. قلب مقدس ولىّ‌عصر را از ما راضى و خشنود كن. ارواح طیبه‌ى شهیدان و روح مطهر امام بزرگوار را از همه‌ى ما راضى و خشنود بفرما.

والسّلام علیكم و رحمةالله و بركاته‌





نوع مطلب : انقلاب اسلامی و امام خمینی، بیداری اسلامی، دانشگاه و دانشجویان، دفاع مقدس، دولت یازدهم، مصر، رابطه تکلیف و نتیجه، 
برچسب ها : رابطه تکلیف و نتیجه، دو ثمره تکلیف گرایی، عدم فتح یا شکست؟، فرعی و اصلی سازی مسائل، سبک زندگی، حماسه اقتصادی و اقتصاد مقاومتی، بیانات در دیدار با دانشجویان،
لینک های مرتبط :

 آنچه كه امروز لازم است و خوب است كه مورد توجه قرار بگیرد، یك نگاه كلى به كشورمان و به شرائط عمومى كشور است. نمیخواهیم به جزئیات سرگرم شویم - جزئیات فراوانى وجود دارد - یك نگاه كلان به امور كشور عزیزمان و نظام جمهورى اسلامى بكنیم، ببینیم ما كجائیم، چه هستیم. چند عنصر را من اینجا یادداشت كرده‌ام - شش هفت عنصر را - اینها همه‌اش واقعیتها است:

 واقعیت اول: كشور ما كشورى است با جغرافیاى مهم. موقعیت جغرافیائى ما یكى از موقعیتهاى جغرافیائى خوب كشورهاى دنیا است. اگر كشورهاى دنیا را از لحاظ موقعیت جغرافیائى به چند درجه تقسیم كنیم، یقیناً ایران در درجات بالا یا در بالاترین درجه قرار خواهد گرفت. از لحاظ موقعیت جغرافیائى، این یك امتیاز است؛ این را ما داریم، این خداداد است.

 واقعیت دوم، تاریخ و ریشه‌هاى تمدنى ما است. ریشه‌هاى تمدنى كهن ما، تاریخ ما، تاریخ باافتخارى است؛ بخصوص از دوره‌ى اسلام به این طرف. قبل از اسلام هم برجستگى‌هائى در تاریخ كشور ما وجود دارد، اما بعد از اسلام این برجستگى‌ها بمراتب بیشتر شده؛ از لحاظ علم، از لحاظ صنعت، از لحاظ مسائل فرهنگى، از لحاظ افتخارات گوناگون سیاسى، از لحاظ توسعه‌ى كشور؛ چه توسعه‌ى كیفى، چه توسعه‌ى كمّى. این تاریخ ما است. میراث علمى ما در بخشهاى مختلف دانش بشرى و دانشهاى الهى، میراث كم‌نظیرى است. واقعاً كمتر كشورى در همین مناطق آسیا و تمدنهاى كهن - در هند و چین و مصر و امثال اینها - اینجور بوده است؛ حالا مناطق غرب كه گذشته‌ى آنچنانى‌اى ندارند. بنابراین ما از لحاظ تمدن جزو برجسته‌ها و برترینها هستیم؛ این هم یك واقعیتى است.

 واقعیت سوم، ثروتهاى طبیعى و انسانىِ چشمگیر است. حدود بیست و چند سال قبل از این گفته میشد كه ذخیره‌ى نفت كشور در فلان تاریخ - یك مقطعى را مشخص میكردند - تمام خواهد شد؛ اما كشفیاتى كه در زمینه‌ى ذخائر نفتى و گازى شده، این مدت را به حدود چهار پنج برابر گسترش و توسعه داده. در زمینه‌ى فلزات، در زمینه‌ى انرژى، در زمینه‌ى ذخائر گوناگونى كه یك كشور براى اداره‌ى خودش به آنها احتیاج دارد، كشور غنى‌اى هستیم، كشور فوق‌العاده‌اى هستیم.

 از لحاظ منابع انسانى هم همین جور. بارها این را گفتیم - اوائل از روى حدس و گمان میگفتیم، بعد آمارهاى بین‌المللى همین را تأیید كرد - كه ما از لحاظ رتبه‌ى استعداد انسانى، در رتبه‌هاى بالا هستیم؛ یعنى از متوسط جوامع بشرى موجود دنیا خیلى بالاتریم؛ متوسط ما از متوسط دنیا بالاتر است. استعدادهاى ما، جوانهاى ما فوق‌العاده‌اند؛ دارید مى‌بینید دیگر.  من شاید مكرر این را گفته‌ام؛ با اطلاعاتى كه بنده دارم و گزارشهائى كه در اختیار بنده قرار میگیرد و مشاهداتى كه وجود دارد، هیچ قسمتى از قسمتهاى گوناگون علم و فناورى وجود ندارد كه زیرساختش در كشور وجود داشته باشد و جوانهاى ما و دانشمندان ما نتوانند در آن قسمت كار بزرگى انجام دهند؛ هر جا نمیتوانند، زیرساختهایش وجود نداشته است؛ كه البته این زیرساختها را باید به وجود بیاورند، و دارند هم به وجود مى‌آورند. این، ثروت طبیعى و ثروت انسانى ما است.

 یك واقعیت دیگر هم در كنار این واقعیتها باید مشاهده شود و آن این است كه ما در طول دو سه قرن اخیر ضربه‌هاى سختى خوردیم؛ هم از ناحیه‌ى استبداد داخلى و دیكتاتورى‌هاى داخل كشور، هم از ناحیه‌ى تهاجمهاى بیرونى. این یك واقعیتى است كه ما ضربه خوردیم. تاریخ ورود و نفوذ دولتهاى بیگانه در كشور ما از سال ۱۸۰۰ میلادى است؛ یعنى دویست و دوازده سال است كه اولین نفوذ خارجى از طریق حكومت انگلیسىِ هند اتفاق افتاد؛ جان ملكمِ انگلیسى آمد ایران - كه حالا تاریخش را كسانى كه ملاحظه كردند، میدانند - و تبعاتى كه پیش آمد. ضعف آن دولتها در مواجهه‌ى با نفوذ و تهاجم فرهنگ غربى و سیاست غربى و حكومتهاى غربى، موجب انفعال كشور شد و همین طور رفته رفته ما دچار ضعف شدیم، هزیمتهائى داشتیم؛ این هم یك واقعیتى است. ما در برآورد مسائل كشور و شناخت وضعیت كنونى كشور نمیتوانیم این دوره را ندیده بگیریم. ضربه‌هاى سختى به ما زدند؛ هم نفوذ سیاسى پیدا كردند، هم نفوذ فرهنگى پیدا كردند، هم منابع ما را غارت كردند.

 متأسفانه هنوز كار درستى در این زمینه انجام نگرفته. محققین و مورخین ما باید بنشینند یك كار مبسوط و مشروحى را انجام دهند در مورد غارت منابع اقتصادى كشور به وسیله‌ى كشورهاى متنفذ خارجى كه وارد اینجا شدند؛ مثل انگلیس در یك برهه‌اى، روسها در یك برهه‌ى دیگرى، و دیگرانى كه در كنار اینها بودند - كه البته عمده اینها بودند - بعد هم آمریكا در نهایت كار. غارت ثروت، سلطه‌ى سیاسى، تحقیر ملت. آنچه كه شما از زبان سیاستمداران و دولتمردان وابسته‌ى به سیاستهاى غربى و دستگاههاى استبدادى شنفتید در زمینه‌ى تحقیر ایران و ایرانى و اینكه «نمیتوانیم» و چه و چه، اینها همه‌اش ناشى از همان سلطه‌ى فرهنگ غربى و سلطه‌ى سیاسى غرب بر كشور ما بوده. اینها جزو واقعیتها است.

 واقعیت پنجم، بیدارى ملى است در سه مقطع. در سه مقطع، ما یك بیدارى عمومى و ملى داشتیم: اول، مقطع مشروطیت؛ دوم، مقطع نهضت ملى - آیةالله كاشانى و دكتر مصدق - و سوم، مقطع انقلاب اسلامى. در آن دو مقطع، ملت ایران شكست خورد. قیام مشروطیت، قیام مهمى بود؛ لیكن شكست خوردند. در نهضت ملى قیام كردند، شكست خوردند. حالا عوامل این شكست چیست، اینها بحثهاى طولانى و مفصلى است؛ هر كدام عواملى داشته. سوم، مقطع انقلاب اسلامى است. اینها حركتهاى ملى است. البته حركتها و اقدامها و نهضتهاى غیر عمومى هم وجود داشته - مثل نهضت تنباكو و اینها - آنها یك حركت ملى براى تغییر بنیادین و تحول در كشور نبود؛ براى یك مسئله‌ى خاص بود. آنچه كه میشود گفت یك حركت ملى، یك كار بزرگ، همین سه مقطع بود. آن دو مقطع شكست خورد؛ اما مقطع پیروزى انقلاب اسلامى، مقطع برجسته‌اى بود كه غرب را و معارضان مقابل خود را شكست داد و به زانو درآورد؛ و این به بركت شخص امام و شخصیت امام و به بركت احكام و قوانینى بود كه امام بزرگوار ما (رضوان الله تعالى علیه) به آنها متكى بود و جمهورى اسلامى را بر آن اساس به وجود آورد و خطوط روشنى كه ترسیم كرد؛ این یك واقعیتى است. بنابراین ما در مقابل آن هزیمتى كه در آن دو قرن - تقریباً - در مقابل تهاجم غربى‌ها داشتیم، این حركت مواجهه‌ى پیروزمند با غرب را هم داشتیم؛ این هم یك واقعیتى است.

 واقعیت ششم، تجربه‌ى پیشرفت در عرصه‌هاى گوناگون است. بعضى‌ها در زمینه‌ى مسائل سیاسى - چه سیاست خارجى، چه سیاست داخلى، چه اقتصاد، چه غیره - میگویند آقا باید واقع‌بین بود. خب، واقعیتها اینها است؛ این واقعیتها را باید دید. یكى از مهمترین واقعیتها، پیشرفتهاى یك كشور است. كشور ایران از مقطع پیروزى انقلاب - یعنى از سال ۱۳۵۷ - تا امروز  به قدرى تغییر كرده است كه این مقدار تغییر را ما در ظرف این مدت در كشورهاى دیگر نمى‌بینیم؛ یعنى بنده سراغ ندارم. كشورهاى پیشرفته‌ى تمدنى و صنعتى و علمى، فاصله‌ى حركتشان تا رسیدن به این نقطه‌اى كه ما امروز رسیدیم، فاصله‌ى بیشترى بوده است. تا آنجائى كه بنده اطلاع دارم، به نظرم میرسد كه در دنیا این مقدار پیشرفت كمتر دیده شده است یا دیده نشده است. ما، هم در زمینه‌هاى علمى پیشرفت كرده‌ایم - كه یك بخشى را آقاى رئیس جمهور امروز اشاره كردند، و البته پیشرفتهاى علمى ما خیلى بیش از اینها است؛ نه اینكه به عنوان مسئولان داخلى این حرف را بزنیم؛ نه، این قضاوت مراكز علمى دنیا است - هم در زمینه‌ى سیاسى پیشرفت كرده‌ایم. در زمینه‌ى سیاست داخلى، همین مدل جدید مردم‌سالارى دینى كه ما به دنیا عرضه كرده‌ایم، همین انتخابات، همین دست‌به‌دست شدن قدرت اجرائى و قدرت تقنینى كشور، یكى از بزرگترین موفقیتها است. مردم‌سالارى دینى، مردم‌سالارىِ سالم است؛ بدون كارها و شگردها و خدعه‌هائى كه در دنیا معمول است. من متأسفم از این كه خیلى از جوانهاى ما از این شگردهائى كه در دنیا، در آمریكا، در غرب، در اروپا، در زمینه‌ى انتخابات به كار میبرند، كه ظاهر دموكراسى دارد، اما باطن غیر دموكراسى دارد، خبر ندارند. كتابهاى خوبى در این زمینه نوشته شده، خود غربى‌ها نوشته‌اند؛ اینها را بخوانند، این كتابها را ببینند؛ چگونگى انتخاب یك شهردار یا یك فرماندار در فلان ایالت آمریكا، بعد سناتور شدن، بعد رئیس جمهور شدن؛ هل داده شدن افراد به این عرصه‌ها چگونه است، با چه شگردهائى انجام میگیرد؛ آن وقت مقایسه كنند با اینجا كه یك نفرى مى‌آید در مواجهه‌ى با مردم، در حرف زدن با مردم، گاهى بدون هیچ سابقه‌ى اجرائى، مردم را جذب میكند؛ موج ایجاد میشود، مردم میروند پاى صندوقهاى رأى، رأى میدهند، انتخاب میكنند، با این درصدهاى بالا؛ این مدل جدیدى است از دموكراسى؛ این پیشرفت سیاسى ما است.

 در سیاست خارجى هم همین جور. امروز جمهورى اسلامى نقش غیرقابل انكارى در مسائل گوناگون منطقه و مسائل اساسى منطقه‌ى خود دارا است، كه این را هیچ كس منكر نیست. مسائل منطقه‌ى ما، مسائل جهانى هم هست؛ این هم ضمناً معلوم باشد. پیشرفت در سیاست داخلى، الگوى جدید مردم‌سالارى، قدرت انتخاب ملى؛ در سیاست خارجى، این تأثیرگذارى‌ها؛ اینها واقعیت است.

 پیشرفت در سازندگى. این مقدار كارى كه در زمینه‌ى سازندگى در این سى سال انجام گرفته است، واقعاً شگفت‌آور است. قبل از انقلاب، ما به شهرهاى گوناگون، به روستاها، به مناطق محروم رفتیم، وضع را دیدیم؛ میدانیم آن وقت چه جورى كار میكردند. زلزله مى‌آمد - بنده خودم در چند زلزله‌ى بزرگِ معروف گروه امداد تشكیل داده بودم و آنجا كار میكردیم - دیدم چه جورى حركت میكردند، چه جورى كار میكردند؛ و حالا در دوره‌ى كنونى، شما ملاحظه كنید در یك بخشى از كشور یك زلزله‌اى اتفاق بیفتد، یك بلاى طبیعى به وجود بیاید، مردم دچار مشكل شوند، با چه سرعتى امدادرسانى میشود. این باور نكردنى است، اما واقعیت دارد.

 در زمینه‌ى فرهنگى هم همین جور. ما یك چرخش صد و هشتاد درجه‌اىِ فرهنگى نسبت به قبل از انقلاب و دوران طاغوت به شكل كلى داریم؛ جزئیات را بحث نمیكنیم. با نگاه كلان، یك چرخش به تمام معنا است. البته اگر بهتر كار كنیم، بیشتر بلد باشیم، بیشتر جدیت كنیم، در جزئیات هم موفق خواهیم بود.

 آینده‌ى پر امید، یكى دیگر از واقعیتهاى كشور است. این نسل جوان خیلى قیمت دارد. من پارسال ماه رمضان همین جا مطلبى را گفتم و خب، مختصرى دنبال شد؛ نه به صورت كامل. مسئله‌ى تحدید نسل براى كشور ما خطر است؛ من به شما عرض بكنم. محدود كردن نسل، براى كشور ما یك خطر بزرگى است. ما در منطقه‌ى خطر مبالغ زیادى پیش رفتیم، باید برگردیم؛ میتوانستیم جلوى این كار را بگیریم، نگرفتیم. آنچه كه متخصصین و كارشناسان، با نگاه‌هاى علمى، با دقت علمى بررسى كرده‌اند، ما را به این نتیجه میرساند كه با این روند كنونى، كشور در آینده دچار مشكل فراوان خواهد شد؛ كشور دچار پیرى عمومى خواهد شد. این تحدید نسل، چیز بدى است. البته شنیدم در مجلس طرحى در حال بررسى است؛ منتها آنطور كه براى ما نقل كردند، آن طرح جواب نمیدهد؛ این مقدارى كه در این طرح دیده شده، جوابگو نیست. مسئولین و علاقه‌مندان و آشنایان با مقتضیات این كار در مجلس، باید توجه كنند و درست انجام دهند.

 واقعیت هفتم این است كه كشور با یك جبهه‌ى دشمن معاند مواجه است. مثل خیلى از چیزهاى دیگر و عرصه‌هاى دیگر كه ما در دنیا تكیم، در این قسمت هم در دنیا تكیم! نداریم كشورى را كه یك جبهه‌ى معارضِ معاندى با این عرض و طول در مقابلش وجود داشته باشد؛ در مقابل ما هست. جبهه‌ى ارتجاع هست، جبهه‌ى استكبار هست، برخى از سردمداران كشورهاى غربى هستند، برخى از ضعفاى مسئولان دولتهاى منطقه‌اى هم هستند؛ بالاخره یك جبهه‌اى است در مقابل ما. البته اینها دلائل مشخصى دارد، قابل توضیح و قابل تحلیل هم هست - كه جایش اینجا نیست - لیكن واقعیت امر این است كه یك چنین جبهه‌اى وجود دارد. خب، ما در مواجهه‌ى با این جبهه، با تكیه‌ى به آن واقعیتها، با نگاه به آن هدفهاى كلى، باید تصمیم بگیریم. هر مسئولى در هر بخشى باید بداند كه در یك چنین شرائطى راه آینده چگونه است؛ باید بتواند این را تشخیص دهد. به نظر ما این واقعیتها راه آینده را به ما نشان میدهد. ابتكاراتى كه دولتها و مدیران بخشهاى مختلف به كار میبرند، براى كشور فرصت است و نعمت الهى است. دهه‌اى كه ما امروز در آن قرار داریم - دهه‌ى چهارم انقلاب - میتواند به معناى واقعى كلمه، دهه‌ى پیشرفت و عدالت باشد. این واقعیتهائى كه ما مشاهده میكنیم، همه به ما این را املاء میكنند كه ما میتوانیم این دهه را به معناى واقعى كلمه، دهه‌ى پیشرفت و عدالت قرار دهیم.

 در پیشرفت به سمت هدفهاى آرمانى، باید ساخت درونى قدرت را استحكام بخشید؛ اساس كار این است. ما اگر میخواهیم این راه را ادامه دهیم و به این سمت حركت كنیم و این هدفها را دنبال كنیم و چشم به این آرمانها بدوزیم و پیش برویم و در مقابل این معارضه‌ها ایستادگى كنیم و صبر و توكل را به كار بگیریم، باید ساخت قدرت ملى را در درون كشور تقویت كنیم و استحكام ببخشیم. عناصر این استحكام، برخى عناصر همیشگى است، برخى هم عناصر فصلى است. آنچه كه جزو عناصر همیشگى است، عزم راسخ است؛ كه عرض كردیم. مسئولان كشور باید تصمیمشان را در مواجهه‌ى با مشكلات حفظ كنند، عزم راسخ خودشان را محفوظ بدارند، دچار تزلزل نشوند. به سمت آرمانها حركت كردن، این عزم راسخ را نیاز دارد. اینجور نباشد كه با مشاهده‌ى اخم دشمن، ترشروئى دشمن، حركت معارضه‌ى دشمن با شكلهاى مختلفش - تبلیغاتى‌اش، سیاسى‌اش، اقتصادى‌اش و امثال اینها - متزلزل شوند. هم عزم راسخ مسئولین لازم است، هم عزم راسخ مردم لازم است. البته این دومى - عزم راسخ مردم - الزاماتى هم دارد، كه حالا معلوم است. ما اگر بخواهیم عزم راسخ مردم را حفظ كنیم، یك سلسله وظائفى را باید انجام دهیم.

 اما آنچه كه فصلى است - آنچه كه در حال حاضر براى كشور اولویت دارد - به نظر من مسئله‌ى اقتصاد و مسئله‌ى علم است. مسئولان كلان كشور، سیاستگذاران كشور، كسانى كه اداره‌ى امور اساسى را در كشور به عهده دارند، به این دو نقطه‌ى اصلى براى پیشرفت باید توجه كنند. روى مسئله‌ى اقتصاد كشور باید تكیه شود، روى مسئله‌ى پیشرفت علمى كشور هم باید تكیه شود. توجه به اقتصاد خوشبختانه نسبتاً عمومى است؛ همه توجه دارند. حماسه‌ى اقتصادى هم جزو شعار امسال بوده. امیدواریم همچنان كه حماسه‌ى سیاسى انجام گرفت، حماسه‌ى اقتصادى هم با همت مسئولین انجام بگیرد. البته كار اقتصادى، كار كوتاه‌مدتى نیست؛ كار یك ماه و دو ماه و یك سال نیست؛ لیكن باید حركت آغاز شود. روى مسئله‌ى علم هم من تكیه میكنم. در این ده سال گذشته، حركت علمى ما خیلى خوب بوده؛ پیشرفت علمى و سرعت پیشرفت، بسیار خوب بوده است؛ اما این سرعت پیشرفت باید كند نشود. اگر ما بخواهیم به آن سطح مطلوب برسیم، اگر بخواهیم به خطوط مقدم دانش جهانى برسیم، باید این سرعت پیشرفت را همچنان حفظ كنیم.

 دومین نكته‌اى كه در این زمینه وجود دارد، مسئله‌ى تعامل با دنیا است؛ كه این روزها زیاد هم گفته میشود. ما معتقد به تعامل با دنیا هستیم. در تعامل با دنیا، باید طرف مقابل را شناخت؛ اگر نشناسیم، پشت پا خواهیم خورد. پرونده‌ى خصوم خودمان را فراموش نكنیم. ممكن است انسان یك وقتى سابقه‌اى را به رو نیاورد؛ اشكالى ندارد. شما یك وقتى با یك شخصى مواجه‌اید، میخواهید یك كارى را انجام دهید، یك سابقه‌اى هم از او دارید، مصلحت نمیدانید به رو بیاورید؛ این اشكالى ندارد، اما این سابقه یادتان نرود؛ اگر یادتان رفت، پشت پا خواهید خورد، ضربه خواهید خورد.

 آمریكائى‌ها میگویند ما میخواهیم با ایران مذاكره كنیم. خب، سالها است كه میگویند میخواهیم مذاكره كنیم؛ این یك فرصتى نیست كه براى ما به‌وجود آوردند. من اول سال گفتم كه خوشبین نیستم. در مسائل خاص، مذاكره را منع نمیكنم - مثل مسئله‌ى خاصى كه در قضیه‌ى عراق داشتیم، و بعضى از قضایاى دیگر - لیكن من خوشبین نیستم؛ چون تجربه‌ى من این را نشان میدهد. آمریكائى‌ها، هم غیرقابل اعتمادند، هم غیر منطقى‌اند، هم در برخوردشان صادق نیستند. این چهار ماهى هم كه از آن صحبت ما گذشت، همین را تأیید كرد؛ موضعگیرى‌هاى مسئولان و دولتمردان آمریكا نشان داد كه همین مطلبى كه ما گفتیم - كه گفتیم خوشبین نیستیم - درست است؛ خود آنها عملاً این را تأیید كردند. انگلیسها هم یك جور دیگر، دیگران هم یك جور دیگر. تعامل با دنیا هیچ ایرادى ندارد، ما از اول هم اهل تعامل با دنیا بودیم؛ منتها در تعامل، طرف مقابل را باید شناخت؛ شگردهاى او را باید دانست؛ هدفهاى اساسى و كلان را باید در مدّ نظر داشت. ممكن است دشمنى سر راه شما را بگیرد، بگوید از اینجا نباید جلو بروید. سازش با او به این صورت نیست كه شما قبول كنید، برگردید؛ هنر این است كه شما كارى كنید كه راهتان را ادامه دهید، او هم مانع كار شما نشود؛ والّا اگر چنانچه توافق و تفاهم به این معنا بود كه او بگوید شما باید از این راه برگردید، شما هم بگوئید خیلى خوب، این كه خسارت است. توجه به این جهات باید از سوى مسئولین و دولتمردان وجود داشته باشد.

 البته مسائل منطقه هم مسائل مهمى است، كه بخشى از ذهن ما و اهتمامهاى ما را به خودش اختصاص میدهد؛ اما دیگر مجالى نیست.

 برادران و خواهران عزیز! تحمل كردید، گوش كردید؛ امیدواریم خداى متعال همه‌ى شما را مشمول تفضلات خودش قرار دهد. پروردگارا! توفیق تضرع به خودت را در این ماه به ما عنایت كن. ما را از جهنمى كه خودمان براى خودمان برافروزیم، نجات بده. پروردگارا! ما را به عمل خیر و عمل صالح راهنمائى بفرما. پروردگارا! به محمد و آل محمد، ملت ایران، مسئولین كشور، مسئولینى كه تا امروز مشغول كار بودند، مسئولینى كه فردا مشغول كار خواهند شد، همه را مشمول لطف و عنایت خودت قرار بده. كسانى كه براى كشور و براى این ملت زحمت كشیدند و تلاش كردند، زحمات آنها را مقبول بفرما. پروردگارا ! آن كسانى كه تصمیم دارند براى این كشور كار كنند، زحمت بكشند، خدمت كنند، آنها را در این كار موفق بدار؛ آنها را به راه راست - راهى كه مورد رضاى تو است - راهنمائى بفرما. قلب مقدس ولىّ‌عصر را از ما راضى و خشنود بفرما. روح مطهر امام بزرگوار و ارواح طیبه‌ى شهدا را از ما راضى و خشنود بفرما.

    والسّلام علیكم و رحمةالله و بركاته‌

متن کامل سخنان دکتر احمدی نژاد در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی با رهبر معظم انقلاب





نوع مطلب : اقتصاد، انقلاب اسلامی و امام خمینی، ایران و ایرانی، تحدید نسل، دشمن شناسی و استکبار ستیزی، سیاست خارجی، علم، 
برچسب ها : هفت واقعیت کشور ایران، معنای تعامل با دشمن، باز بودن پرونده خصوم، بیانات در ماه رمضان،
لینک های مرتبط : گزارش احمدی نژاد،

بیانات در مراسم بیست و چهارمین سالروز رحلت حضرت امام خمینی(قسمت دوم)

92/3/14

تا روزهاى آخر زندگى، هیچ كس در حرف و عمل امام بزرگوار ما، نشانى از افسردگى و تردید و خستگى و وادادگى و تسلیم‌طلبى پیدا نكرد. بسیارى از انقلابى‌هاى دنیا وقتى كه از دوران جوانى خارج میشوند و به پیرى میرسند، دچار تردید میشوند، دچار محافظه‌كارى میشوند؛ حتّى گاهى حرفهاى اصلى خودشان را هم پس میگیرند. بیانیه‌هاى امام در سالهاى آخر عمر، حتّى از سخنان سال ۴۲ ایشان گاهى انقلابى‌تر بود، تندتر بود، قوى‌تر بود؛ پیر میشد، اما دل او جوان بود، روح او زنده بود؛ این همان استقامتى است كه در قرآن كریم میفرماید: «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّریقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً».(۳) در آیه‌ى دیگر میفرماید: «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِكَةُ».(۴) این سه باور، امام را زنده نگه داشت؛ جوان نگه داشت؛ فكر امام و راه امام و طریقه‌ى امام را براى این ملت، ماندگار و ثابت كرد؛ آن وقت همین سه باور بتدریج در مردم ما، در جوانان ما، در قشرهاى گوناگون، همگانى شد؛ امید پیدا شد، اعتماد به نفس پیدا شد، توكل به خدا پیدا شد؛ اینها جاى یأس را گرفت، جاى تاریك‌نمائى را گرفت، جاى بدبینى را گرفت؛ مردم ایران روحیات خودشان را تغییر دادند، خداى متعال هم وضع آنها را تغییر داد: «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»؛(۵) ملت ایران راه خود را، حركت خود را، انگیزه‌هاى خود را اصلاح كردند، خداى متعال هم به آنها كمك كرد، به آنها نصرت داد و پشتیبانى كرد. نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد كه ایرانِ وابسته تبدیل شد به ایران مستقل.

از وابستگى رژیم طاغوتى پهلوى - كه بدتر از رژیم مرتجعِ روسیاهِ قاجار بودند - به انگلیس و بعد به آمریكا، چیزهاى زیادى هست كه جوانهاى عزیز ما باید بدانند. وابستگى اینها به حالت شرم‌آور رسیده بود. بعد از انقلاب، یكى از دیپلماتهاى برجسته‌ى آمریكا این را گفت و نوشت؛ گفت ما بودیم كه به شاه میگفتیم شما به فلان چیز احتیاج دارید، به فلان چیز احتیاج ندارید! آنها بودند كه میگفتند این رابطه را باید برقرار كنید، این رابطه را باید قطع كنید؛ نفت را این مقدار تولید كنید، این مقدار بفروشید؛ به كى بفروشید و به كى نفروشید! كشور با سیاست آمریكا، با نقشه‌ى آمریكا، و پیش از آن با سیاست و نقشه‌ى انگلیس اداره میشد. این كشور وابسته تبدیل شد به ایران مستقل، ایران سرافراز. سران فاسد و خائن و پول‌پرست و غرق در شهوات و لذتهاى مادى و حیوانى، بر این كشور حكمرانى میكردند؛ این تبدیل شد به نمایندگان مردم؛ جاى خود را دادند به زمامدارانى كه نمایندگان مردم بودند. در این سى و چند سال كسانى بر این كشور فرمانروائى كردند، قدرت را در دست گرفتند، سیاست و اقتصاد را در دست گرفتند كه نماینده‌ى مردم بودند. با همه‌ى ضعفها و با همه‌ى قوّتهائى كه در اشخاص مختلف وجود داشت، این خصوصیت همه بود كه اینها نماینده‌هاى مردم بودند؛ كسانى بودند كه كیسه‌اى براى خود ندوخته بودند - البته یكى ضعیف‌تر است، یكى قوى‌تر است - این خیلى مسئله‌ى مهمى است. آن سیاستمداران خبیثِ وابسته‌ى طماعِ پستِ فرودست در مقابل دشمنان و خشمگین در مقابل مردم، تبدیل شدند به نمایندگان مردم. كشور عقب‌مانده‌ى ما از لحاظ علمى، تبدیل شد به یك كشور پیشرفته‌ى علمى. ما قبل از انقلاب هیچ افتخار علمى در كشور نداشتیم. امروز دیگران درباره‌ى ما میگویند، مراكز سنجش جهانى درباره‌ى ایران قضاوت میكنند كه رشد و شتاب پیشرفت علمى، یازده برابرِ متوسط دنیا است. این چیز كمى است؟ مراكز سنجش علمى پیش‌بینى میكنند كه تا چند سال دیگر - تا سال ۲۰۱۷ - ایران در رتبه‌ى چهارم علمى دنیا قرار میگیرد. این چیز كوچكى است؟ آن كشورى كه از لحاظ علمى هیچ افتخارى نداشت، تبدیل شد به این.

ما كشورى بودیم كه اگر میخواستیم یك جاده، یك بزرگراه، یك سد، یك كارخانه بسازیم، باید به سمت بیگانگان دست دراز میكردیم تا مهندسان خارجى بیایند براى ما سد درست كنند، جاده درست كنند، كارخانه احداث كنند. امروز جوانان این ملت، بدون كمترین اعتنائى به بیگانگان، هزاران كارخانه، صدها سد و پل و راه و بزرگراه در كشور ایجاد میكنند. امروز رشد علمى و فنى و توانائى‌هاى سازندگى در كشور به این نقطه‌ى از اوج رسیده است؛ آیا شایسته است كه ما اینها را نبینیم؟

در زمینه‌ى بهداشت و درمان، براى یك جراحىِ اندكى پیچیده، بیمار ما باید میرفت در بیمارستانهاى اروپا سرگردان میشد، اگر پول داشت؛ و اگر پول نداشت، باید میمرد. امروز در كشور ما پیچیده‌ترین جراحى‌هاى بزرگ - پیوند كبد، پیوند ریه، كارهاى مهم در زمینه‌ى جراحى و پزشكى - انجام میگیرد؛ نه فقط در تهران، در بسیارى از شهرهاى دوردست. این توانائى‌ها امروز وجود دارد. ملت ایران در این زمینه احتیاجى به بیگانگان ندارد؛ در این زمینه‌ى بسیار مهم و حیاتى، به استقلال و خودكفائى رسیده است.

بسیارى از نقاط این كشور، فراموش‌شده بود - بنده در دوران پیش از انقلاب، به شهرستانهاى مختلف و جاهاى گوناگون زیاد سفر میكردم - كمترین نگاهى به مناطق دوردست كشور نمیشد؛ اما امروز خدمات گوناگون در سرتاسر كشور گسترده است؛ در شهرهاى دوردست، در روستاهاى گوناگون. امروز معنا ندارد كه كسى بگوید فلان جا از نیروى برق یا فرضاً از زیرساختهاى جاده و امثال اینها محروم مانده است. آن روز اگر یك نقطه‌اى در نقاط دوردست برخوردار بود، مایه‌ى تعجب بود؛ امروز عكسش مایه‌ى تعجب است. آن روز در جمعیت سى و پنج میلیونى كشور، قبل از انقلاب، صد و پنجاه هزار دانشجو بود؛ امروز جمعیت شده است دو برابر، تعداد دانشجو شده است بیست برابر، بلكه سى برابر؛ این یعنى توجه به علم. كثرت دانشجویان، كثرت اساتید، كثرت دانشگاه، قابل توجه است. در هر شهر دورافتاده‌اى، یكى، دو تا، پنج تا، گاهى ده تا دانشگاه وجود دارد. آن روز استانهائى وجود داشت كه تعداد دبیرستانهایش به عدد انگشتان دو دست نمیرسید؛ امروز در همان استانها، در هر شهرش، چند دانشگاه، گاهى چندین دانشگاه وجود دارد. این، حركت عظیم ملت ایران است كه به بركت انقلاب و با همت جوانان و همت مسئولان، در طول این سى و چند سال اتفاق افتاده است؛ اینها حوادث مهمى است. به بركت انقلاب، زیربناهاى فراوان در این كشور ساخته شد؛ هزاران كارخانه در این كشور احداث شد؛ كارخانه‌هاى مادر در این كشور به وجود آمد؛ محصولاتى كه با منت باید ذره ذره از بیگانگان میخریدیم و تهیه میكردیم، امروز به‌وفور در كشور تولید میشود؛ اینها را باید دید؛ اینها همه به بركت همان سه باورى است كه امام در این ملت تزریق كرد و این باورها را در آنها برانگیخت: باور به خدا، باور به مردم، و باور به خود.

 ما این حرفها را نمیزنیم براى اینكه غرور كاذب به وجود بیاید؛ شاد شویم، خوشحال شویم كه خب الحمدلله به پیروزى رسیدیم، تمام شد؛ نه، ما هنوز خیلى راه در پیش داریم. من به شما عرض كنم؛ ما اگر خودمان را با ایران دوران طاغوت مقایسه كنیم، این برجستگى‌ها به چشم مى‌آید؛ اما اگر خودمان را با ایران اسلامىِ مطلوب مقایسه كنیم - كشورى كه اسلام براى ما خواسته است، جامعه‌اى كه اسلام براى ما خواسته است؛ جامعه‌اى كه در آن، عزت دنیا هست، رفاه دنیا هست، ایمان و اخلاق و معنویت هم در آن هست؛ همه به حد وفور - راه طولانى‌اى در پیش داریم. من این عرایض را میكنم براى اینكه جوانان عزیز ما و ملت شجاع ما بدانند كه ادامه‌ى این راه را هم با همین سه باور میتوانند در پیش بگیرند و پیش بروند. بدانید راه، طولانى است؛ اما شما توانائید، شما قدرت دارید، شما امكان دارید؛ میتوانید این راه طولانى را تا رسیدن به قله‌ها، با توانائى كامل، با سرعت و شتاب لازم ادامه دهید. این حرفها براى این است كه اگر دشمنان میخواهند در دل ما یأس به وجود بیاورند، بدانید كه آنها دارند دشمنى میكنند؛ همه چیز براى ما نمایشگر امید است.

نقشه‌ى راه هم در مقابل ما است. ما نقشه‌ى راه داریم. نقشه‌ى راه ما چیست؟ نقشه‌ى راه ما همان اصول امام بزرگوار ما است؛ آن اصولى كه با تكیه‌ى بر آن توانست آن ملت عقب‌افتاده‌ى سرافكنده را تبدیل كند به این ملت پیشرو و سرافراز. این اصول، اصولى است كه در ادامه‌ى راه هم به درد ما میخورد و نقشه‌ى راه ما را تشكیل میدهد. اصول امام، اصول روشنى است. خوشبختانه بیانات امام، نوشته‌جات امام در بیست و چند جلد در اختیار مردم است؛ خلاصه‌ى آنها در وصیتنامه‌ى جاودانه‌ى امام منعكس است؛ همه میتوانند مراجعه كنند. ما مفید نمیدانیم كه به اسم امام تمسك كنیم، اما اصول امام را به فراموشى بسپریم؛ این غلط است. اسم امام و یاد امام به‌تنهائى كافى نیست؛ امام با اصولش، با مبانى‌اش، با نقشه‌ى راهش براى ملت ایران یك موجود جاودانه است. نقشه‌ى راه در اختیار امام است و آن را به ما عرضه كرده است؛ اصول امام مشخص است.

در سیاست داخلى، اصول امام عبارت است از تكیه به رأى مردم؛ تأمین اتحاد و یكپارچگى ملت؛ مردمى بودن و غیر اشرافى بودن حكمرانان و زمامداران؛ دلبسته بودن مسئولان به مصالح ملت؛ كار و تلاش همگانى براى پیشرفت كشور. در سیاست خارجى، اصول امام عبارت است از ایستادگى در مقابل سیاستهاى مداخله‌گر و سلطه‌طلب؛ برادرى با ملتهاى مسلمان؛ ارتباط برابر با همه‌ى كشورها، بجز كشورهائى كه تیغ را بر روى ملت ایران كشیده‌اند و دشمنى میكنند؛ مبارزه‌ى با صهیونیسم؛ مبارزه براى آزادى كشور فلسطین؛ كمك به مظلومین عالم و ایستادگى در برابر ظالمان. وصیتنامه‌ى امام جلوى چشم ما است. نوشته‌هاى امام، فرمایشات امام، در كتابهائى كه متن كلمات آن بزرگوار را درج كرده‌اند، موجود است.

در عرصه‌ى فرهنگ، اصول امام عبارت است از نفى فرهنگ اباحه‌گرى غربى؛ نفى جمود و تحجر و نفى ریاكارى در تمسك به دین؛ دفاع قاطع از اخلاق و احكام اسلام؛ مبارزه با ترویج فحشا و فساد در جامعه.

در اقتصاد، اصول امام تكیه‌ى به اقتصاد ملى است؛ تكیه‌ى به خودكفائى است؛ عدالت اقتصادى در تولید و توزیع است؛ دفاع از طبقات محروم است؛ مقابله‌ى با فرهنگ سرمایه‌دارى و احترام به مالكیت است - اینها در كنار هم - امام فرهنگ ظالمانه‌ى سرمایه‌دارى را رد میكند، اما احترام به مالكیت، احترام به سرمایه، احترام به كار را مورد تأكید قرار میدهد؛ همچنین هضم نشدن در اقتصاد جهانى؛ استقلال در اقتصاد ملى؛ اینها اصول امام در زمینه‌ى اقتصاد است؛ اینها چیزهائى است كه در فرمایشات امام واضح است.

توقع امام از مسئولین كشور همیشه این بود كه با اقتدار، با مدیریت، با اداره‌ى عاقلانه و مدبرانه بتوانند این اصول را اجرائى كنند و پیش ببرند. این، نقشه‌ى راه امام بزرگوار است. ملت ایران  با همتش، با جوانانش، با این نقشه‌ى راه، با ایمانى كه در دل او  راسخ است، با یاد امامش، میتواند فاصله‌ى كنونى را با آن وضع مطلوب پر كند. ملت ایران میتواند پیش برود. ملت ایران با توانائى‌هائى كه دارد، با استعدادهائى كه دارد، با انسانهاى برجسته‌اى كه بحمدالله در میان كشور حضور دارند، میتواند راه طى‌شده‌اى را كه تجربه‌ى سى و چند ساله‌ى انقلاب است، با قدرت بیشتر و با همت جازمتر ادامه دهد و ان‌شاءالله به صورت الگوى حقیقى و واقعى براى ملتهاى مسلمان در بیاید.

و اما درباره‌ى انتخابات كه مسئله‌ى حساس و زنده‌ى این روزهاى ما است. برادران و خواهران عزیزم! ملت عزیز ایران! انتخابات مظهر هر سه باورى است كه در امام وجود داشت و باید در ما وجود داشته باشد: مظهر خداباورى است، چون تكلیف است. وظیفه‌ى ما است، تكلیف ما است كه در سرنوشت كشور دخالت كنیم؛ تك‌تك آحاد ملت این تكلیف را دارند. مظهر مردم‌باورى است، چون انتخابات مظهر اراده‌ى آحاد مردم است؛ مردمند كه مسئولان كشور را به این وسیله انتخاب میكنند. و مظهر خودباورى است، چون هر كسى كه رأى در صندوق مى‌اندازد، احساس میكند كه به سهم خود در سرنوشت كشور دخالت كرده است، به سهم خود تعیین كرده است؛ این خیلى چیز مهمى است. پس انتخابات هم مظهر خداباورى است، هم مظهر مردم‌باورى است، هم مظهر خودباورى است.

اصل مطلب در مسئله‌ى انتخابات، ایجاد حماسه‌ى سیاسى است؛ حضور حماسى مردم در پاى صندوقها است. حماسه یعنى چه؟ حماسه یعنى آن كار افتخارآفرینى كه با شور و هیجان انجام میگیرد. هر رأیى كه شما به یكى از این نامزدهاى محترم بدهید - این هشت نفر آقایان محترمى كه در صحنه هستند - رأى به جمهورى اسلامى داده‌اید. رأى به هر نامزدى، رأى به جمهورى اسلامى است؛ رأى اعتماد به نظام و سازوكار انتخابات است. اینكه شما وارد عرصه‌ى انتخابات میشوید؛ چه آن كسى كه نامزد ریاست جمهورى است، چه آن كسى كه انتخاب میكند - مثل من و شما - نفْس ورود در این میدان، به معناى اعتماد به جمهورى اسلامى و اعتماد به سازوكار انتخابات است؛ در درجه‌ى دوم هم، رأى به كسى است كه یا شما، یا آن برادر و خواهر دیگر، یا بنده‌ى حقیر تشخیص داده‌ایم كه براى آینده‌ى كشور مفیدتر از دیگران است.

دشمنان ما در خارج، بیچاره‌ها در فكر اینند كه از این انتخابات تهدیدى درست كنند علیه نظام اسلامى؛ در حالى كه انتخابات فرصت بزرگ نظام اسلامى است. آنها امید دارند كه انتخابات یا سرد باشد، تا بتوانند بگویند مردم به نظام اسلامى علاقه‌اى ندارند؛ یا دنبال انتخابات، فتنه به وجود بیاورند؛ كمااینكه در سال ۸۸ به دنبال آن انتخابات پرشور، فتنه درست كردند. دشمنان این ملت، دنبال این چیزهایند. اما آنها اشتباه میكنند، مردم ما را نشناخته‌اند. دشمنان این ملت، روز نهم دى را فراموش كرده‌اند. آن كسانى كه فكر میكنند در این كشور یك اكثریتى خاموش و مخالف با نظام جمهورى اسلامى‌اند، یادشان رفته است كه سى و چهار سال است كه هر سال در بیست و دوم بهمن، در همه‌ى شهرهاى این كشور، جمعیتهاى عظیم به دفاع از نظام جمهورى اسلامى بیرون مى‌آیند و «مرگ بر آمریكا» میگویند. براى اینكه فضاى انتخابات را سرد كنند، هیئتهاى فكرى‌شان پشت سر رسانه‌ها و سخنگویان سیاسى مى‌نشینند، مرتب حرف درست میكنند و تحویل رسانه‌ها میدهند. یك روز میگویند انتخابات مهندسى‌شده است، یك روز میگویند انتخابات آزاد نیست، یك روز میگویند انتخابات از نظر مردم مشروع نیست. نه مردمِ ما را مى‌شناسند، نه انتخابات ما را مى‌شناسند، نه نظام جمهورى اسلامى را مى‌شناسند؛ آنجائى هم كه مى‌شناسند، بى‌انصافى میكنند و ابائى هم ندارند از این بى‌انصافى.

در كجاى دنیا - هر كس سراغ دارد، بیاید بگوید - به نامزدهاى گوناگون، از آن چهره‌هاى معروف تا چهره‌هاى گمنام، اجازه داده میشود كه به طور مساوى از رسانه‌هاى ملى و دولتى كشور استفاده كنند؟ كجاى دنیا چنین چیزى هست؟ در آمریكا هست؟ در كشورهاى سرمایه‌دارى هست؟ در كشورهاى سرمایه‌دارى اگر چنانچه عضو این دو حزب یا سه حزب بودند و پشتیبانى سرمایه‌دارها و كارخانه‌دارها و پولدارها و مافیاهاى ثروت و قدرت را با خودشان داشتند، میتوانند تبلیغات كنند؛ اما اگر نداشتند، اصلاً نمیتوانند  تبلیغات كنند. هر كسى كه انتخابات آمریكا را دنبال كرده باشد - بنده دنبال كرده‌ام - این را تصدیق میكند. افرادى بوده‌اند كه مورد حمایت صهیونیستها نبوده‌اند، مورد حمایت شبكه‌ى سرمایه‌دارىِ خونخوارِ بین‌المللى نبوده‌اند، هر كارى كردند، نتوانستند وارد میدان انتخابات شوند؛ نه رسانه‌اى در اختیار آنها بوده، نه تلویزیونى در اختیار آنها بوده؛ براى هر ثانیه باید چقدرها خرج كنند. در كشور ما نامزدهاى نمایندگى به طور مساوى و برابر، بدون خرج كردن یك ریال، مى‌نشینند آنجا، ساعتهاى متمادى، با برنامه‌هاى گوناگون، با مردم حرف میزنند؛ كجا چنین چیزى در دنیا وجود دارد؟

براى وارد شدن در عرصه‌ى انتخابات، تنها چیزى كه حاكم است، قانون است؛ بر طبق قانون یك عده‌اى میتوانند بیایند، یك عده‌اى نمیتوانند بیایند؛ قانون معین كرده شرائط چیست، صلاحیتها چیست؛ كسانى كه تشخیص صلاحیت میدهند، چه كسانى‌اند؛ اینها همه‌اش بر طبق قانون دارد انجام میگیرد. آن دشمن بیرونى مى‌نشیند، بر همه‌ى این واقعیتها چشم میبندد، حرفى میزند، و - همان طور كه بار دیگرى هم گفتم - متأسفانه حنجره‌هاى بى‌تقوا و زبانهاى بى‌تقوا هم همانها را تكرار میكنند. اما ملت ایران به توفیق الهى، با حضور خود، با ایستادگى و عزم راسخ خود، به همه‌ى این ترفندها پاسخ خواهد گفت؛ و پاسخ ملت ایران، پاسخ كوبنده و قاطعى خواهد بود.

یك جمله هم خطاب به نامزدهاى محترم عرض میكنیم. نامزدهاى محترم در این برنامه‌هاى عمومى، خب زبان به نقد و انتقاد باز میكنند؛ این حق آنها است؛ میتوانند از هر چیزى كه مورد انتقاد آنها است، انتقاد كنند؛ منتها توجه كنند كه انتقاد باید به معنى عزم و نیت براى پیمودن آینده‌ى پرتلاش و افتخارآمیز باشد، نه به معناى سیاه‌نمائى و منفى‌بافى و بى‌انصافى؛ به این نكته توجه كنند. من به هیچ كس نظر ندارم. از همین ساعت، رسانه‌هاى بیگانه با غیظ و غرض‌ورزى خواهند گفت: فلانى نظر به زید یا به عمرو یا به بكر یا به خالد داشت. این، خلاف واقع است؛ من به هیچ كس نظر ندارم؛ من حقایق را عرض میكنم. من به برادرانى كه میخواهند اطمینان این مردم را به سمت خودشان جلب كنند، نصیحت میكنم كه منصفانه حرف بزنند؛ انتقاد كنند، لیكن انتقاد به معناى سیاه‌نمائى نباشد؛ به معناى انكار كارهاى بسیار برجسته‌اى نباشد كه چه در این دولت، چه در دولتهاى قبلى انجام گرفته است و كسانى مثل خود آنها سر كار آمده‌اند و شب و روز تلاش كرده‌اند و آن كارها را انجام داده‌اند. انتقاد به معناى انكار جهات مثبت نیست؛ انتقاد این است كه انسان كار مثبت را بگوید، نقص و ضعف را هم بگوید. امروز در كشور ما اگر كسى سر كار بیاید، احتیاج ندارد كه از صفر شروع كند؛ هزاران كارِ برجسته انجام گرفته است. در سالهاى طولانى، در دوره‌ى مسئولیتهاى مختلف دولتها، هزاران زیرساخت اساسى براى این كشور به وجود آمده است؛ علم پیشرفت كرده است، صنعت پیشرفت كرده است، كارهاى زیربنائى پیشرفت كرده است، امور بسیار مهم در زمینه‌هاى مختلف برنامه‌ریزى و اجرا شده است؛ اینها را نباید از دست بدهند؛ هر كارى میكنند، باید از اینجا به بعد باشد. این همه كار را نمیشود فقط به بهانه‌ى این كه امروز مشكلات اقتصادى داریم، گرانى و تورم داریم، انكار كنیم؛ این كه درست نیست. بله، مشكلات اقتصادى هست، تورم هست؛ ان‌شاءالله آن كسى كه بعداً خواهد آمد، بتواند حلاّل این مشكلات باشد، این گره‌ها را هم باز كند؛ این كه آرزوى ملت ایران است؛ اما این معنایش این نباشد كه اگر ما یك راه حلى براى مشكلات در نظر خودمان داریم، همه‌ى آنچه را كه امروز انجام گرفته است و وجود دارد، انكار كنیم. بعد هم وعده‌هاى نشدنى ندهند. من به نامزدهاى گوناگون عرض میكنم جورى حرف بزنید كه اگر در خرداد سال آینده نوار امروز شما را جلوى خودتان گذاشتند یا پخش كردند، شرمنده نشوید؛ جورى وعده بدهید كه اگر چنانچه آن وعده را بعداً به رخ شما كشیدند، مجبور نباشید تقصیر را گردن این و آن بگذارید كه نگذاشتند، نشد. كارى را كه میتوانید انجام دهید، وعده بدهید.

رئیس جمهور در كشور ما و طبق قانون اساسى ما، امكانات فوق‌العاده زیادى در اختیار دارد. رئیس جمهور امكاناتش در قانون اساسى، امكانات وسیعى است؛ رئیس جمهور بودجه‌ى كشور را در اختیار دارد، همه‌ى اركان اجرائى كشور را در اختیار دارد، ترتیب اجراى قوانین را در اختیار دارد، توانائى استفاده از همه‌ى افراد صاحبنظر را در سراسر كشور در اختیار دارد؛ رئیس جمهور در همه‌ى مسائل گوناگون دستش باز است. تنها محدودیتى كه براى رئیس جمهور در كشور ما وجود دارد، محدودیت قانون است؛ قانون فقط به او محدودیت میدهد، كه این هم محدودیت نیست؛ قانون، هدایت‌كننده است؛ محدودكننده نیست. قانون، راه را نشان میدهد كه چگونه حركت كنیم.

آن كسانى كه امروز با مردم حرف میزنند، آنچه كه توانائى انجام آن را دارند و مردم به آن احتیاج دارند، آن را با مردم در میان بگذارند؛ قول بدهند با عقل و درایت عمل خواهند كرد؛ اگر برنامه‌اى در هر موردى از مسائل دارند، آن برنامه را براى مردم ارائه كنند؛ قول بدهند كه با پشتكار و ثبات قدم در این میدان پیش خواهند رفت؛ قول بدهند كه از همه‌ى ظرفیتهاى قانون اساسى براى اجراى وظیفه‌ى بزرگِ خودشان استفاده خواهند كرد؛ قول بدهند كه به مدیریت اوضاع كشور خواهند پرداخت؛ قول بدهند كه به مسئله‌ى اقتصاد - كه امروز میدان چالش تحمیلى بر ملت ایران از سوى بیگانگان است - بخوبى خواهند پرداخت؛ قول بدهند حاشیه‌سازى نمیكنند؛ قول بدهند دست كسان و اطرافیان خود را باز نخواهند گذاشت؛ قول بدهند كه به منافع بیگانگان، به بهانه‌هاى گوناگون، بیش از منافع ملت ایران اهمیت نخواهند داد. بعضى با این تحلیل غلط كه به دشمنان امتیاز بدهیم تا عصبانیت آنها را نسبت به خودمان كم كنیم، عملاً منافع آنها را بر منافع ملت ترجیح میدهند؛ این اشتباه است. عصبانیت آنها ناشى از این است كه شما هستید، ناشى از این است كه جمهورى اسلامى هست، ناشى از این است كه امام در اذهان مردم و در برنامه‌هاى این كشور زنده است، ناشى از این است كه روز ۱۴ خرداد - روز رحلت امام - مردم در سرتاسر كشور به جوش و خروش مى‌آیند؛ عصبانیت آنها مربوط به این چیزها است. عصبانیت دشمن را باید با اقتدار ملى علاج و جبران كرد.

 اگر ملت مقتدر باشد، توانا باشد، نیاز خود را كم كند، مشكلات خود را برطرف كند، و امروز كه مسئله‌ى اقتصاد مسئله‌ى اصلى است، بتواند اقتصاد خود را روبه‌راه كند، دشمن در مقابله‌ى با ملت ایران بى‌دفاع خواهد ماند. به‌هرحال آنچه كه مهم است، عزم و اراده، باور به خدا، باور به مردم، و باور به خود، هم براى نامزدهاى انتخابات، هم براى آحاد مردم است. ده روز دیگر برادران من! عزیزان من! عرصه‌ى یك امتحان بزرگى است و امیدواریم ان‌شاءالله در این امتحان بزرگ، حماسه‌اى پربركت و داراى نتائج درخشانى براى این ملت از سوى پروردگار رقم بخورد. «و لا حول و لا قوّة الّا بالله العلىّ العظیم».

والسّلام علیكم و رحمةالله و بركاته‌


۳) جن: ۱۶ و اینكه اگر آنها [جنّ و انس‏] در راه (ایمان) استقامت ورزند، با آب فراوان سیرابشان مى‏كنیم!

۴) فصلت: ۳۰ به یقین كسانى كه گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند.

۵) رعد: ۱۱ خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتى) را تغییر نمى‏دهد مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند!





نوع مطلب : قیام پانزده خرداد، انتخابات، انقلاب اسلامی و امام خمینی، دشمن شناسی و استکبار ستیزی، قانون، وظایف نامزدهای انتخاباتی، 
برچسب ها : دشمن بیرونی، تجربه ملت ایران، پیشرفت علمی ایران، وعده‌های الهی، حضور مردم در صحنه، خودکفایی و استقلال اقتصادی، بیانات در14خرداد،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 خرداد 1392

بیانات در مراسم بیست و چهارمین سالروز رحلت حضرت امام خمینی (قسمت اول)

92/3/14

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌

و الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى‌القاسم المصطفى محمّد و على ءاله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین المعصومین سیّما بقیّةالله فى الأرضین.

خداوند متعال را سپاسگزاریم كه یك نوبت دیگر به ما فرصت داد، مجال داد، عمر داد تا بتوانیم در یك چنین روزى از امام عزیزمان تجلیل كنیم و به آن بزرگوار عرض ارادت و اخلاص كنیم. اگرچه یاد امام در میان ملت ما همواره زنده است، ولى روز چهاردهم خرداد مظهر دلبستگى ملت ایران به امام بزرگوار است. امسال این روزها مصادف است با سالگرد شهادت جد بزرگوار اماممان، حضرت امام موسى‌بن‌جعفر (علیه الصّلاة و السّلام)؛ همچنین امسال مصادف است با پنجاهمین سال حادثه‌ى تعیین كننده و مهم پانزده خرداد در سال ۱۳۴۲. مسئله‌ى پانزده خرداد، مسئله‌ى مهم و مقطع مهمى است. من مختصراً در این باره عرایضى عرض میكنم تا برسیم به مطالب اصلى و لازم.

 پانزده خرداد مبدأ نهضت بزرگ روحانیت و مردم نیست. قبل از پانزده خرداد، در سال ۱۳۴۱ و آغاز سال ۱۳۴۲، قضایاى مهمى اتفاق افتاد: در دوم فروردین ۴۲، حادثه‌ى مدرسه‌ى فیضیه پیش آمد و ضرب و جرح طلاب علوم دینى و اهانت به مرجع عالیقدر مرحوم آیةالله گلپایگانى. قبل از آن، در اواخر سال ۱۳۴۱، قضایاى تظاهرات مردم در بازار تهران پیش آمد و در آنجا هم اهانت به مرجع عالیقدر مرحوم آیةالله حاج سید احمد خوانسارى. اینها نشان‌دهنده‌ى این است كه نهضت روحانیت در سال ۴۱ و آغاز سال ۴۲ به آنچنان اوج و نشاطى رسیده بود كه پلیس دستگاه جبار و دستگاه‌هاى امنیتى برخوردهاى خشنى با علما و طلاب و حتّى مراجع تقلید داشتند. ولى با این همه، پانزدهم خرداد سال ۴۲ یك مقطع بسیار مهمى است. علت این است كه در روز ۱۵ خرداد ۴۲ حادثه‌اى كه اتفاق افتاد، پیوند مردم با روحانیت را در این سطح خطرناك و حساس نشان داد. در روز عاشوراى آن سال - كه روز سیزدهم خرداد بود - امام بزرگوار در مدرسه‌ى فیضیه یك سخنرانى تاریخىِ تعیین‌كننده‌اى كردند. بعد كه امام را دستگیر كردند، در روز پانزده خرداد عمدتاً در تهران، همچنین در قم و در بعضى از شهرهاى دیگر، یك موج حركت عظیم مردمى به راه افتاد و رژیم طاغوت با همه‌ى وجود، با ارتش خود، با پلیس خود، با دستگاه‌هاى امنیتى خود، دست به سركوب این حركت مردمى زد. در پانزده خرداد یك قیام مردمى به وجود آمد. این نشان‌دهنده‌ى این بود كه آحاد ملت ایران، با روحانیت، با مرجعیت - كه مظهر آن، امام بزرگوار بود - یك چنین پیوند مستحكمى دارند. و نكته اینجاست كه همین پیوند است كه ضامن پیشرفت نهضت، اوج نهضت و پیروزى نهضت میشود. هر جا یك حركتى، یك نهضتى به مردم متكى بود و مردم با آن همراه شدند، این نهضت قابل ادامه است؛ اما اگر مردم با یك حركت اعتراضى پیوند نخوردند، ناكام خواهد ماند؛ كمااینكه بعد از حادثه‌ى مشروطه در ایران قضایائى اتفاق افتاد، مبارزاتى شروع شد، هم از طرف گروه‌هاى چپ، هم از طرف گروه‌هاى ملى، اما همه‌ى اینها در طول تاریخ نهضتهاى ایران، سرنوشتشان شكست و ناكامى بود؛ چون مردم با اینها نبودند. وقتى مردم وارد میدان میشوند و پشتوانه‌ى یك نهضت، احساسات مردم، اندیشه‌ى مردم و حضور مردم میشود، آن نهضت قابل ادامه است و پیروزى براى آن نهضت رقم میخورد؛ حادثه‌ى پانزده خرداد این مطلب را نشان داد؛ نشان داد كه مردم پشت سر روحانیتند. با دستگیرى امام بزرگوار آنچنان قیامتى در تهران و در برخى از شهرستانهاى دیگر به راه افتاد كه دستگاه را وارد میدان كرد و سركوب وحشیانه‌اى كردند؛ تعداد نامعلومى - بسیار زیاد - از مردم كشته شدند؛ خیابانهاى تهران با خون بندگان خدا و مؤمنان و جوانان سلحشور این ملت، رنگین شد. در پانزده خرداد، چهره‌ى خشن دیكتاتور، چهره‌ى بیرحم رژیم طاغوت، كاملاً خود را نشان داد.

 اما نكته‌ى دیگرى كه در قضیه‌ى پانزده خرداد وجود داشت - كه جوانهاى ما، مردم عزیز ما باید به این نكات توجه كنند؛ اینها مهم است - این بود كه در مقابل این كشتار بیرحمانه‌اى كه در تهران و برخى نقاط دیگر به وجود آمد، هیچ نهادى از نهادهاى دنیا، از این سازمانهاى به‌اصطلاح حقوق بشر، زبان به اعتراض نگشودند؛ هیچ كس اعتراض نكرد. مردم و روحانیت، در صحنه تنها ماندند. ماركسیستها و دولتهاى چپ و گروههاى چپ، حتّى حركت مردم در پانزده خرداد را محكوم كردند؛ گفتند این یك حركت فئودالیستى بود! ملى‌گراهائى كه دم از مبارزه میزدند، آنها هم این حركت را محكوم كردند؛ گفتند یك حركت كور و بى‌هدف بود، یك حركت افراطى بود! هر جائى كه مردمان عافیت‌طلب و راحت‌طلب، در وسط میدان مبارزه، جائى براى خود باز نمیكنند و خطرپذیرى نمیكنند، انسانهاى مؤمن و مبارز را به تندى و افراطى‌گرى متهم میكنند؛ گفتند اینها افراطى بودند؛ حركت، حركت افراطى بود. امام به پشتوانه‌ى این مردم، تنها ماند در میدان؛ اما به معناى حقیقى كلمه، یك رهبر آسمانى و معنوىِ قاطع و مصمم را در چهره‌ى خود به همه‌ى مردم و به تاریخ نشان داد.

 سه باور در امام بزرگوار ما وجود داشت، كه همین سه باور به او قاطعیت میداد، شجاعت میداد و استقامت میداد: باور به خدا، باور به مردم، و باور به خود. این سه باور، در وجود امام، در تصمیم امام، در همه‌ى حركتهاى امام، خود را به معناى واقعى كلمه نشان داد. امام با دل خود با مردم حرف زد، مردم هم با جان خود به او لبیك گفتند، به وسط میدان آمدند و مردانه ایستادند و حركتى كه از هیچ نقطه‌اى از دنیا نسبت به آن، نگاه محبت‌آمیزى وجود نداشت و دست كمكى دراز نشد، بتدریج به سمت پیروزى حركت كرد و در نهایت به پیروزى رسید.

من این سه باورى را كه در امام وجود داشت، اندكى باز كنم. اینها مطالب مهمى است كه اگر چنانچه در دل ما جائى باز كند، مسیر حركت ما را روشن خواهد كرد.

در باور به خدا، امام مصداق این آیه‌ى شریفه بود: «الَّذینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إیماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیلُ»(۱) «حسبنا الله و نعم الوكیل» را امام با همه‌ى وجود ادا میكرد و از بن دندان به آن معتقد بود. امام به خداى متعال اعتماد داشت، به وعده‌ى الهى یقین داشت، براى خدا حركت كرد و كار كرد و حرف زد و اقدام كرد و میدانست كه «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْكُمْ»(۲) وعده‌ى الهى است و حتمى و تخلف‌ناپذیر است.

 در باور به مردم، امام بزرگوار، ملت ایران را به معناى حقیقى كلمه میشناخت. امام اعتقاد داشت كه این ملت، ملتى است با ایمان عمیق، باهوش و شجاع؛ كه اگر پیشوایان لایقى در میان آنها پیدا شوند، این ملت میتواند مثل خورشید در میدانهاى مختلف بدرخشد؛ امام این را قبول داشت. اگر یك روز عنصر نالایقى مثل شاه سلطان حسین موجب شد كه ملت ایران در لاك خود فرو بروند، اما در روز دیگرى، مرد شجاعى مثل نادرقلی- بدون آن القاب و عناوین - وقتى در میان مردم ظاهر میشود و با شجاعت، پیشوائى مردم را به عهده میگیرد، این ملت میتواند میدان حركت افتخارآمیز خود را از دهلى تا دریاى سیاه گسترش دهد؛ این را امام در تاریخ دیده بود، نظائر آن را مشاهده كرده بود و اعتقاد و ایمان به این مطلب داشت؛ ملت ایران را میشناخت، به ملت ایران اعتماد داشت. ایمان عمیق مردم كه در زیر اندودهاى ساخته و پرداخته‌ى دنیاطلبان مخفى و پنهان شده بود، امام بزرگوار این ایمان عمیقِ تغییرناپذیر را شكوفا كرد؛ غیرت دینى مردم را برانگیخت و ملت ایران الگوى استقامت و بصیرت شد. مردم در چشم امام بزرگوار، عزیزترین بودند؛ دشمنان مردم، منفورترین بودند. اینكه شما ملاحظه میكنید كه امام در مقابله‌ى با قدرتهاى سلطه‌گر لحظه‌اى از پا ننشست، عمدتاً به‌خاطر همین بود كه قدرتهاى سلطه‌گر، دشمن سعادت مردم بودند و امام دشمن مردم را دشمن میداشت.

در باور به خود - اعتماد به نفس - امام به مردم ایران «ما میتوانیم» را تعلیم داد. امام قبل از آنكه «ما میتوانیم» را به مردم ایران تلقین كند و تعلیم دهد، «ما میتوانیم» را در وجود خود زنده كرد؛ اعتقاد خود را به توانائى شخصیتى خود، به معناى حقیقى كلمه، به مظهر بروز و ظهور رساند. در روز عاشوراى سال ۴۲ امام در عین غربت، در میان طلاب و مردم قم در مدرسه‌ى فیضیه، محمدرضا شاه را كه با اتكاى آمریكا و قدرتهاى خارجى، به طور بى‌قید و شرط و بى‌مهارى بر كشور حكومت میكرد، تهدید كرد كه اگر اینجور حركت كنى، این راه را ادامه دهى، من به مردم ایران خواهم گفت تو را از ایران بیرون كنند! این را چه كسى میگوید؟ یك روحانى ساكن در قم، بدون سلاح، بدون تجهیزات، بدون پول، بدون پشتوانه‌ى بین‌المللى؛ فقط به اتكاء ایمان به خدا و اعتماد به نفس، كه میتواند در این میدان بایستد. آن روزى كه امام از تبعید برگشت، در همین بهشت زهرا دولت بختیار را تهدید كرد و با صداى بلند گفت: من توى دهن دولت بختیار میزنم، من دولت تعیین میكنم. این، اعتماد به نفس بود. امام به خود و به نیروى خود و به توانائى‌هاى خود ایمان و باور داشت. همین باور به خود، در عمل امام، در گفتار امام، به ملت ایران منتقل شد. عزیزان من! صد سال به ما ملت ایران تلقین كرده بودند كه شما نمیتوانید؛ نمیتوانید كشورتان را اداره كنید، نمیتوانید عزت به دست بیاورید، نمیتوانید ساخت‌وساز كنید، نمیتوانید در میدان علم حركت كنید، نمیتوانید، نمیتوانید؛ ما هم باورمان شده بود.

یكى از ابزارهاى مؤثر دشمنان براى تسلط بر ملتها، همین تلقین «نمیتوانید» است؛ كه ملتها مأیوس شوند، بگویند ما كه نمیتوانیم كارى بكنیم. با این ترفند، صد سال ملت ایران در میدانهاى سیاست، علم، اقتصاد و همه‌ى میدانهاى زندگى عقب افتاد. امام مطلب را برگرداند، این ابزار تسلط ابرقدرتها را از دست آنها گرفت، به ملت ایران گفت «شما میتوانید»؛ شجاعت را به ما برگرداند، تصمیم و قاطعیت را به ما برگرداند، اعتماد به نفس را به ما برگرداند، ما ملت ایران احساس كردیم میتوانیم؛ حركت كردیم، اقدام كردیم؛ لذا ملت ایران در همه‌ى میدانها - كه حالا اشاره‌اى خواهم كرد - در این سى و چند سال پیروز شده است.

 این سه باور در امام - یعنى باور به خدا، باور به مردم، باور به خود - محور همه‌ى تصمیم‌گیرى‌هاى او، همه‌ى اقدامهاى او و همه‌ى سیاستهاى او شد. در آغاز نهضت، همین سه باور به امام قدرت داد؛ در دوران تبعید، همین جور؛ در وقتى كه امام به پاریس حركت كرد، همین جور؛ در وقتى كه به ایران آمد، همین سه باور به امام این قدرت را داد كه در آن شرائط وارد تهران شود؛ در حوادث بهمن ۵۷، در فتنه‌هاى داخلى، در اعلام نظام جمهورى اسلامى، در ایستادگى صریح در مقابل نظم ظالمانه‌ى جهانى، در اعلام «نه شرقى، نه غربى»، در جنگ تحمیلى، و در همه‌ى قضایاى آن ده سالِ پرحادثه‌ى زندگى امام، همین سه باور در امام متجلى بود. منشأ تصمیم امام، منشأ اقدام امام، منشأ سیاستهاى امام، همین سه باور بود.

۱) آل عمران: ۱۷۳ اینها كسانى بودند كه (بعضى از) مردم، به آنان گفتند: «مردم [لشكر دشمن‏] براى (حمله به) شما اجتماع كرده‏اند از آنها بترسید!» اما این سخن، بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را كافى است و او بهترین حامى ماست.»

۲) محمد: ۷ اگر (آیین) خدا را یارى كنید، شما را یارى مى‏كند.





نوع مطلب : قیام پانزده خرداد، انقلاب اسلامی و امام خمینی، حمایت مردمی از نظام، 
برچسب ها : اعتماد به نفس ملی، اعتماد مردم به نظام اسلامی، منافع ملی، اعتماد به خدا، فتنه 88، بصیرت و اقتدار ملی، بیانات در14خرداد،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 خرداد 1392





درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سید علی روح بخش
برچسبها
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات