بیانات در دیدار دانشجویان‌

(6/5/92)

نوزدهم ماه مبارك رمضان ۱۴۳۴

 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌

خداى متعال را شكرگزارم كه عمر داد تا یك بار دیگر جمع باصفاى دانشجویان عزیز را در روزهاى باصفاى ماه رمضان در اینجا در این حسینیه ملاقات كنم. ان‌شاءالله این جلسه، چه آنچه كه شماها گفتید، چه آنچه كه ما عرض خواهیم كرد، براى كشور، براى دانشگاه، براى حركت عظیم دانشجوئى، در آینده مفید باشد.

 خب، این روزها روزهاى صفا است؛ همان طور كه عرض كردیم، صفاى ماه رمضان و روزه‌دارى، صفاى شبهاى قدر، صفاى متصاعد از یاد مولاى متقیان - كه مظهر صفا و منبع صفا، آن بزرگوار بود - و صفاى جوانى شما است. بحمدالله جمع جوانان دانشجوى ما - كه البته شماها الگوهائى هستید - و مجموعه‌ى عظیم دانشجوئى در كشور،  از جهات مختلف جمع امیدبخشى هستند. امیدواریم ان‌شاءالله آینده‌ى شما، آینده‌ى كشور، به بركت تلاش و كار شما، شیرین و سرشار از امید و نیرو باشد.

مطالبى كه دوستان بیان كردند، مطالب بسیار خوبى بود. سال گذشته هم من یادم هست كه از مطالب برادران و خواهران دانشجو كه اینجا بیان كردند، حقیقتاً لذت بردم و  این را گفتم. البته آن حرفها با جزئیات در یاد من نمیمانَد، اما به طور كلى یادم هست كه بسیار خوب بود. امسال هم همین جور؛ امسال هم بحمدالله آنچه شما جوانها در بخشهاى مختلف بیان كردید، مطالب پخته و سنجیده‌اى بود. اغلب این حرفهائى را كه شما گفتید، من قبول دارم. پیشنهادهائى هم در ضمن بیاناتتان بود كه امیدواریم ان‌شاءالله دستگاههاى كشور، خود ما، مسئولین دیگر، بتوانیم این پیشنهادها را بیشتر بررسى كنیم و راه تحقق خواسته‌هائى كه در وراى این پیشنهادها هست، پیدا شود.

من چند تا مطلب را در ضمن بیانات شما اینجا علامتگذارى كردم كه درباره‌اش یك جمله‌اى عرض كنم. یكى از آقایان درباره‌ى لزوم اندیشكده‌ها مطلبى گفتند؛ حرف كاملاً درستى است، من تأیید میكنم؛ و این را باید طراحى كرد دیگر. حالا آن دوستمان گفتند كه ما یك الگوى محدودى هم براى این داریم و تحویل میدهیم، كه چیزى ظاهراً به من تحویل ندادند.

 یكى از دوستان به مسئله‌ى اعتدال اشاره كردند و از من خواستند كه «اعتدال» را معنا كنم؛ چون دولت منتخب، شعار اعتدال میدهد. به نظرم این تكلیف من نیست كه اعتدال را معنا كنم. بالاخره هر كسى یك نیتى، یك فكرى پشت سر حرف و شعارش هست. رئیس جمهور منتخبِ محترم حتماً این كار را خواهد كرد و اعتدال را معنا خواهد كرد و عرصه براى قضاوتها باز است؛ ما هیچ كس را از قضاوت كردن درباره‌ى مطالبى كه گفته میشود، منع نمیكنیم. البته من توصیه‌هائى دارم كه شاید ان‌شاءالله در خلال مطالب عرض كنم.

 یكى از دوستان اشاره كردند كه بین دانشجویان به خاطر اختلاف در تحلیل درباره‌ى مسائل گوناگون، كدورتهائى وجود دارد. من جداً میخواهم این را خواهش كنم كه همه كوشش كنند كه اختلاف نظر در تحلیل، در برداشت، در تلقى از واقعیتها، به كدورت نینجامد، به دعوا نینجامد. خب، مثل محیطهاى علمى، دو نفر ممكن است نظرات علمىِ متفاوتى داشته باشند؛ این لزوماً به درگیرى و مخالفت و دشمنى نخواهد انجامید؛ خب، دو تا نظر است. در زمینه‌ى مسائل سیاسى و اجتماعى هم به نظرم میرسد كه وقتى در چهارچوبها شما متفق و متحدید، اینجور باید برخورد كنید؛ نگذارید به كدورت بینجامد. بله، ممكن است كسانى باشند كه از لحاظ اصول و مبانى با شما دشمنى كنند؛ خب آن یك مقوله‌ى دیگرى است، یك بحث دیگرى است؛ اما اختلاف نظر نباید به دعوا و كدورت و احیاناً خشونت بینجامد. امام (رضوان الله علیه) - البته نه به دانشجویان  - مكرر به سیاستمداران و نمایندگان و مسئولان و فعالان سیاسى توصیه میكردند و میگفتند مثل مباحثه‌ى طلبه‌ها رفتار كنید. طلبه‌ها در هنگام مباحثه، گاهى اوقات علیه هم عصبانى میشوند - حالا مضمون هم میگویند به طلبه‌ها، میگویند كتاب تو سر هم میزنند! كه البته چنین چیزى نیست - بحث میكنند، داد میكشند؛ كسى نگاه كند، خیال میكند اینها میخواهند مثلاً همدیگر را تكه‌پاره كنند؛ در حالى كه نه، مباحثه كه تمام میشود، بلند میشوند میروند با همدیگر سر سفره مى‌نشینند و آبگوشتشان را میخورند، با هم حرف میزنند، با هم دوستند، رفیقند. امام میگفتند: سیاسیون  - چه در مجلس، چه در دولت، چه در حزب جمهورى اسلامى كه آن‌وقت ما داشتیم، یا بقیه‌ى عرصه‌هاى سیاسى - اینجورى با هم رفتار كنند. ممكن است اختلاف نظر هم باشد، بگومگو هم باشد، اما نگذارید كدورت و دشمنى به میان بیاید.

 خوشبختانه امروز جامعه‌ى دانشجوئى كشور - به طور اغلبى میخواهیم عرض كنیم - با مبانى مشتركى دارند حركت میكنند؛ اگرچه سلائق مختلف سیاسى هم دارند. بنده هم اعتقادم همین است كه با سلائق گوناگون، بحث باید كرد، گفتگو باید كرد - كه حالا من شاید ان‌شاءالله در خلال عرایضم مطالبى عرض كنم - منتها دشمنى و دعوا و اختلاف و كدورت و این چیزها، نه؛ حتّى‌المقدور سعى كنید این را از محیط دانشجوئى دور كنید.

 یكى از برادرها به قضایاى سال ۸۸ و این حرفها اشاره كردند. من خواهش میكنم اگر چنانچه مسائل سال ۸۸ را مطرح میكنید، مسئله‌ى اصلى و عمده را در این قضایا مورد نظر و در مدّ نگاهتان قرار دهید؛ آن مسئله‌ى اصلى این است كه یك جماعتى در مقابل جریان قانونى كشور، به شكل غیر قانونى و به شكل غیر نجیبانه ایستادگى كردند و به كشور لطمه و ضربه وارد كردند؛ این را چرا فراموش میكنید؟ البته ممكن است در گوشه و كنار یك حادثه‌ى بزرگ زد و خوردهائى انجام بگیرد كه انسان نتواند ظالم را از مظلوم تشخیص دهد؛ یا یك نفر در موردى ظالم، در موردى مظلوم باشد؛ این كاملاً امكان‌پذیر است؛ اما در این قضایا، مسئله‌ى اصلى گم نشود. خب، در انتخابات سال ۸۸، آن كسانى كه فكر میكردند در انتخابات تقلب شده، چرا براى مواجهه‌ى با تقلب، اردوكشى خیابانى كردند؟ چرا این را جواب نمیدهند؟ صد بار ما سؤال كردیم؛ نه در مجامع عمومى، نخیر، به شكلى كه قابل جواب دادن بوده؛ اما جواب ندارند. خب، چرا عذرخواهى نمیكنند؟ در جلسات خصوصى میگویند ما اعتراف میكنیم كه تقلب اتفاق نیفتاده بود. خب، اگر تقلب اتفاق نیفتاده بود، چرا كشور را دچار این ضایعات كردید؟ چرا براى كشور هزینه درست كردید؟ اگر خداى متعال به این ملت كمك نمیكرد، گروه‌هاى مردم به جان هم مى‌افتادند، میدانید چه اتفاقى مى‌افتاد؟ مى‌بینید امروز در كشورهاى منطقه، آنجاهائى كه گروه‌هاى مردم مقابل هم قرار میگیرند، چه اتفاقى دارد مى‌افتد؟ كشور را لب یك چنین پرتگاهى بردند؛ خداوند نگذاشت، ملت هم بصیرت به‌خرج دادند. در قضایاى سال ۸۸، این مسئله‌ى اصلى است؛ این را چرا فراموش میكنید؟ درباره‌ى حادثه‌ى سال ۷۸ هم ما حرف زیاد داریم؛ آن هم داستان دیگرى است.

 دنبال همین موضوعى كه عرض كردم، این را هم بگویم كه یكى از دوستان گفتند اگر در دانشگاه چنین شود یا چنان شود، ما بشدت برخورد خواهیم كرد. من معناى این «شدت» را درست نفهمیدم! این برادرى كه این مطلب را گفتند، اتفاقاً منطق بیانى‌شان بسیار متین و مستحكم و سنجیده بود. خیلى خوب، شما كه اهل منطقید، شما كه به این خوبى استدلال میكنید، شما كه میتوانید اینجور از مبانى درستِ خودتان دفاع كنید، چه احتیاج دارید كه با شدت برخورد كنید؟ اگر مراد از شدت، شدت در بیان و بحث و استدلال و نگارش است، خب حرفى نیست؛ اما اگر به معناى دیگرى است، نه، من موافق نیستم كه در مقابل نظر مخالف خودتان، یا فلان پدیده‌ى مخالف نظر شما، كار همراه با عنف، با شدت -  به آن معنائى كه ممكن است مورد نظرتان باشد - صورت بگیرد.

 چند نفر از دوستان راجع به مسئله‌ى «تكلیف» و «نتیجه» سؤال كردند؛ كه من  درباره‌ى آن، یك مختصر توضیحى بعد خواهم داد.

 یكى از برادران درباره‌ى «نظارت» بحث كردند؛ من كاملاً حرف ایشان را تصدیق میكنم. نظارت بر دستگاه‌هائى از جمله صدا و سیما را ذكر كردند؛ كه این كاملاً مورد تأیید ما است، و لازم است؛ منتها سازوكار نظارت بر دستگاهى مثل مجلس چگونه است؟ - این مطلب مهمى است، این چیز كوچكى نیست - یا سازوكار نظارت بر قوه‌ى قضائیه یا برخى دستگاه‌هاى دیگر چگونه خواهد بود؟ این یك موضوع مهمى است؛ این میتواند جزو موضوعاتى باشد كه فعالان دانشجوئى در سطح فكر بالا، رویش برنامه‌ریزى كنند، فكر كنند، كار كنند، پیشنهاد تهیه كنند؛ به نظرم جزو كارهاى شما است؛ این كارها را بكنید، به تشكیلات عمومى كشور كمك كنید.

 یكى از برادران راجع به این‌كه برخى از دستگاه‌هائى كه مرتبط با رهبرى هستند، از فعالیت شفاف و از بازرسى امتناع میكنند، تذكر دادند. البته من چنین گمانى ندارم. اگر چنانچه اینجور باشد، بله، نباید از بیان شفاف در مسائلى كه تبیین‌شدنى است و باید تبیین شود، اجتناب كنند؛ از بازرسى هم نباید امتناع كنند. فكر هم نمیكنم كه حالا مثلاً دستگاه‌هائى مثل بنیاد مستضعفان یا از قبیل اینها، از بازرسى مستثنا باشند؛ یعنى من تا حالا چنین تصورى ندارم. به‌هرحال اگر اینجور باشد، این اشكال وارد است؛ و لازم است كه دستگاه‌هاى نظارتى بتوانند بر اینها هم نظارت كنند.

 یكى از برادران راجع به مختصات فضاى بانشاط دانشگاه از بنده سؤال كردند؛ كه خب، این موضوع قابل توجهى است؛ كه من حالا یادداشتهائى هم در این زمینه دارم، كه عرض میكنم.

 یكى از دوستان از من میپرسند كه توصیه‌ى شما به دانشجویانى كه از مهر آینده وارد محیط دانشگاه خواهند شد، چیست؟ توصیه‌ى من به آن دانشجویان هم مثل توصیه‌ى به همه‌ى دانشجویان است؛ من همه‌ى دانشجویان را به «دانشجوئى» به معناى واقعى كلمه - یعنى دنبال علم رفتن - و به فعالیتهاى متناسب با دانشجوئى دعوت میكنم؛ چه فعالیتهاى اجتماعى، چه فعالیتهاى سیاسى.

 نكته‌اى هم كه یكى از دوستان درباره‌ى تأمین مالى دانشگاه‌ها گفتند، نكته‌ى درست و قابل توجهى است. به‌هرحال مطالبى را آقایان و خانمى كه صحبت كردند، بیان كردید؛ مطالبِ بسیار خوب و درستى بود.

 آنچه كه من یادداشت كردم كه به شما عرض كنم - البته این حرفها مربوط به مجموعه‌هاى دانشجوئى است، لیكن قابل تعمیم به كل كشور و قشرهاى مختلف جوان در كشور است - یكى این است كه جوان، دانشجو و عنصر انقلابى نسبتش با آرمانهاى انقلاب چیست؟ بنده معتقدم كه آرمانهاى انقلاب - كه چهارچوبهایش مشخص است، بنده هم بعضى‌ها را تصریح خواهم كرد و اسم خواهم آورد - بدون نیرو و نشاط و جسارت جوانى، قابل تعقیب و قابل دسترسى نیست. نسبت شما با آرمانها، اینچنین نسبتى است. عقیده‌ى من این است كه اگر چنانچه نیروى جوانى، یعنى قدرت فكرى و بدنى، و اگر نشاط و روحیه و حالت تحرك، و همچنین جسارت، یعنى خطشكنى‌ها، كه در جوانها به عنوان خصیصه وجود دارد، نباشد،  ما به آرمانها دست پیدا نخواهیم كرد. لذا جوانها در زمینه‌ى دسترسى به آرمانها و تحقق آرمانهاى انقلاب و آرمانهاى اسلامى، داراى مسئولیتهاى بزرگى هستند و كارآمدى بسیار بالائى هم دارند. هر كسى كه در پى تحقق آرمانها است، باید نقش جوانها را جدى بگیرد؛ و بدانید بنده نقش جوانها را جدى میگیرم. آنچه كه من در مورد جوانها، چه جوان دانشجو - البته بخصوص جوان دانشجو - و چه غیر دانشجویان، بارها بر زبان آوردم، تعارف زبانى نیست؛ اعتقادم این است و معتقدم كه جوانها میتوانند گره‌گشائى كنند. البته مهم این است كه میدان كار را، میدان تحرك را بشناسند، آن را درست تعریف كنند؛ كارى را هم كه میخواهند انجام دهند، درست تعریف كنند. این یك مطلب.

 مطلب دیگر این است كه آرمانهاى نظام اسلامى - كه در حقیقت آرمانهاى اسلامى است - یك منظومه‌اى است، یك مجموعه‌اى است، مراتب مختلفى هم دارد؛ بعضى از اینها اهداف غائى‌تر و نهائى‌ترند، بعضى‌ها اهداف كوتاه‌مدتند، اما جزو آرمانهایند؛ همه‌ى اینها را باید دنبال كرد. مثلاً فرض بفرمائید جامعه‌ى عادلانه و عادل و پیشرفته و معنوى - با این خصوصیات - خب، یك آرمان است؛ جزو آرمانهاى درجه‌ى یك و جزو برترین آرمانها است. اسلام در پى آن است كه اولاً یك جامعه‌اى ایجاد كند كه عادلانه اداره شود؛ یعنى مسئولان و مدیران جامعه به عدالت رفتار كنند؛ ثانیاً خود جامعه، جامعه‌ى عادلى باشد - عدالت مخصوص مدیران نیست؛ آحاد مردم هم باید نسبت به یكدیگر عدالت داشته باشند - و آنگاه جامعه، جامعه‌ى پیشرفته‌اى باشد. اسلام به‌هیچ‌وجه برنمیتابد جامعه‌ى عقب‌افتاده‌ى در مسائل علمى، در مسائل سیاسى، در مسائل تمدنى و در هر عرصه‌ى دیگرى را؛ اسلام دنبال ایجاد یك جامعه‌ى پیشرفته است؛ بخش مهمى از احكام اسلام این را فریاد میزند. بنابراین، این جزو آن مجموعه‌ى كلان جامعه‌ى اسلامى است. اسلام همچنین در پى ایجاد جامعه‌ى معنوى است. در نظام اسلامى، جامعه، هم عادلانه اداره میشود، هم در درون خود، جامعه‌ى عادلى است، هم جامعه‌ى پیشرفته است، هم جامعه‌ى معنوى است؛ یعنى از معنویت سیراب است، برخوردار است؛ معنویتى كه موجب میشود انسان اهداف حقیر مادى و شهوات روزمره‌ى زندگى را اهداف بلند خود نشمارد؛ هدفهاى والاترى، هدفهاى بالاترى براى او مطرح باشد؛ ارتباط آحاد انسان، ارتباط دلها با خدا، محفوظ باشد؛ این جامعه‌ى مورد نظر اسلام است. خب، این شد یك آرمان. البته یك چنین جامعه‌اى آن‌وقت الگو هم خواهد شد. اگر ما بتوانیم با كوشش جمعى، یك چنین جامعه‌اى را به‌وجود بیاوریم - كه البته به نظر من كاملاً ممكن و كاملاً قابل تحقق و عملى است و بخش زیادى هم ما در این زمینه پیش رفتیم  - این جامعه الگو خواهد شد؛ نه فقط براى جوامع مسلمان و كشورهاى مسلمان، بلكه حتّى براى كشورهاى غیر مسلمان. خب، ایجاد یك جامعه‌اى با این خصوصیات، یكى از آرمانهاست.

 یك آرمان دیگر، اقتصاد مقاومتى است؛ كه نسبت به آرمان قبلى كه گفتیم، یك آرمان خُرد است. با اینكه خود اقتصاد مقاومتى چیز مهمى است، اما در واقع در ذیل آن آرمان قبلى تعریف میشود. سلامت در جامعه، صنعت برتر، كشاورزى برتر، تجارت پر رونق، علم پیشرو، اینها همه‌اش جزو آرمانها است. نفوذ فرهنگى در جهان، نفوذ سیاسى در جهان و در منظومه‌ى سیاسى سلطه در عالم، اینها همه‌اش جزو آرمانها است. رسیدن به عدالت اجتماعى، جزو آرمانها است. بنابراین وقتى میگوئیم آرمان، ذهن ما به یك امر غیر قابل تعریفِ دور از دسترسى نرود؛ آرمان یعنى اینها، اینها همه آرمانهایند؛ البته در درجات مختلف.

 مجموعه‌ى این خواسته‌ها و هدفها، منظومه‌ى آرمانى اسلام را تشكیل میدهد. شما براى هر كدام از اینها كه تلاش كنید، تلاش براى آرمانها كرده‌اید. آن مجموعه‌اى كه فرض كنیم در راه اقتصاد مقاومتى كار میكند، یا آن مجموعه‌اى كه در زمینه‌ى گسترش فرهنگ انقلابى و اسلامى در دنیاى اسلام تلاش میكند، اینها همه دارند كار آرمانى میكنند. آن كسى كه همین تلاش را در زمینه‌ى سیاسى و دیپلماسى دارد انجام میدهد، كارش آرمانى است. آن كسى كه  فرضاً در زمینه‌ى سلامت تلاش میكند، دارد كارى براى آرمانها انجام میدهد. آرمانها اینهایند؛ مجموعه‌ى رتبه‌هاى مختلف براى آرمانها، و همه لازم.

 سؤال دیگرى كه مطرح شد و من هم اینجا از قبل یادداشت كردم - كه این نشان میدهد این سؤال قبلاً به من منتقل شده؛ یعنى سؤالى است كه مطرح است - این است: نسبت آرمانها با واقعیتهائى كه وجود دارد، چیست؟ مثلاً فرض بفرمائید تحریم. تحریم یك واقعیتى است. خب، یكى از آرمانهاى ما پیشرفت اقتصادى كشور است، از آن طرف هم واقعیتى وجود دارد به نام تحریم. یا در مسائل گوناگون سیاسى؛ در انتخابات، در غیره، غیره. آنچه كه من میتوانم عرض كنم، این است كه ما آرمانگرائى را صددرصد تأیید میكنیم، دیدن واقعیتها را هم صددرصد تأیید میكنیم. آرمانگرائى بدون ملاحظه‌ى واقعیتها، به خیالپردازى و توهّم خواهد انجامید. وقتى شما دنبال یك مقصودى، یك آرمانى حركت میكنید، واقعیتهاى اطراف خودتان را باید بسنجید و بر طبق آن واقعیتها برنامه‌ریزى كنید. بدون دیدن واقعیتهاى جامعه، تصور آرمانها خیلى تصور درست و صحیحى نخواهد بود، چه برسد به دستیابى به آرمانها.

 اگر بخواهیم مثال بزنیم، باید بگوئیم آرمانها مثل قله‌اند. كسانى كه اهل گردش در كوهستان و رفتن به سمت قله‌ها هستند، قله را درست تصور میكنند. رسیدن به قله، یك آرمان است؛ آرمانها را به این تشبیه كنید. انسان دوست میدارد به آن قله برسد. وقتى شما این پائین هستید، دوست میدارید بروید و برسید به آن نقطه‌ى اوج و ستیغ این بلندى و ارتفاع؛ منتها واقعیتى وجود دارد؛ اگر بى‌توجه به این واقعیت بخواهید این كار را بكنید، نیروى خودتان را هدر میدهید؛ آن واقعیت این است كه راه رسیدن به این قله، این نیست كه شما جلوى چشمت مشاهده میكنى كه حالا اینجا قله است، این هم دامنه است، بگیر و برو بالا؛ اینجورى نیست، راه دارد. اگر چنانچه شما بى‌احتیاطى كردید، همینى كه جلوى چشم شما است، دامنه را گرفتید رفتید بالا، قطعاً به نقاطى خواهید رسید كه نه راه پیش رفتن دارید، نه راه عقب آمدن. اینهائى كه اهل رفتن به كوه و گردش در كوهستان هستند، چنین چیزى برایشان پیش مى‌آید؛ براى بنده هم پیش آمده. وقتى انسان بدون آشنائى با راه حركت میكند، به نقطه‌هائى میرسد كه راه جلو رفتن و عقب ماندن ندارد؛ با زحمت زیاد انسان باید خودش را از مشكل خلاص كند. واقعیت عبارت است از همین راه؛ راه را باید پیدا كرد.

 البته باید واقعیتها را به معناى واقعى كلمه دید، نه آنچه كه به عنوان واقعیت القاء میشود. شما جوانها خیلى خوب میدانید؛ در جنگهاى روانى كه امروز در دنیا معمول است، یكى از كارها القاى واقعیتهاى غیر واقعى است؛ چیزهائى را به عنوان واقعیت القاء میكنند كه واقعیت ندارد؛ شایعه درست میكنند، حرف میزنند، كه واقعیت نیست؛ اگر چنانچه كسى چشم باز و بینا نداشته باشد، دچار اشتباه میشود. اینكه ما میگوئیم بصیرت، به خاطر این است. یكى از كاركردهاى بصیرت همین است كه انسان واقعیتها را آنچنان كه هست، ببیند. در تبلیغات گاهى یك واقعیتى را از آنچه كه هست، چندین برابر بزرگتر نشان میدهند؛ در حالى كه بعضى از واقعیتهاى دیگر را اصلاً نشان نمیدهند. مثلاً فرض بفرمائید یكى از واقعیتها این است كه بخشى از نخبگان كشور از كشور خارج میشوند؛ بله، این یك واقعیتى است؛ اما در قبال این، یك واقعیت دیگرى هم وجود دارد و آن عبارت است از افزایش نخبه، افزایش دانشجویان نخبه. ما كِى این همه دانشجوى نخبه داشتیم؟ به تاریخ دانشگاه كشور نگاه كنید؛ در این ده بیست سال اخیر، فراوانى دانشجویان نخبه‌ى ما در بخشهاى مختلف كاملاً چشمگیر است. چقدر ما استاد نخبه داریم. جمهورى اسلامى وقتى كه پیروز شد، تعداد اساتید دانشگاه‌هاى كشور، یك تعداد معدودى بود - كه البته چون دقیقش یادم نیست، نمیخواهم بگویم، اما تعداد خیلى معدودى بود؛ حدودش یادم هست - امروز بیش از ده برابر، این تعداد بالا رفته؛ خب، اینها همه نخبگانند. حالا گیرم از این مجموعه‌ى عظیم نخبه‌اى كه در دانشگاه‌هاى كشور پروریده شده‌اند - اعم از دانشجو و استاد و نخبه‌هاى علمى و اینها - یك تعدادى هم رفتند خارج. اگر انسان آن واقعیت را مى‌بیند، این واقعیت را هم ببیند. كسانى كه  علیه نظام جمهورى اسلامى تبلیغات میكنند، آن یكى را بزرگ میكنند، این یكى را ندیده میگیرند؛ اصلاً اسمى از آن نمى‌آورند. بنابراین واقعیت را باید دید. آرمانها با نگاه به واقعیتها است كه قابل تحقق خواهند بود. اما واقعیت را ببینیم، نه آنچه كه  با شگردهاى دشمنانه، به‌عنوان واقعیت به ما القاء میشود.

 به نظر من فعال دانشجوئىِ آرمانخواه كه واقعیتها را هم میشناسد، هرگز نباید در هیچ شرائطى احساس انفعال و بن‌بست كند. یعنى نباید از آرمانخواهى دست برداشت؛ نه در هنگام پیروزى‌هاى شیرین، نه در هنگام هزیمتهاى تلخ. ما در عرصه‌ى دفاع مقدس پیروزى‌هاى بزرگى داشتیم، هزیمتهاى تلخى هم داشتیم. امام (رضوان الله علیه) سفارش میكردند و میگفتند: نگوئید شكست، بگوئید عدم‌الفتح. یك جا پیروزى نصیب انسان میشود، یك جا هم پیروزى نصیب انسان نمیشود؛ چه اهمیتى دارد؟ بعضى‌ها هستند كه اگر چنانچه جریان كار بر وفق مرادشان پیش آمد و به نقطه‌ى مورد نظر خودشان رسیدند، از دنبال كردن آرمانها دست میكشند؛ این خطا است. «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ»؛(۱) قرآن به ما میگوید: وقتى این كار را تمام كردى، این تلاش را تمام كردى، تازه خودت را آماده كن، بایست براى ادامه‌ى كار. بعضى آنجورند - این اشتباه است - بعضى هم بعكس؛ اگر آنچه كه پیش مى‌آید، بر طبق خواست آنها نبود، بر وفق مراد آنها نبود، دچار یأس و انفعال و شكست میشوند؛ این هم غلط است؛ هر دو غلط است. اصلاً بن‌بستى وجود ندارد در آرمانخواهىِ صحیح و واقع‌بینانه. وقتى انسان واقعیتها را ملاحظه كند، هیچ چیز به نظرش غیر قابل پیش‌بینى نمى‌آید.

 توقع من از عزیزان دانشجو این است كه همواره دنبال آرمانها باشند؛ چه در آن مواردى كه حادثه‌اى كه پیش مى‌آید، طبق دلخواه شما است، چه در آنجائى كه حادثه‌اى كه پیش مى‌آید، طبق دلخواه شما نیست؛ آرمانگرائى را با نگاه به واقعیتها از دست ندهید و دنبال كنید. در اصلِ انقلاب همین جور بود، در جنگ همین جور بود؛ در حوادث گوناگونى هم كه در این سالها پیش آمده، همیشه همین جور بوده است. بعضى‌ها در قبال حوادث گوناگون، موضعگیرى‌ها و موقعیتهاى روحى و معنوى و فكرى‌شان، متناسب با آنچه كه لازمه‌ى آرمانخواهى است، نیست.


۱) شرح: ۷ وقتی (از کاری) فراغت یافتی خودت را برنج (انجام کاری دیگر) بیافکن!


 






نوع مطلب : دانشگاه و دانشجویان، فتنه 88، قانون، آرمانگرایی و واقع نگری، اختلاف نظر و مباحثه، بازرسی و نظارت، 
برچسب ها : اختلاف سلیقه و کدورت، مباحثات طلبگی، مسئله اصلی فتنه 88، توصیه به دانشجویان، بیانات در دیدار با دانشجویان،
لینک های مرتبط :

بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم

به مناسبت سوم شعبان ۱۴۳۴ سالروز میلاد امام حسین علیه‌السّلام

22/3/92

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌

خوشامد عرض میكنم به همه‌ى شما برادران، خواهران، جوانان عزیز كه از راه‌هاى دور و نزدیك زحمت كشیدید و روز عید ما را به معناى واقعى كلمه عید كردید. اجتماع دوستان اهل‌بیت، دوستان سیّدالشّهدا، لبهاى خندان، دلهاى شاد به مناسبت میلاد باسعادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السّلام حقیقتاً روز عید را یك عید واقعى میكند. امیدواریم ملت ایران همواره در همه‌ى احوال، در گذشت زمان، روزبه‌روز ان‌شاءالله با توسّل به ذیل عنایت الهى و با توجّه به اهل‌بیت علیهم‌السّلام و به معارف اسلامى، روزبه‌روز ان‌شاءالله موفّق‌تر و سربلندتر و شادتر باشد.

روز میلاد حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌الصّلاةوالسّلام روز باعظمتى است. به فرمایش مرحوم آقاى حاج میرزا جواد آقاى تبریزى ملكى - عالمِ فقیهِ عارفِ بزرگوار - عظمت روز سوّم شعبان را باید به‌عنوان پرتوى از عظمت حسین‌بن‌على به‌حساب آورد و به‌شمار آورد؛ روز بزرگى است. در این روز كسى متولد شد كه سرنوشت اسلام، به او، به حركت او، به قیام او، به فداكارى او، به اخلاص او بسته بود. این بزرگوار در تاریخ بشریّت، یك حركتى را - كه نظیر و شبیهى ندارد - ارائه‌ى به تاریخ كرد و در مقابل چشم بشریّت گذاشت كه هرگز فراموش نخواهد شد؛ الگو است. فداكارىِ براى هدف الهى، در آن حجم، در آن مقیاس عظیم؛ فداكارىِ به معناى دادن جان خود، جان عزیزان؛ اسارت حرم اهل‌بیت، با آن وضع، با آن فجاعت؛ تحمّل این حادثه‌ى سخت، براى اینكه اسلام بماند، براى اینكه ظلم‌ستیزى به‌عنوان یك اصل در تاریخ اسلام و در تاریخ بشریّت به یادگار بماند؛ این چیزى است كه دیگر نظیرى براى آن نمیشود پیدا كرد. خیلیها در راه خدا شهید شدند، در ركاب پیغمبر، در ركاب امیرالمؤمنین، در ركاب انبیاء الهى، هیچ‌كدام با حادثه‌ى كربلا قابل مقایسه نیست. فرق است بین آن كسى كه در میان هلهله و تحسین یاران و همراهان و به امید فتح و پیروزى وارد میدان میشود میجنگد و بعد شهید میشود و به خاك هلاك مى‌افتد - كه البتّه اجر بسیار بالایى دارد - و بین آن جماعتى كه در یك دنیاى تاریك و ظلمانى، در هنگامى كه همه‌ى سرجنبانان بزرگ دنیاى اسلام از همراهى با آنها سر باز میزنند بلكه آنها را بر این اقدام ملامت هم میكنند، امید یارى از هیچ‌كس نیست، كسى مثل عبدالله‌بن‌عباس آنها را منع میكند، كسى مثل عبدالله‌بن‌جعفر آنها را منع میكند، یاران و مخلصان و علاقه‌مندان در كوفه از همراهى با او سر باز میزنند، تنهاى تنها، فقط با تعداد معدودى از یاران مخلص، و با خانواده - با همسر، با خواهر، با خواهرزاده‌ها، با برادرزاده‌ها، با جوانان، با فرزند شش ماهه - وارد میدان میشود. این یك حادثه‌ى عجیبى است؛ یك منظره‌ى پرشكوهى است در تاریخ كه در مقابل چشم بشریّت گذاشته شده است. امام حسین علیه‌السّلام خود را براى یك چنین روزى آماده میكرد.

 البتّه زندگى حسین‌بن‌على علیه‌السّلام در طول تاریخِ زندگى پنجاه و چند ساله‌ى آن بزرگوار، همه درس است: دوران كودكى او درس است، دوران جوانى او درس است، در دوران امامت امام حسن علیه‌السّلام رفتار او درس است، بعد از شهادت امام حسن علیه‌السّلام رفتار او همه درس است. این‌جور نبود كه كار امام حسین فقط در آن روز آخر باشد، لكن حادثه‌ى كربلا این‌قدر عظمت دارد، این‌قدر درخشنده است كه مثل خورشیدى همه‌ى نورهاى دیگر را تحت‌الشّعاع قرار میدهد؛ والا خطابه‌ى امام حسین علیه‌السّلام خطاب به علما و بزرگان و صحابه و تابعین در منى‌ - كه در كتب حدیث ذكر شده است - یك سند تاریخى است؛ نامه‌ى آن بزرگوار خطاب به علما و بزرگان و پایه‌ها و اركان دینى در زمان خودش  - «ثُمَّ انتُم ایَّتُها العِصابَة، عِصابَةٌ بِالعِلمِ مَشهورَة»(۱) كه در كتب معتبر حدیث نقل شده است - یك سند تاریخى مهم است؛ رفتارهاى آن بزرگوار؛ برخوردش با معاویه، نامه‌اش به معاویه؛ حضورش در كنار پدر در دوران كوتاه خلافت امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام؛ همه‌ى اینها قدم‌به‌قدم درس است؛ منتها حادثه‌ى عاشورا چیز دیگرى است. امروز روز ولادت این بزرگوار است؛ در این روز باید از حسین‌بن‌على درس آموخت؛ درس حسین‌بن‌على علیه‌الصّلاةوالسّلام به امّت اسلامى این است كه براى حقّ، براى عدل، براى اقامه‌ى عدل، براى مقابله‌ى با ظلم، باید همیشه آماده بود و باید موجودى خود را به میدان آورد؛ در آن سطح و در آن مقیاس، كار من و شما نیست؛ امّا در سطوحى كه با وضعیّت ما، با خُلقیّات ما، با عادات ما متناسب باشد چرا؛ باید یاد بگیریم.

 امروز خوشبختانه ملت ایران این درس را از حسین‌بن‌على آموخته است. سى و چند سال است كه قاطبه‌ى ملت ایران در این راه حركت میكند؛ حالا بالاخره یك نوادر و یك شواذّى هم گوشه كنار هستند امّا حركت قاطبه‌ى ملت ایران در جهت و حركت حسین‌بن‌على است. سرنوشت آن بزرگوار شهادت بود امّا درس او فقط درس راه شهادت نیست. این حركت حركت بابركتى است، گاهى ممكن است مثل ماجراى حسین‌بن‌على علیه‌السّلام منتهى‌ به شهادت بشود، امّا این حالت، این روحیّه، براى اقامه‌ى دین خدا و همه‌ى بركاتى كه بر اقامه‌ى دین خدا مترتّب است مفید است. ملت ایران با این روحیّه وارد میدان شد، یك بناى ظلمِ ملى و بین‌المللى را در ایران ویران كرد، به جاى آن بناى اسلامى پایه‌گذارى كرد. این‌جور نیست كه حالا هر كس راه حسین‌بن‌على را رفت، حتماً آخر كار بایستى به صورت ظاهر، به شكل دنیایى، ناكامى باشد؛ نخیر، این راه را، این درس را در مقابل چشم بشریّت گذاشته‌اند، میگویند اگر دنیا هم میخواهى، اگر عزّت هم میخواهى، در این راه است؛ باید حركت كنى. ملت ایران این را تجربه كرده است؛ این را باید قدر دانست. ملت ایران حسینى و عاشورائى وارد میدان شد، در یك انقلاب عظیم و شاید بشود گفت بى‌نظیر در این سده‌هاى طولانى كه جلوى چشم ما است - لااقل كم‌نظیر - پیروز شد. ملت ایران این روش را اتّخاذ كرد، تا امروز روزبه‌روز پیش رفت. البتّه دشمنها با وسائل تبلیغاتیشان، با بلندگوهایشان حاضر نیستند صریحاً اعتراف بكنند به پیشرفت ملت ایران امّا مردم دنیا كور كه نیستند، مى‌بینند دیگر؛ ایرانِ دوران طاغوت كجا، ایرانِ جمهورى اسلامى كجا؟ ایرانِ سال ۵۷ كجا، ایرانِ سال ۹۲ كجا؟ در علم، در سیاست، در امنیّت، در تسلطِ بر حوادث منطقه، در تأثیرِ در حوادث جهان، در امید و اعتمادبه‌نفس در پیمودن راه عزّت و سعادت، امروز كجا، دیروز كجا؟ امروز ملت ایران دارد میتازد به طرف جلو. و ان‌شاءالله روزبه‌روز این ادامه خواهد داشت؛ این را به شما عرض بكنم؛ همه‌ى قرائن این را نشان میدهد. خب این یك فصل است.

 در كنار این فصل، این را هم عرض بكنیم كه با قطعِ نظر از سوّم شعبان، ما وارد ماه شعبان شدیم. ماه عبادت، ماه توسّل، ماه مناجات؛ وَ اسمَع دُعائى اِذا دَعَوتُك، وَ اسمَع نِدائى اِذا نادَیتُك؛(۲) فصل مناجات با خداى متعال، فصل مرتبط كردن این دلهاى پاكْ با معدن عظمت، با معدن نور؛ این را قدر باید دانست. این مناجات شعبانیّه یك تحفه‌اى است كه در اختیار ما قرار داده شده است. خب ما دعا خیلى داریم، همه‌ى این دعاها هم پر از مضامین عالى است، امّا بعضى یك برجستگى خاصّى دارند. من از امام بزرگوار (رضوان الله علیه) سؤال كردم، گفتم در میان این دعاهایى كه از ائمّه علیهم‌السّلام رسیده است، شما به كدام دعا بیشتر علاقه‌مندید و دلبسته‌اید؟ فرمودند به دعاى كمیل و مناجات شعبانیّه؛ به این دو دعا. امام یك دلِ متوجّه به خدا بود، اهل توسّل بود، اهل تضرّع بود، اهل خشوع بود، اهل اتّصال با مبدأ بود؛ وسیله‌ى بهتر در چشم او، این دو دعا بود: دعاى كمیل، مناجات شعبانیّه. وقتى انسان مراجعه میكند به این دو دعا، دقّت میكند، مى‌بیند چقدر هم شبیه همند این دو دعا؛ شباهتهاى زیادى به هم دارند؛ مناجات انسان خاشع، مناجات انسان متوكّل به خدا؛ كَاَنّى بِنَفسى واقِفَةٌ بَینَ یَدَیك، وَ قَد اَظَلها حُسنُ تَوَكُّلى عَلَیك، فَقُلتَ ما اَنتَ اَهلُه، وَ تَغَمَّدتَنى بِعَفوِك؛(۳) امید، امید به مغفرت الهى، به رحمت الهى، به توجّه الهى، بلندهمّتىِ در درخواست از پروردگار؛ اِلهى هَب لى كَمالَ الانقِطاعِ اِلَیك، و اَنِر اَبصارَ قُلوبِنا بِضیاءِ نَظَرِها اِلَیك.(۴) ماه شعبان یك چنین ماهى است؛ دلهاى پاك، دلهاى نورانى، دلهاى جوان، از این موقعیّت بهره بگیرند، استفاده كنند، رابطه‌تان را با خدا قوى كنید.

 در این راه عظمت و عزّتى كه ملت ایران در پیش دارد، توجّه به خدا و توكّل به خدا و ارتباط با خدا، یك نقش بزرگ و اساسى دارد. عدّه‌اى غافلند، همه‌اش روى محاسبات مادّىِ محض محاسبه میكنند؛ در محاسباتشان معنویّت و كمك الهى و توكّل به خدا و حسن ظنّ به وعده‌ى الهى كأنّهُ هیچ راهى ندارد. خب این محاسبات مادّى را مستكبرین عالم هم دارند میكنند، بهتر از شما هم میكنند، چرا روزبه‌روز عقب میروند؟ چرا دچار این همه مشكلات میشوند؟ چرا مجبور میشوند ظلم كنند؟ چرا مجبور میشوند لشگركشى كنند - به افغانستان، به عراق، به پاكستان - انسانهاى بى‌گناه را بكُشند؟ وَ اِنَّما یَحتاجُ اِلى الظُّلمِ ضَعیف؛(۵) آن كسى كه ضعیف است احتیاج دارد به این‌كه ظلم بكند؛ ضعیفند كه ظلم میكنند؛ چون دستشان با سلاح آشنا است، این سلاح را بى‌محابا به كار میبرند، ظالمانه، متجاوزانه، خودسرانه؛ خب این خودش عقب‌رفت است، هم عقب‌رفت در معیارهاى معنوى، هم عقب‌رفت در محاسبات مادّى. روزبه‌روز تمدّن غرب دارد مشكلات بیشترى در اطراف خود میتند، و این مشكلات اینها را از پا خواهد انداخت؛ این به‌خاطر قطع ارتباط با مبدأ هستى است؛ این به‌خاطر قطع ارتباط با معدن نور و عظمت است؛ فَتَصِلَ اِلى‌ مَعدِنِ العَظَمَة، و تَصیرَ اَرواحُنا مُعَلقَةً بِعِزِّ قُدسِك؛(۶) اینها لازم است. امروز براى ملت ایران این زمینه آماده است.

 من همین جا وارد مسئله‌ى انتخابات بشوم. گفتیم "حماسه‌ى سیاسى"؛ این حماسه‌ى سیاسى امروز شروع شده است. البتّه روز جمعه نقطه‌ى اوج این حماسه است؛ امّا امروز بحمدالله انسان میبیند در كشور حماسه‌ى سیاسى شروع شده است. انتخاباتْ امسال رنگ و بوى دیگرى دارد. همه‌ى دنیا چشمها را دوخته‌اند به این انتخابات؛ دشمنان ملت ایران چشمشان به این انتخابات است، دوستان ملت ایران هم همین‌طور؛ میخواهند ببینند ملت ایران چه خواهد كرد. دشمنان پولها خرج كردند، زحمتها كشیدند، سیاستها به كار بستند، به قول خودشان اتاقهاى فكر تشكیل دادند، براى اینكه راهى پیدا كنند تا ملت ایران را از نظام اسلامى جدا كنند. ملت ایران با حضور در پاى صندوقهاى رأى، با شركت در رأى دادن، ارتباط و اتّصال مستحكم خودش را با نظام اسلامى دارد اثبات میكند. این جلوى چشم مردم است. ملت ایران با این شور و شوقى كه امروز مشاهده میشود - كه خب بحمدالله شور و شوق مباركى است - به امید خدا، با توكّل به پروردگار، با همّت ملت عزیز، این حماسه به معناى واقعى تحقّق خواهد یافت؛ یك نمایش قدرتى است، هم براى ملت ایران، هم براى نظام جمهورى اسلامى، در مقابل چشم دشمنان. این‌همه تلاش كردند ملت را جدا كنند، بى‌تفاوت كنند، نسبت به انتخابات بدبین كنند، نسبت به دستگاه برگزاركننده‌ى انتخابات بدبین كنند، امّا ناكام شدند و ان‌شاءالله ناكام خواهند شد. این یك تجربه‌ى مهم و بزرگى است در مقابل ملت ایران. بنده اصرارم بر حضور حدّاكثرى و عمومى ملت ایران به‌خاطر این است كه مى‌بینم و میدانم كه حضور یكپارچه‌ى مردم، حضور پرشوق و امیدوارانه و قدرتمندانه‌ى مردم موجب میشود كه دشمن مأیوس بشود؛ وقتى دشمن مأیوس شد، كارآیى خود را از دست خواهد داد. اینكه ملاحظه میكنید دشمن در عرصه‌هاى مختلف، از زاویه‌هاى مختلف، گاهى تعرّضى، تجاوزى، پیش‌رفتى انجام میدهد، به‌خاطر این است كه كسانى به او چراغ سبز میدهند، دشمن را امیدوار میكنند. بعضى از حرفها دشمن را امیدوار میكند؛ بعضى از قیافه‌گرفتن‌ها و رفتارها دشمن را امیدوار میكند. وقتى دشمن امیدوار شد، بر فشار خود مى‌افزاید؛ وقتى دشمن ناامید شد، طبعاً خواهد دید فشار فایده‌اى ندارد، راه دیگرى را دنبال میكند. مصونیّت كشور، وابسته‌ى به حضور مردم است؛ كم شدن فشارهاى دشمنان، وابسته‌ى به حضور مردم است، وابسته‌ى به اتّحاد و انسجام مردم با نظام و با دستگاه جمهورى اسلامى و حسّ اعتماد متقابل بین مردم و مسئولین است. این حسّ باید روزبه‌روز تقویت بشود.

 بحمدالله روال انتخابات تا امروز روال خوبى بوده است. یكى از نكات برجسته و مثبتى كه انسان مشاهده میكند - با خبرهایى كه داریم، با اطّلاعات آشكارى كه وجود دارد - این است كه گفتمان مردم در این انتخابات، گفتمان قانون‌گرایى است؛ با هر كسى صحبت میكنند، مصاحبه میكنند، مردم از تبعیّت از قانون میگویند؛ این خیلى حادثه‌ى باارزش و برجسته‌اى است؛ قانون‌گرایى. از بى‌قانونى مردم لطمه دیدند؛ در سال ۸۸ عدم تبعیّت از قانون، لگد زدن به قانون، به كشور لگد زد؛ این را مردم دیدند. یكى از پدیده‌هاى برجسته‌ى امروز این است كه مردم نگاهشان، گرایششان قانون‌گرایى است. خوشبختانه تا امروز، هم مسئولین، هم نامزدهاى مختلف و محترم رعایت كردند جهات قانونى را، مراعات كردند؛ ان‌شاءالله بعد از این هم همین خواهد بود. یك نكته‌ى مهم این است.

 یك نكته‌ى مهمّ دیگر این است كه با حركتى كه صداوسیما انجام داد - اینكه نامزدهاى مختلف، با گرایشهاى مختلف، هشت نفر با هشت گرایش، با هشت نوع نگاه نسبت به مسائل گوناگون كشور، آمدند در مقابل چشم مردم نشستند حرفهایشان را زدند - یك عدّه‌اى كه سالها است نعره میكشند كه در این كشور آزادى بیان نیست، خجالت‌زده شدند. این كارى كه صداوسیما كرد، مردم را در جریان افكار و آراء و نظرات و نگاه‌هاى نامزدها به صورت روبه‌رو قرار داد، این خیلى كارِ به نظر من مفید و باارزشى بود. یك عدّه‌اى سالها مرتّب نعره میزدند: آقا نمیگذارند، تریبون نمیدهند! بفرمایید، این هم تریبون، این هم حرف؛ نه براى یك گرایش خاص، براى هشت گرایش؛ آقایان هشت نفر بودند آن روز، هشت جور نسبت به مسائل كشور حرف زدند - تحلیلهاى گوناگون، نظرات گوناگون - خب نظرات اشخاص محترم است. البتّه بنده حرفهایى دارم، در زمینه‌ى مسائلى كه آن آقایان گفتند بنده مطالبى دارم، وقتش حالا نیست؛ ان‌شاءالله بعد از انتخابات اگر من زنده بودم، حقایقى را به ملت ایران عرض خواهم كرد - در پیرامون مطالبى كه آن آقایان محترم بیان كردند، حرفهاى گفتنى‌اى وجود دارد - لكن این خیلى خوب بود، براى ما خوشحال‌كننده بود. دشمنان جمهورى اسلامى، تهمت‌زنندگان به جمهورى اسلامى، خجالت‌زده شدند؛ دیدند این‌جور راحت، آزاد، نامزدها مى‌آیند حرف میزنند، به یكى حمله میكنند، از یكى دفاع میكنند، سیاستى را محكوم میكنند، جریانى را اثبات میكنند. جریانهاى فكرى و سیاسى كشور به طور كامل، در این مناظرات حضور داشتند؛ این یكى از نقاط قوّت انتخابات امسال بود. مردم هم احساس گرایشهاى پرشور در خودشان میكنند، بدون اینكه تعرّضى وجود داشته باشد. سال ۸۸، آن روز هم شور و هیجان بود منتها همراه با فحش و فضیحت! در این شهر تهران - حالا شهرستانها كمتر - مردم در این خیابانها راه میرفتند، یك عدّه به این یك عدّه به آن، یك عدّه علیه این یك عدّه علیه آن، شعار میدادند، حرف میزدند، به همدیگر میپریدند، بعضى‌ها در این بین پیدا میشدند بددهنى میكردند، فحش میدادند؛ در این انتخابات نه، شور و هیجان هست، احساسات هست، امّا بى‌ادبى نیست، بى‌احترامى نیست. این خیلى باارزش است؛ ما در چهار سال این‌قدر پیشرفت كردیم؛ خدا را شكر بر این پیشرفت و بر همه‌ى پیشرفتهاى فراوان دیگرى كه در این سالها بحمدالله براى كشور پیش آمده است.

 من توصیه‌ى اوّل و اهمّم حضور در پاى صندوقهاى رأى است؛ این از همه چیز مهم‌تر است براى كشور. ممكن است بعضیها - حالا به هر دلیلى - نخواهند از نظام جمهورى اسلامى حمایت بكنند امّا از كشورشان كه میخواهند حمایت كنند، آنها هم باید بیایند پاى صندوق رأى. همه باید بیایند پاى صندوقهاى رأى، حضور خودشان را اثبات كنند. هر كسى كه انتخاب خواهد شد - كه تقدیر الهى را ما نمیدانیم - اگر چنانچه آراء بیشترى از مردم را داشته باشد، در صورتى كه داراى رأى سدید و خوبى باشد، بهتر میتواند از آن رأى دفاع كند؛ میتواند در مقابل معارضین كشور بایستد. كشور ما دشمن دارد، معارض دارد. در عرصه‌ى بین‌المللى، دشمن بین‌المللى دشمنى نیست كه با رودربایستى و با من بمیرم، تو بمیرى كنار بكشد؛ در دنیا سیاست این‌جورى نیست كه با رودربایستى بگوییم: طرف را خجالت‌زده كنیم، مثلاً عقب بكشد؛ نخیر، هرچه شما ضعف نشان بدهید، او مى‌آید جلو؛ هرچه شما عقب بكشید، او جرى‌تر میشود. این را ما تجربه كردیم؛ یك جاهایى عقب كشیدیم، دشمن ما جرى‌تر شد؛ یك چیزى او گفت، ما به خیال یك مصلحتى حرف او را قبول كردیم، دیدیم پایش را گذاشت روى آن حرف، یك قدم آمد جلو؛ دشمن این‌جورى است. در مقابل دشمن بین‌المللى، با اراده‌ى قوى، با احساس عزّت، با اعتماد به این ملت - به این ملت باید اعتماد كرد، ملت ما ملت شجاع و رشیدى است - و با توكّل به خداى بزرگ و با حسن ظنّ به وعده‌ى الهى، بایستى راه را انتخاب كرد، با نگاه صحیح، عاقلانه، مدبّرانه پیش رفت، آن وقت خداى متعال هم به این‌چنین كارى بركت خواهد داد و توفیقات الهى شامل حال همه خواهد شد.

 بنده امیدوارم به فضل پروردگار و به لطف الهى كه ان‌شاءالله این امتحانى كه در پیش داریم - امتحان روز جمعه‌ى آینده، امتحان انتخابات، امتحان حضور در پاى صندوقهاى رأى - خداى متعال كمك كند و ملت ایران ان‌شاءالله در این انتخابات موفّق و پیروز بشود؛ بحوله و قوّته.

والسّلام علیكم و رحمةالله و بركاته

۱) تحف‌العقول، ص ۲۳۷

۲) مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیّه‌

۳) همان. گویا در برابرت ایستاده و آن توكل نیكوئى كه بر تو دارم بر من سایه افكنده و تو نیز آنچه را شایسته آنى در باره من فرموده و مرا در سراپرده عفو خویش پوشانده‏اى.‌

۴) همان. خدایا بریدن كاملى از خلق بسوى خود بمن عنایت كن و دیده‏هاى دلمان را بنور توجهشان بسوى خود روشن گردان! ‌

۵) صحیفه‌ى سجّادیّه، دعاى ۴۸

۶) همان.‌ بمخزن اصلى بزرگى و عظمت برسد و ارواح ما آویخته بعزت مقدست گردد،



نوع مطلب : انتخابات، دشمن شناسی و استکبار ستیزی، فتنه 88، قانون، ایران و ایرانی، امام حسین، 
برچسب ها : امام حسین، دعای شعبانیه، دعای کمیل، امام خمینی، ماه شعبان، قیام امام حسین، بیانات در سالروز میلاد امام حسین،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 22 خرداد 1392





درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سید علی روح بخش
برچسبها
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات