شما اى گروه دانشوران! و اى كسانى كه در دانش و علم شهره شهرهاى خویش هستید و در اندرزگویى و خیر خواهى و نیكنامى زبانزد خاص و عام! به پاس آن كه نام خدا را بر لب دارید و راه او را در پیش، در دل مردم، شكوه و حرمت یافته‏اید، به گونه‏اى كه توانمند و برخوردار از شما حساب مى‏برد و ناتوان و نیازمند، گرامى‏تان مى‏دارد. كسى كه بر او نه برترى دارید و نه ریاست، شما را بر خود برترى مى‏بخشد و مقدم مى‏دارد و توانگران و برخورداران جامعه به اشاره شما خواسته نیازمندان را بر مى‏آورند.

به هنگام گذر از كوچه و خیابان با شكوه پادشاهان راه مى‏روید و با سبك و هیبت زمامداران.

آیا این قدرت و شكوه كه بدان نایل آمده‏اید، نه به خاطر آن است كه از مرزهاى مقررات خدا و حقوق و آزادى بندگان او دفاع كنید؟ و به قانونگرایى و عمل به قانون فراخوانید و همّت گمارید؟

امّا دریغ و درد كه نه تنها چنین نكردید كه در مرزبانى بیشتر مقررات خدا كوتاهى كردید و با عدم تحرك و جنبش در برابر ستمكاران، حقوق مردم را خوار و بى‏مقدار شمردید و ضایع ساختید و در همان حال آنچه را حق خود مى‏پنداشتید، خواستید و به دست آوردید، امّا در راه خدا، نه از مال خویش مایه گذاشتید و نه جانى به خطر افكندید و نه با تجاوزكاران درافتادید! شما در این آرزوى خام هستید كه خدا بهشت پرطراوت و زیبا، همدمى با پیام‏آوران، و امنیّت از عذاب و كیفرش را به شما ارزانى دارد؛ چه كه اینها را حق خویش مى‏پندارید، امّا از آن مى‏ترسم كه پرتوى از خشم و كیفر خدا بر شما- گروه از خود راضى- فرود آید؛ چرا كه شما به نام علم و دین خدا و در پرتو كرامت او، در جامعه به موقعیّت رسیدید، امّا نه به یكتا پرستان واقعى و آزادمنش، بها مى‏دهید و نه به خاطر خدا بندگانش را احترام مى‏كنید و نه حقوق و كرامت آنان را پاس مى‏دارید.

شما كه به خاطر شكسته شدن پاره‏اى از سفارشها و پیمانهاى پدرانتان بر مى‏آشوبید، خود مى‏نگرید كه چگونه مقررات و پیمانهاى خدا به دست قانون‏شكنان گسسته شده و به سفارشها و عهدهاى پیامبرش بى‏اعتنایى و بى‏مهرى مى‏گردد، امّا شما پریشان و نگران نمى‏گردید.

در این جامعه استبداد زده، كار حق كشى و بیداد به جایى رسیده است كه نابینایان و گنگها، ناتوانان و بیماران زمین‏گیر، بدون سرپرست و پناهى در شهرها رها شده‏اند و كسى به آنان ترحم نمى‏كند و به دادشان نمى‏رسد.

شما دانشوران و علماى دین نه در خور موقعیّت و عنوان خویش رفتار مى‏كنید و نه كسى كه خود را به خطر افكند و از حق و عدالت سخن گوید، او را در برابر ظالمان یارى مى‏كنید.

شما به جاى حق گویى و صراحت و بیان دردها و رنجها و حق‏كشى‏ها، با چرب‏زبانى و تملق‏بافى و چاپلوسى و سازش با آفت استبداد و انحصار، تنها به امنیّت خود مى‏اندیشید، نه حقوق و امنیّت دیگران و حراست از دین و دفتر، و عمل به قانون خدا؛ و از هشدارهاى خدا نیز- كه شما را از سازش با ستمكاران و تمایل به آنان هشدار داده است- هشدار نمى‏پذیرید و غفلت مى‏كنید.

راستى كه فاجعه و مصیبت شما از همه سهمگین‏تر است؛ چرا كه شما از جایگاه فرهنگى و معنوى و علمى و دینى خویش رانده شده و از رسالت عالمانه و آگاهانه دست شسته‏اید.

باید رهبرى جامعه و تحقق قانونگرایى و قانون محورى به دست دانشمندان و دین شناسانى باشد كه امانتدار مقررات خدا و آگاه به حلال و حرام اویند و با همه‏ وجود در اندیشه تأمین و تضمین حقوق مردم‏اند، امّا اینك آن موقعیّت معنوى و جایگاه علمى از شما گرفته شده است؛ چرا كه از محور حق و عمل به آن پراكنده شدید و در باره سبك و سیره پیامبر- پس از آن همه دلیلهاى روشن- به كشمكش پرداختید.

راستى اگر شما در برابر رنجها و شكنجه‏ها شكیبایى مى‏ورزیدید و در راه خدا سختى‏ها و ناگوارى‏ها را به جان مى‏خریدید، آن گاه بود كه سر رشته‏داران و كارگزاران امور به ناگزیر براى دریافت قوانین و مقررات به سوى شما مى‏آمدند و شما مرجع فكرى و علمى و معنوى جامعه بودید و كارها با نظارت شما جریان مى‏یافت، امّا شما به استبدادگران این فرصت را دادید كه موقعیّت رهبرى علمى و نظارت بر حسن جریان كارها را از شما گرفتند و با ندانم كارى خویش، كار دین خدا را بر آنان سپردید تا بر اساس پندارها و بافته‏هاى سست و زورمدارانه خویش عمل كنند و در راه هواهاى جاه‏طلبانه و ظالمانه خود گام سپارند.

دلیل سیطره آنان بر شما و به كف گرفتن رهبرى جامعه، این است كه شما از فداكارى و جانبازى در راه حق مى‏گریزید و عاشقانه به زندگى زودگذر این جهان دل مى‏بندید؛ به همین جهت هم توده‏هاى محروم و ناتوان را به بند استبداد مى‏سپارید تا با سركوب و فریب پاره‏اى را برده ذلیل خویش سازند و پاره‏اى دیگر در غم آب و نان گرفتار گردند و استبدادگران زورمدارانه و بر اساس هواهاى دل خویش در ناز و نعمت غوطه خورند و با دنباله‏روى از زشتكاران و هوسبازى‏هاى خویش رسوایى‏ها به بار آورند و در برابر خداى توانا گستاخى ورزند.

كار به جایى برسد كه در هر شهر و دیارى سخنور و سخنگویى از ستایشگران بارگاه ظلم، بر فراز منبر رود و بر این جایگاه مقدس گماشته شود و كران تا كران كشور و دین و دنیاى مردم در سیطره آنان باشد و دست بیدادشان در همه جا براى هر فشار و جنایتى باز؛ و مردم به ناگزیر به گونه‏اى برده آنان گردند و تن به ذلّت سپارند كه هر دستى بر سرشان كوبیده شود، قدرت دفاع از خود را نداشته باشند.

فشار اختناق و استبداد به جایى برسد كه حاكمى خودكامه و كینه‏توز و خشونت كیش بر آگاهان و ستم ناپذیران بتازد و دیگرى براى هواى دل خویش، بینوایان و توده دربند را بكوبد و بر آنان سخت گیرد و سوّمى كه گمارنده این‏هاست و خود را فرمانروایى بى‏چون و چرا و نقد ناپذیر و فراتر از قانون و پاسخگویى در برابر جامعه و مردم مى‏شمارد، نه خدا را بشناسد و نه روز رستاخیز را.






درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سید علی روح بخش
برچسبها
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic